خیلی از افراد اساطیر رومی را همان اساطیر یونانی با اسم های متفاوت می بینند. زئوس به ژوپیتر، هرا به ژونو، آفرودیت به ونوس و آرس به مارس تبدیل شد. در نگاه اول این شباهت ها بیش از حد قوی هستند که می تواند این نتیجه گیری را ایجاد کند که دین رومی می تواند چیزی در حد ترجمه لاتین تخیلات یونانی باشد. این نتیجه گیری ساده انگارانست.
رومی ها مقدار زیادی از اساطیر یونانی را وام گرفتند آن ها داستان های یونانی را اقتباس کردند و خدایان یونانی را با خدای خودشان یکی میدانستند. آن ها اسطوره ها را به ادبیات لاتین ترجمه کردند و در نهایت توانستند خیلی از اساطیر یونانی را برای فرهنگ اروپایی بعدی حفظ کنند. با اینحال دین رومی قبل از این تغییر نیز وحود داشته تاست. خدایان، معنویات، آینن ها، افسانه های سیاسی، مکان های مقدس و ایده هایی درباره رابطه بین انسان و ملکوت داشته است.
مهم تر از آن، روم فقط یونان ار کپی نکرد، بلکه اساطیر یونانی را با ارزش های رومی تفسیر کردند.
یک خدای یونانی در روم شخصیت متفاوت، عملکرد اجتماعی دیگر، یا اهمیت سیاسی بزرگتری پیدا می کند. مارس فقط آرس نبود، ونوس کپی برابر اصل آفرودیت نیست و ژوپیتر صاحبت دنیای سیاسی رومی ها بود که زئوس هیچوقت بهش آشنا نبود. در همین زمان خدایانی شبیه ژانوس، موجودانی مثل لارس و پناتس و مفاهیم خاص رومی را نمی توان به راحتی به معادل های یونانی تقلیل داد.
از این رو داستان اساطیر رومی فقط تاریخ برخورد فرهنگی نیست. داستان های یونانی به غرب سفر کردند، دین رومی آن ها را تغییر داد و در نهایت روم این دین ترکیبی را در طول امپراتوری ای که از انگلیس تا سوریه کشیده شده بود تروجیح دادند.
دین رومی ها قبل از اینکه یونانی شوند
خیلی قبل از اینکه رومی ها داستان خدایان یونانی را بازتعریف کنند جوامع مرکزی ایتالیا سنت های دینی خودشان را داشتند.
دین های ابتدایی رومی به طرز شدیدی با آیین ها، مکان، عملکرد و دستور ها تشکیل شده بود. جهان الهی در همه جا از زمین ، ورودی خانه، کوره ها، مرز ها، تولد کودک، جنگ، کشاورزی، برداشت و مراقبت از منزل وجود داشت.
رومی ها از مفهوم نومن استفاده کردند یک نیروی الهی یا حضور که با خدایان، مکان و اعمال مرتبط بود. زندگی دینی رومی، چندان به شکل خدا یا ماجراجویی دراماتیک آن خدا زیاد علاقه نداشت بیشتر براش سوال بود که این نیروی الهی را چگونه باید بهش نزدیک شد و پرستید.

از این رو دین رابطه مستقیم با عمل درست داشت. یک آیین باید به درستی انجام می شد یک وعده باید به درستی کامل می شد و یک مرز مقدس باید مورد احترام قرار می گرفت. خدایی که وعده مراقبت داده بود باید قربانی وعده داده شده را می گرفت.
این رابطه را در زبان لاتین do ut des یا « من می دهم تا شاید بگیرم» می خوانند. دین رومی یک سیستم ایمان شخصی نبود بلکه تعهد دو طرفه بین انسان ها، جوامع و خدایان بود.
در تقابل با این، اساطیر یونانی یک سنت بسیار غنی شگفت انگیز از شخصیت های الهی و نزاع های روایی داشتند. زئوس دیگران را می خواست، اتنا نقشه می کشید، هرا حسود بود آپولون مجازات می کرد، آفرودیت وسوسه می کرد و دیونیسوس کسانی که مقاومت می کردند را تغییر می داد.
دین رومی داستان های خود را ایجاد کرد اما شخصیت های ابتدایی دینی اش بیشتر آیینی و تمدنی بودند تا داستانی مثل اساطیر یونانی.
وقتی دین رومی با اسطوره شناسی یونانی روبرو شد یونانی ها نه فقط خدایان، بلکه کتابخانه ای عظیم از داستان ها را برایشان فراهم کردند.
پیشنهاد مطالعه: اسطوره چیست؟
چگونه اساطیر یونانی به روم رسیدن؟
اساطیر یونانی به یکباره بعد از فتح یونان توسط روم ، به دست رومی ها نرسید. تبادل فرهنگی در طول قرن ها در حال انجام بود. گروه های یونانی از قرن هشتم قبل از میلاد در جنوب ایتالیا و سیسیل وجود داشت منطقه ای که بعدا مگنا گراسیا خوانده شد رومی ها و سایر گروه های ایتالیایی رادر معرض معابد یونانی، کوزه گری، تجارت، ادبیات و عمل های دینیشون قرار داد.
یک واسطه مهم دیگر نیز وجود داشت، اتروسک ها.
تمدن اتروسیک تاثیرات زیادی را از یونانی ها در حین حفظ سنت های دینی خود پذیرفته بود. بعضی از چهره های الهی که بعد ها برای دین رومی مرکزیت یافتند با این تقاطع پیچیده ایتالیایی، اتروسک ها و سنت های یونانی به وجود آمد.
کپیتولین رم یعنی مثلث ژوپیتر، ژونو و مینروا، شباهت بسیاری با گروه خدایان اتروسکی تینیا، یونی و منروا داشت. خود مینروا یک ریشه ایتالیایی و اتروسکی مشترک داشته قبل از اینکه با آتنای یونانی شناخته بشه.

با گسترش روم در مدیترانه، تاثیر یونان بر خدایان رومی بیشتر شد.بعد از اینکه روم قدرت های هلنی بزرگ را شکست داد و از نظر سیاسی در مدیترانه یونان تبدیل به قدرت برتر شد بازم تمدن و فرهنگ یونانی تاثیر خود را بر رومی ها بیشتر کرد. رومی ها ادبیات یونانی را خواندند، رومی های ثروتمند هنر یونانی را جمع، معلمین یونانی به نخبه های رومی آموزش دادند و شاعران رومی از هومر، هزیود و تراژدی نویس ها آموختند.
یک پیروز نظامی از نظر فرهنگی تبدیل به شاگرد شد. نتیجه یکی از تاثیرگذار ترین تحولات فرهنگی بود.
آشنایی با فرهنگ اساطیر: اساطیر اسکاندیناوی، داستان آتش و یخ
وقتی زئوس تبدیل به ژوپیتر شد
رومی ها مکررا از یک فرآیند که تاریخ دانان امروزی اینتپراتاتیو رومانو میخوانند استفاده کردند تا خدایان خارجی را همتای خدایای رومی ای با عمل یکسان بکنند.
از این رو زئوس تبدیل به ژوپیتر شد و هرا به ژونو تغییر یافت. نپتون جای پوزیدون رو گرفت و مینروا همانطور که در بالا گفتم به جای آتنا استفاده شد. رومی ها از ونوس به جای آفرودیت، مرکوری به جای هرمس، دیانا به جای آرتمیس، ولکان به جای هفایستئوس، سرس به جای دیمیتر، مارس به جای آرس استفاده کردند اما این معادل ها کامل نبودند.
اسم ها تغییر کردند چرا که خدایان وارد یک سیستم دینی متفاوت شده بودند. ژوپیتر مانند زئوس فرمانروای آسمان بود و با رعد حکومت می کرد با اینحال ژوپیتر به تمامیت سیاسی روم نیز متصل بود طوری که ژوپیتر اپتیموس مکسیموس (ژوپیتر بهترین و بزرگترین) در قله دین حکومتی روم ایستاد و ژنرال ها بعد از پیروزی برای او هدیه میفرستادند.

اقتدار سیاسی، پیروزی نظامی و بقای رم تماما به محافظت او وابسته بود.
زئوس یونانی همچنین پادشاه خدایان و حافظ نظم بود اما موقعیت ژوپیتر از سرنوشت نهادی و امپراتوری رم غیر قابل جدا کردن است.
تغییرات مشابهی در پانتئون رمی ها صورت گرفت
برای مطالعه: داستان آریادنه
مارس فقط آرس نبود
کمتر قیاسی تفاوت بین اساطیر یونانی و رومی را بهتر از مارس و آرس نشان می دهد.
در اساطیر یونانی همانطور که در نوشته آرس خدای جنگ نوشتم، آرس نماینده آشوب، خشونت و بعد تخریبگر جنگ بود. خدایان دیگر ازش متنفر بودند و هومر او را تکانشی، وحشی و بی ثبات تصویف می کند.
اما مارس یک جایگاه به مراتب والاتری در فرهنگ رم دارد او یکی از مهمترین خدایان رومی است.
مارس نماینده قدرت نظامی بود اما با کشاورزی، زایش، حفاظت و بقای جامعه رومی نیز شناخته می شد. مهم تر از همه، اساطیر رومی مارس را تبدیل به پدر رومولوس و رموس، دو قلوهای افسانه ای که داستانشان به پایه گذاری رم منجر شد کردند.

این به مارس یک رابطه ای با هویت رومی داد که آرس هیچوقت دارای آن در تمدن یونانی نبود.
اینکه به سادگی مارس را آرس رومی صدا بزنیم غلط است. روم فقط نام آرس را عوض نکرد بلکه شخصیت سازی یونانی را با خدای قدیمی تری ایتالیایی که در همان دوران جایگاه مهمی در دین رومی داشت ترکیب کرد.
از نگاه متفکران: جملات مارکوس اورلیوس درباره صلح درونی
ونوس، مادر سرنوشت روم
تبدیل آفرودیت به ونوس نیز به همین اندازه مهم بود. آفرودیت یونانی نماینده عش، جذابیت جنسی، زیبایی و میل بود. ونوس رومی خیلی از ویژگی ها را نیز ارث برد اما رومی او را به جد خود تبدیل کردند.
بنا بر نوشته های قدیمی که حول قهرمان تروژان ائناس نوشته شد ونوس مادر قهرمانی بود که فرزندانش در نهایت روم را پایه گذاری کردند.

این ارتباط بخصوص در سال های پایانی جمهوری روم اهمیت داشت.خانواده ژولیوس سزار، اعتقاد داشتند که جدشون یولوس فرزند آئناس است و مستقیما به خود ونوس می خورند. از این رو الهه یونانی میل تبدیل به بخشی از تبارشناسی رومی و مشروعیت سیاسی رومی ها شد.
در زمان سلطنت آگوستوس، آئناس حتی مهمتر نیز شد.
معرفی رمان: فرانکنشتاین نوشته ماری شلی
آئناس، قهرمان یونانی که روم از آن خود کرد
داستان آئناس نشان می دهد که چگونه یک قهرمان یونانی می تواند وارد روم شود کاملا ساختارش تغییر کند. آئناس یک شخصیت در سنت های یونانی بود او به عنوان فرزند آفرودیته و میرایی به اسم آنشیسس در ایلیاد هومر به عنوان جنگجوی تروژان حضور دارد اما رومی ها آینده او را تغییر دادند.
در نوشته های رومی، آئناس از تخریب تروا فرار کرد و بعد از گذر از مدیترانه و رسیدن به ایتالیا، فرزندانش مرتبط با خط تباری ای شدند که از آن رومولوس و ریموس متولد شدند.
ویرژیل این سنت را تبدیل به شاهکار ادبیان رومی یعنی انه اید کرد. این نوشته از عمد وارد گفتگو اب هومر شده و نیمه اولش همان ساختار سفرگونه ادیسه را تقلید می کند در حالی که نیمه دومش به سمت بخش جنگی ایلیاد می رود.
اما ویرژیل هومر را تقلید نمی کرد. او در حال نوشتن قهرمانان یونانی در حول روم بود. تروی سقوط می کند اما چیزی زنده می ماند از طریق آئناس، دنیای شکست خورده هومر تبدیل به اجداد دور روم می شود و اسطوره یونانی تبدیل به سرنوشت تاریخی روم می شود.
این اسطوره ایست که به عنوان تمدن سیاسی عمل می کند.
رومولوس، رموس افسانه های کاملا رومی
تاثیر یونانی ها نباید باعث بشه ما روایت های افسانه ای خود رومی ها را از دست بدیم.
معروف ترین داستان، قصه رومولوس و رموس است. زاده شده توسط رئا سیلویا و بنا بر نوشته های قدیمی به پدری مارس، این دو قلو ها ترک شده و سپس توسط یک گرگ ماده شیر داده شدند. آن ها نجات پیدا کردند و بعد از بزرگ شدن تصمیم به ساخت یک شهر گرفتند. رقابت این دو در خشونت تموم شد و رومولوس، رموس را کشت.

رومولوس تبدیل به بنیانگذار و اولین پادشاه روم شد. اسطوره همچنین شامل مضمون هاییست متفاوت از ماجراجویی های معمولی خدایان المپی. این داستان درباره مرزها، اقتدار سیاسی، برادری، خشونت و هزینه وحشتناک ساخت یک جامعست. بقیه افسانه های رومی نیز همین شخصیت تمدنی را اشتراک دارند.
داستان های زنان سابین، هوراتیوس کوکلس که از پلی دفاع می کرد، موسیوس اسکائولا که با پادشاه دشمن روبرو شد، مرگ لوکرتیا و سرنگونی نظام پادشاهی و کینکیناتوس که قدرت را رها کرد تا به مزرعه اش برگردد همگی به رومیان کمک می کردند تا درک کنند جامعه شان چه ارزش ها و آرمان هایی را مهم می دانست.
دقت تاریخی هیچوقت مسئله مرکزی برای رومی ها نبوده است. داستان های آن ها مدل هایی از شجاعت، فداکاری، نظم، وفاداری و وظیفه عمومی را ساخت.
از این رو اساطیر رومی چیزی فراتر از خدایان هستند. خود روم تاریخ خود را اساطیری کرده است.
ماجراهای اساطیری: پرومته، تایتانی که آتش را دزدید
ژانوس، خدایی که یونانی ها نمی توانستند به روم بدهند
یکی از بهترین مثال های خدای تمام یونانی، ژانوس است. ژانوس خدای آغاز، تغییر، ورود، خروج و ورودی بود. او با دو چهره نشان داده شده که همزمان به جهت های مختلف نگاه می کند.
نماد او به طور خاصی مناسب تفکر دینی رومی هاست.
هر شروعی نیازمند گذر است و هر ورودی دو فضا را به هم وصل می کند. هر مرحله جدیدی بین چیزیکه تمام شده و چیزی که شروع نشده قرار گرفته است.
ماه ژانویه در اخر اسم خود را از ژانوس گرفته است. در ها و معابد ژانوس در رم به طور سنتی با شرایط جنگ و صلح تداعی شده است هرچند که اعمل دقیق تاریخی در طول زمان تکامل پیدا کرده است.

هیچ معادل دقیق یونانی برای ژانوس نیست. نویسندگان بعدی سعی کردن ژانوس را با بعضی چهره های یونانی یا تبار های اساطیری دیگر قیاس کنند اما او به طور بنیادی رومی باقی مانده است. وجود او به ما یادآوری می کند که پانتئون رومی فقط ترجمه الیمپی ها به لاتین نیست.
خانه ای پر از خدایان
دین رومی زندگی عمومی را با موجودات الهی ای پر کرد که همتای یونانی ندارند.
لارس روح مراقبی بود که با خانواده و مکان شناخته می شد. پناتس از خانه مراقبت می کرد در حالی که دولت روم نیز صاحبن یک پناتس عمومی بود. ژنیوس یک موجود خالق و مراقب بود که افراد، خانواده ها و نهاد ها شناخته می شد.
مانس با روح مردگان ارتباط داشت و لمورس نماینده ارواح خطرناک و آواره مردگان بود.
این موجودات با همدیگر چیز مهمی درباره دین رومی به ما می گویند، امر مقدس تنها به خدایان باشکوهی که از آسمان صاعقه فرو می افکنند محدود نمی شد.
امر قدسی در دل خانه نیز حضور داشت. خانواده ای که دور هم غذا می خورد، از آستانه خانه عبور می کرد نیاکان خود را به یاد می اورد یا از محراب خانگی مراقبت می کرد در جهانی مشارکت داشت که سرشار از حضور نیروهای الهی بود.
معرفی فیلم: شاهین مالت ساخته جان هیوستون
ساتورن بیش از کرونوس بود
ساتورن یکی دیگر از مثال های معادل های ناقص رومی و یونانی بود. من در مقاله اورانوس و گایا درباره کرونوس مقداری توضیح داده ام برای آشنایی بیشتر به آن نوشته مراجعه کنید.
ساتورن در نهایت با کرونوس یونانی پدر زئوس و حاکم نسل های قبل از الیمپ نشین ها یکی شد.

با اینحال ساتورن رومی ها تداعی های قدرتمند کشاورزی داشت و با تصویر باستانی تخیلی عصر طلایی ایتالیا مرتبط شد. فستیوال ساتورنالیا که در دسامبر جشن گرفته می شد تبدیل به یکی از مهمترین فستیوال های دینی رومی شد. قرارداد های اجتماعی موقتا شل می شدند هدیه دادن اتفاق می افتاد و ارباب و بردگان در آیینی معکوس سلسله مراتب معمول شرکت می کردند.
اساطیر یونانی به بازتفسیر ساتورن کمک کرد اما رومی ها به وی یک شخصیت تمدنی مجزا دادند.
از نگاه متفکران: حقیقت از دید افلاطون
آپولو، خدایی که به اسم جدید نیاز نداشت
آپولون یا آپولو که قبلا در نوشته آپولو خدای تابان موسیقی، عشق نافرجام و پیشگویی دربارش توضیح دادم در اساطیر رومی بسیار استثناییست چرا که رومی ها به مقدار زیادی همان شخصیت را حفظ کردند.
پرستش او به فرهنگ رومی مستقیما از جهان یونانی وارد شد هرچند اهمیت رومی اش به تکامل ادامه داد. آپولون با پیشگویی درمان، موسیقی و خورشید مرتبط بود و در بین این عملکرد ها در دوره اگوستوس او از نظر سیاسی نیز مهم شد.
بعد از شکست دادن انتونی و کلئوپاترا در جنگ اکتیوم در سال 31 قبل مسیح، آگوستوس آپولو را مرتبط با نظم سیاسی در حال ظهورش می دید و یک بار دیگر یک خدای یونانی وارد سیستم رومی قدرت شد.
این الگوی بازگشتیست، اقتباس هیچوقت منفعلانه نبوده است.
آیا اساطیر روم بر یونانی ها تاثیر گذاشت؟
جنبش فرهنگی به طور عجیبی نابرابر بوده است. اساطیر یونانی بر روی رومی به مراتب بیشتر تاثیر گذاشتن تا برعکس.
جوامع یونانی زیر حکومت روم به یکباره زئوس را برای ژوپیتر یا آفرودیت را برای ونوس ترک نکردند و زبان دین یونانی، سنت های اسطوره ای و اسم های ماورایی با دوام باقی ماندند.
با اینحال تاثیر رومی ها بیشتر به سمت شرق و در شکل های دیگر رفت.شهر های یونانی فرقه های مرتبط با روم ایجاد کردند. پرستش امپراتور های رومی در شهر های شرقی شکل گرفت. معابد، فستیوال و مراسم مختلف برای شکوه بخشیدن به امپراتور ها در این شهر ها انجام می شد
اسطوره شناسی سیاسی رومی همچنین وارد جهان روشنفکری یونانی زبان ها شد. تاریخ دانان یونانی و نویسندگانی که تحت حکومت روم زندگی می کردند باید ریشه های رومی، قدرت رومی و ادعاهای رومی درباره سرنوشت را تفسیر و بررسی می کردند.
در طول زمان سنت های یونانی و رومی تبدیل بک مجموعه لغات اساطیر مدیترانه ای شد. در نتیجه این تبادل دو طرفه بوده است اما نه به صورت متقارن.
یونانی ها بخش زیادی از زبان اسطوره ای را ایجاد کردند و روم ها چارچوب پادشاهی را درست کردند که اجازه می داد آن زبان در یک منطقه وسیع پخش شود.
خیلی از چیزایی که اروپا بعدا درباره اسطوره شناسی کلاسیک یاد گرفت مستقیما از یونان باستان نیامده بود بلکه توسط نویسندگان رومی منتقل شد.
دگردیسی های اووید یکی از تاثیرگذارترین مجموعه نوشته های اساطیر کلاسیک است که تا امروز نوشته شده و خود ویرژیل نیز قصه تروژان را از طریق آئناس تغییر داد. لیوی تاریخ اولیه روم را به جایی تبدیل کرد که در آن اسطوره ها، میرایی و حافظه سیاسی تار و پود جامعه را تشکیل می دهد و از این رو این نویسندگان توانستند داستان های یونانی را حفظ کنند اما هر حفظی همیشه با تفسیر و تحریف نیز همراه بوده است.
خدایان اووید معمولا داخل یک روایت پیچیده که شامل تغییر، میل، خشونت، هویت و خلق هنریست قرار دارد. ویرژیل اسطوره شناسی قهرمانی حول وظیفه، فداکاری و سرنوشت تاریخی شکل داد.
از طریق ادبیات لاتین، اساطیر یونانی صاحب زندگی دیگر شدند. قرن ها بعد، نقاشان رنسانس، نمایشنامه نویسان و شاعران با خدایان یونانی از طریقی اسم های رومی و نسخه های ادبی رومی آشنا شدند.
از این منظر، اساطیر رومی یکی از دلایل زنده ماندن اساطیر یونانی بوده است.
خدایان رومی شبیه خدایانی یونانی بودند اما هیچوقت یکی نبودند
وسوسه کشیدن یک نمودار ساده و برابر قرار دادن اساطیر این دو قابل فهم است. خیلی ها این کار رو انجام می دهند و در آن زئوس را برابر ژوپیتر، هرا رو برابر ژونو، آتنا را برابر مینروا قرار می دهند. اما این قیاس ها فقط برای مبتدیان مفید است و فقط باید به عنوان نقطه شروع بررسی کرد. اساطیر فقط کلمات نیستند دو خدای اساطیری می توانند رعد و برق داشته باشند بدون اینکه یک معنای یکسان را شکل بدند.دو الهه می توانند نماینده عشق باشند با وجود اینکه نقش های متفاوت سیاسی یا تبارشناسی را نمایندگی کنند. یک خدای جنگ در یک سنت ادبی می تواند مورد نفرت قرار بگیرد و دیگری پدر معنوی یک ملت باشد.

جهان رومی خدایان یونانی را جذب کرد چرا که دین رومی در استفاده از فرقه های خارجی و شناخت قدرت های الهی در مرز های تمدنی بسیار توانمند بود اما این شناخت همواره به معنای تغییرات نیز بود.
روم به عنوان تقاطع اساطیر
اسطوره شناسی رومی در آخر از چندین جهان به یکباره به وجود امد. هم سنت های ایتالیایی مرتبط با کشاورزی، مراقبت از منزل، مرز و جنگ بود و هم تاثیر اتروسک ها که بر آیین ها، مقدس سازی، کشاورزی و ساختار فرقه ها نقش داشت و البته اساطیر یونانی که از طریق کلونی ها، تجارت، هنر و ادبیات وارد یونان شد.
بعد ها نیز تاثیرگذاری های اضافی ای از سراسر امپراتوری بر رومی ها گذاشته شد، آیسیس مصری، سیبل آناتولی، میترا ی پارس و تعداد ی شماری خدا که از شمال آفریقا تا بریتانیا پرستش می شد.
روم صاحب یک اسطوره شناسی بسته نبود بلکه یک سیستم دینی ای داشت که مرتبا جهان در حال گسترش اطرافش را جذب می کرد. این انعطاف پذیری یکی از مهمترین ویژگی های دین رومی بود.
معرفی کتاب: ایلیاد و ادیسه نوشته هومر
از الیمپ به کاپیتول
اسطوره شناسی یونانی میراث روایی شگفت انگیزی را در اختیار روم قرار داد، خدایان المپ نشین چرخه های داستانی قهرمانان، خاطره های مربوط به تروا و روایت هایی که پیش از آن قرن ها نقل شده بودند. روم این میراث را از بین نبرد بلکه سازمان دهی کرد.
زئوس وارد جهان سیاسی ژوپیتر شد، آرس با مارس پیوند یافت آئناس تروایی نیز به پدر یک تصور تاریخی تبدیل شد تصویری که سرانجام در آگوستوس و امپراتوری روح به اوج رسید.
در همان حال ژانوس همچنان نگهبان آستانه و گذرگاه بود لار ها از خانه مراقبت می کردند. پنات ها پاسدار تداوم و بقای خانواده بودند و رومولوس و رموس نیز در آغاز نمادین خود روم با یکدیگر جنگیدند.
بنابراین اسطوره شناسی روم نه کاملا اصیل و مستقل بود و نه صرفا چیزی وام گرفته شده. بلکه نوعی دگرگونی فرهنگی بود.
یونانیان بسیاری از قدرتمند ترین داستان های خود را به روم منتقل کردند. روم معنای این داستان ها را تغییر داد آن ها را درون نهاد های تازه قرار داد و در سراسر یک امپراتوری گسترش داد. بعد ها فرهنگ اروپایی این دو سنت ار چنان در هم تنیده به ارث برد که حتی امروز نیز به سادگی میان زئوس و ژوپیتر، آفرودیت و ونوس، اودیسئوس و اولیس جابجا می شویم بدون اینکه متوجه بشیم در حال عبور میان دو تمدن متفاوت هستیم.
گذار از اسطوره شناسی یونان به اسطوره شناسی روم به معنای جایگزین شدن یک مجموعه از خدایان با مجموعه ای دیگر نبود. بلکه آفرینش جهان اسطوره ای تازه از برخورد و پیوند این دو سنت بود.
