اسطوره ها و داستان های اساطیری بخش بزرگی از تلاش انسان در جهت انتقال معنا و فکر بوده است، انسان ها سعی بر این داشتند با خلق اساطیر هم پدیده های ناشناخته رو توجیه کنند هم بتوانند ادراک و شناخت اجتماعی و روانشناسی خود را در قالب قصه به نسل بعد منتقل کنند از این جهت اساطیر نقش مهمی در ادراک انسان داشته اند. در این نوشته سعی میکنم توضیح مختصری درباره اساطیر یونانی بنویسم.
از دل خلا، چگونه یک شجره نامه به کهکشان تبدیل شد
مردم معمولا اساطیر یونانی رو به عنوان لیستی از خدایان میشناسن، در این لیست زئوس حاکم آسمان هاست، پوزیدون فرمانروای دریا و هادس کسی که بر مردگان حکمرانی میکنه. آتنا نماد خرد و دانشه و آفرودیت خدای عشق، در این اساطیر آرس نقش خدای جنگ رو داره این لیست معمولا برای حل سوال اسطوره یونانی در جدول کافیست اما قدرت واقعی اسطوره شناسی یونانی رو معلوم نمیکنه. خدایان یونانی، یک سری نماد جدا شده داخل موزه نبودن آن ها اعضای یک خانواده بزرگ خطنراک بودن که داستان های مشترکی بینشان پیش امده. ازدواج آن ها قلمروهای بزرگی خلق کرده، رقابت هایشون جنگ های خونینی به وجود اورده در حالی که ائتلافشون منجر به ایجاد قانون شده و فرزنداشون تبدیل به قهرمانان شدن. از مجازات خدایان یونانی کوه ها، رودخانه ها، فصل ها، صورت های فلکی و شهر به وجود اومده بخاطر همین ما در بررسی اساطیر یونانی با یک مشت اسم طرف نیستیم و حفظ کردن اسم های آن ها به جز در حل جدول کاربردی برامون نخواهد داشت و برای شناخت بیشتر باید داستان آن ها را پیگیری کنیم.
قبل از خدایان، آشوب و اولین شکل جهان در اساطیر یونان
در ابتدا آشوب (Chaos) بود، اما این واژه صرفا به معنای بی نظمی نیست. در کهن ترین تصور یونانیان کائوس شکافی عظیم فضایی گشوده و خلائی بی کران است که هستی میتواند از دل آن آغاز شود. کائوس خدایی نیست که بر تختی نشسته باشه بلکه بیشتر شبیه نخستین نفسیست که پیش از ادا شدن سخت کشیده می شود.
از این گشودگی اولین قدرت های بزرگ اومدن، گایا یا زمین، به عنوان بستری برای تمام چیز ها شد، در ژرفای هستی، تارتاروس گشوده شد چاهی عمیق که از جهان معمول مردگان نیز تاریک تر و پایین تر بود و به همراه آن ها اروس پدید آمد، نه صرفا عشق رمانتیک، بلکه نیروی کشش و جاذبه، همان میلی که موجودات را به پیوند خوردن، آفرینش و تداوم زندگی وا میدارد.

گایا تنها نبود و اورانوس را با خود آورد آسمانی که وی را پوشش بده. همچنین کوه ها و دریا نیز با گایا به وجود آمدن. اساطیر یونانی در همینجا هم شاعرانه هم ساختارمند می اندیشد چرا که دنیا نه مثل ماشین بلکه به عنوان یک خانواده به وجود آمده است.
آسمان و زمین وقتی به هم نزدیکی کردند به تعداد زیادی بچه به وجود آوردند، اول از همه تایتان ها به وجود آمدند که نسل کهن خدایان بودند، اوکئانوس، هایپریون، یاپتوس، تمیس، منموسینه، رئا، کرونوس و دیگران. آنان هنوز خدایان آشنای المپ نبودند بلکه به عصری کهن تر و سنگین تر تعلق داشتند دورانی که بیش از نظم و تمدن به نیرو های بنیادین و طبیعی جهان نزدیک بود. در کنار این ها سیکلوپ ها نیز وجود آمدند موجوداتی تک چشم با مهارتی هولناک در صنعت و آهنگری و صد دستان، غول هایی با نیرویی سهمگین و مهار نشدنی.
اورانوس از این کودکان میترسید چرا که فکر میکرد بیش از حد قوی، عجیب و غیر قابل کنترلند نتیجه این شد که آن ها را مجبور کرد به اعماق گایا برند که اولین دوران طاغوت در اساطیر یونانی این دورانه که در آن گایا بدنبال شورش علیه اورانوس میفته.
پیشنهاد کتاب: دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی
گایا داسی میسازد و از کرونوس یکی از تایتان ها میخواهد که به اورانوس حمله کند. کرونوس که جوانترین و جسورترین تایتان بود اورانوس را از گایا جدا می کند که در این عمل فضا به وجود میاد. زمین از بند آسمان رها شده و دوره جدیدی آغاز می شود.
در اساطیر یونانی هیچوقت خشونت بدون عواقب جانبی نبوده است از خون اورانوس، فوری ها ارواح کهن انتقام و غول ها دشمن آینده خدایان زاده می شند و از کف دریا، آفردویت سر بر می آورد زیبایی که از دل خشونت زاده شده است.
در همین ابتدای کار اساطیر یونانی به ما یاد می دهند که دنیا یک جای ناب و خالصی نیست بلکه عشق و ترس، زیبایی و انتقام، نظم و زخم با هم زاده می شند.
کرونوس پدر خود را سرنگون و البته ترس های وی رو نیز ارث می برد.
کرونوس، رئا و بلعیدن آینده
کرونوس بعد از اینکه تبدیل به پادشاه تایتان ها شد با خواهرش رئا ازدواج کرد عصر کرونوس به این علت که هنوز رنج بشری شروع نشده بهعنوان عصر طلایی شناخته می شود اما پادشاهی کرونوس درگیر پیش گویی ها بود چرا که بهش گفته بودن یکی از کودکانش همانطور که او علیه پدرش شورش کرد علیه وی خواهد شورید و وی را سرنگون خواهد کرد.
در نتیجه کرونوس برای متوقف کردن زمان شروع به بلعیدن آینده کرد.
هر وقت که رئا کودکی بدنیا می آورد کرونوس وی را می بلعید، هستیا، دیمیتر، هرا، هادس و پوزیدون که بعدها خدای آتشدان، کشاورزی، ازدواج، مرگ و دریا شدند توسط کرونوس بلعیده شدند چرا که کرونوس فکر میکرد با بلعیدن جانشینانش جلوی شوریدن آن ها را می گیرد.
پیشنهاد برای مطالعه: درک نور، تقاطع فیزیک و نروساینس
اما پیشگویی در اساطیر یونانی یک شایعه نیست بلکه ساختاری قوی تر از خدایان است. وقتی رئا ، ششمین فرزند خود یعنی زئوس را بدنیا می آورد او را در غاری در کرت مخفی کرده و به کرنوس سنگی پوشیده در پارچه که شبیه کودک است می دهد تا قورت دهد. زئوس در خفا نجات پیدا می کند و در آینده تبدیل به خدای رعد و برق می شود.
وقتی بزرگ می شود او کرونوس را به تنهایی شکست نمیده بلکه با کمک متیس، خدای هوشمندی، معجونی درست می کند که باعث می شود کرونوس کودکانی که خورده است را بالا بیاورد. المپیان نه از طریق خون بلکه از طریق آزاد سازی به دنیا برگشتند.
تایتتانوماخی، جنگی که الیمپوس را به وجود آورد
بازگشت برادر خواهر های زئوس، آغاز گر یک جنگ کیهانی بود، تایتانوماخی جنگ بین تایتان ها و المپیان نام گرفت این یک شورش کوچک نبود بلکه یک نبرد بین نسلی برای سرنوشت جهان بود خدایان قدیم به دنبال بازگردان نظم قدیم بودند در حالی که خدایان جدید نظم جدیدی میخواستند.
زئوس برای این جنگ نیازمند متحدین جدید داشت بخاطر همین سیکلوپ ها و صد دستان را از تارتاروس آزاد کرد و بابت قدردانی، سیکلوپ ها به زئوس رعد و برق، به پوزیدون سه شاخ و به هادس کلاهخود نامرئی را هدیه کردند.

صد دستان با قدرت ماورایی به جنگ پیوستند و تایتان ها شکست خوردند و بیشترشون در تارتاروس زندانی شدند. اطلس که متحد تایتان ها بود مجازات دیگری دریافت کرد و باید آسمان را نگه میداشت.
بعد از جنگ، زئوس و برادران کیهان را تقسیم کردند زئوس آسمان ها را گرفت، پوزیدون صاحب دریاها شد و هادس فرمانروای دنیای زیرزمین شد. این تقسیم بندی اسکلت بندی اسطوره شناسی یونانیست چرا که آسمان و دریا و مردگان صاحب حاکمند اما زمین زمین بازی مشترکی بین خدایان و موجودات فانی شد تا عشق، رنج، امید و سازندگی به وجود بیاد.
الیمپوس، نه فقط یک کوه بلکه یک حکومت
خدایان برنده، حکومت خود را در کوه الیمپوس تاسیس کردند. الیمپوس فقط قصری در بالای ابر ها نیست بلکه یک شورا، سیستم سیاسی و مجمع مقدس است که مسائل کیهانی را رتق و فتق می کند.

زئوس پادشاه مجمع بود او به وسیله زور، ترغیب، ائتلاف، مجازات و مذاکره کارهای خود رو پیش میبرد در عین حال باید با قدرت های قدیمی مثل برادران خود کنار می اومد رعد او وحشتناک بود هرچند که در قدرت رعد و برق نیز محدودیت است.
راهنمای خرید دوربین شکاری و دوچشمی
در کنار این نظم، چهره هایی چون تمیس هم وجود داشتند الهه ای که با قانون الهی، نظم و آیین درست پیوند دارد. حتی فراتر از خدایان مویرای یا الهگان سرنوشت فرمان می رانند کلوتو که رشته زندگی را می رسید لاخسیس که آن را اندازه گرفته و آتروپوس آن را می برد. این یکی از مهمترین اندیشه های اسطوره یونان است قدرت هرچند عظیم باشد بی حد و مرز نیست حتی زئوس نیز باید به ساختار سرنوشت گردن نهد و آن را محترم بشمارد.
زئوس با هرا ازدواج می کند هرا نماینده حسادت، ازدواج، مشروعیت، سلسله مراتب و وقار ملکانه است. او وقتی خشمگین می شود که خواسته های زئوس ثبات خانواده را به خطر بیندازد ازدواج این دو نفر ازدواج آرامی نیست اما بیانگر یکی از اصول فلسفه سیاسی یونانیست که که قدرت باید در حال بازتولید خود باشید اما بازتولید در درون خود رقابت به وجود می آورد.
کنار زئوس و هرا بقیه خدایان تجمیع می شوند که هرکدام بخشی از مدیریت کیهان را به عهده دارند.
هستیا، خدای آتشدان اولین کسی که بلعیده شد و آرامترین همه آن ها. هستیا نماد این است که هر شهر و خانه ای نیازمند محلی مقدس و آرام است.
دیمیتر، فرمانروای غلات، زایش که بدون او انسان ها در قحطی از بین می روند.

پوزیدون کسی که دریاها و زمین را به لرزه می اندازد او فقط نمایانگر آب نیست بلکه لازم و ملزوم سفر و البته بزرگترین خطر سفر و تجارت است که نیروی ساحلی و زمین لرزه را تحت کنترل خود دراورده است.
هادس فرمانروای مردگان، که بر خلاف تصور تجسم شیطان نیست بلکه کسیست سختگر و جدا افتاده و البته قانونمند. حکومت او شیطانی نیست بلکه پایان است.
آتنا که از سر زئوس بدنیا آمده، خدای استراتژی، مهارت، تمدن و شجاعت است.
آپولو کسی که نور را با خود آورد، خدای پیشگویی، موزیک، دارو و اندازه گیری.
آرتمیس برادر دو قلوی آپولو، کسی که از طبیعت محافظت می کند خدای شکار و تولد کسی که در مرز کودکی و نوجوانی قرار میگیرد.
هرمس قاصد خدایان که بین دنیا ها سفر میکند پیامرسان شعبده باز که راهنمای مسافران است و حامی مبادله و هادی ارواح.
آرس خدای جنگ است خشن و لحظه ای، یک خدای لازم که البته مورد اعتماد دیگران قرار نمیگیره.
آفرودیت نماد هوس و زیباییست کسی که میتونه با اغواگری جنسی سیاست ها را تغییر بدهد.
هفائستوس خدای صنعتگری و آهنگری، یک خدای زشت زخمی اما بسیار با مهارت که آتش را تبدیل به تکنولوژی کرد.
دیونیسوس که به عنوان خدای شراب و لذت وارد دایره خدایان شد و بعد ها در فلسفه نیچه اهمیت خاصی پیدا کرد.
چیزی که اسطوره شناسی یونانی را غنی میکنه اینه که این خدایان در اتاق های جدا از هم زندگی نمیکنند آن ها سرم نافع با هم درگیر میشند استراتژی آتنا با عطش خون آرس تضاد پیدا می کند و نظم آپولونی باید جایی برای خلسه دیونیسوسی باز کند. قانون ازدواج هرا با هوس های آفرودیته تضاد دارد هرمس به مکان هایی میروند که هادس نگهبان آن هاست و دیمیتر با خشک کردن زمین وارد مذاکره با زئوس می شود. الیمپوس در عین حال که یک خانوادست اکوسیستمی از نیرو های متضاد در کنار همدیگه نیز می باشد.
پیشنهاد برای مطالعه سینمایی: صدا چیست؟ فیزیک شنوایی
دیمیتر و پرسیفونه، چگونه غم در اساطیر یونانی تبدیل به تقویم شد
یکی از بهترین راه ها برای شناختن ساختار اساطیر یونانی از طریق داستان پرسیفونه و دیمیتر است. پرسیفونه دختر دیمیتر توسط هادس به جهان زیرزمین برده شد در بعضی جاها ذکر شده است که زئوس موافقت خودشو با این ازدواج اعلام کرده بود در بعشی منابع دیگر ذکر شده که هادس خودسرانه تصمیم به ربودن پرسیفونه گرفت فارغ از دانستن یا ندانستن زئوس، مرکز اصلی داستان غم دیمیتره. او دنیا رو برای یافتن دخترش جستجو میکنه و بعد از فهمیدن اینکه هادس پرسیفونه رو دزدیده دست از بارور کردن زمین میکشه.
بعد از خشک شدن زمین و از دست رفتن محصولات انسان ها به قحطی نزدیک میشند خدایان که نیازمند قربانی های از سمت انسان هستند نمیتوندد این مسئله رو نادیده بگیرند در نتیجه غم دیمیتر تبدیل به مسئله کیهانی می شود.

از این داستان متوجه میشیم که دیمیتر صرفا خدای کشاورزی و غلات نیست چرا که در اسطوره شناسی یونانی ، تمدن بر اساس کشاورزی بنا شده و دیمیتر صاحب آینده انسانه چرا که میتونه نان رو کنترل کنه.
زئوس هرمس را دنیای زیرین میفرسته تا پرسیفونه رو برگردونه اما پرسیفونه با خوردن دانه انار در دنیای زیرین نمیتونه اونجا رو ترک کنه. توافقی شکل میگیره پرسیفونه بخشی از سال را در دنیای زیرزمین پیش هادس و بخشی از سال را پیش دیمیتر میگذرونه هبوط پرسیوفنه باعث نازایی و بازگشت او باعث رشد می شود.
نور چیست؟ فیزیک دیدن و روشنایی
این داستان،وقوع فصول را توضیح میدهد و همچنین نشون میده که چجوری در اساطیر یونانی، احساسات تبدیل به مسائل ساختاری کیهانی می شوند. غم مادر تبدیل به زمستان و بازگشت یک دختر باعث ایجاد بهار می شود. هادس شکست نمیخورد و دیمیتر مورد غفلت قرار نمیگیرد و زئوس نیز صرفا نمیتواند با یک دستور همه چیز را به حالت قبل برگرداند دنیا به مسیر خود ادامه می دهد صرفا چون به توافقی رسیده شده است.
به طور خلاصه اسطوره یونانی اینگونه فکر می کند که واقعیت از طریق مذاکره نجات پیدا می کند.
دنیای زیرین، قلمروی قانون، حافظه و حدود
جهان زیرین در اساطیر یونانی یکی از بدفهم ترین بخش های اسطوره شناسیست. دنیای زیرین فقط جایی برای شکنجه نیست بلکه قلمروی مردگان است که توسط هادس و پرسیفونه با کمک رودخانه، قضات و ناحیه های حافظه و مجازات کنترل می شود.
مردگان بسته به روایت های مختلف، می توانند از رودخانه هایی مثل آخرون، استیکس، لته، کوکیتوس و فلگنون گذر کنند. خارون قایقران جهان مردگان ارواح را از این آب ها عبور می دهد سربروس سگ نگهبان چند سر، از مرز میان دنیای زندگان ومدرگان پاسداری کرده و در سنت های متاخر تر داورانی چون مینوس، رادامانتوس و آئاکوس وظیفه داوری و سنجش ارواح مردگان را بر عهده دارند.

بیشتر روح ها تبدیل به قهرمان و هیولا نمی شوند بیشترشان به زمین های تاریک آسفودل رهسپار می شوند. نیک بختان و برگزیدگان ممکن است به الیزیوم راه یابند و شریرترین یا آنان که خطری برای نظم کیهانی به شمار می روند در تارتاروس گرفتار رنج و کیفر می شوند.
اورفئوس برای بازگرداندن انورودیکه به جهان مردگان فرودست می رود و با نیروی موسیقی اجازه بازگرداندن او را به دست می آورد اما به این شرط که پیش از رسیدن به جهان زندگان، هرگز به پشت سر خود نگاه نکند. او شکست می خورد زیرا عشق تاب تحمل تردید را ندارد.
هراکلس یا هرکول نیز در یکی از دوازده خان خود به جهان زیرین فرود می آید و سربروس را به سطح زمین می آورد اما این کار را بر اساس شرایطی مشخص انجام داده و سپس سگ را به جایگاهش بر میگرداند.
اودیسئوس به همان معنا وارد جهان مدرگان نمی شود اما به قلمرو مردگان نزدیک شده تا از آنان اگاهی بگیرد.

این داستان ها صرفا بیان ماجراجویی نیستند بلکه گویی برای جواب دادن به پرسش ها طراحی شده اند پرسش هایی مانند اینکه آیا عشق میتواند جلوی مرگ را بگیرد؟ آیا نیروی جسمانی می تواند از آخرین مرز عبور کند و آیا می توان دانش را از مردگان بدست آورد.
اساطیر یونانی عبور از مرزها را ممکن می داند اما هر عبوری هزینه ای دارد که باید پرداخت شود.
معرفی کتاب: برلین الکساندرپلاتس
پرومته، پاندورا و هدیه خطرناک تمدن
خدایان فقط طبیعت را کنترل نمیکنند بلکه جایگاه انسان در طبیعن را نیز تعیین میکنند اینجاست که داستان معروف پرومته یا پرومتئوس اهمیت پیدا می کند.
پرومتئوس یک تایتانی بود که نسبت به فانیان همدردی داشت و بینش خاصی نسبت به اینده و البته استاد حقه بازی بود. او یک بار توانست زئوس را فریب داده که به جای گرفتن بخش قربانی از انسان ها، استخون را بگیرد در حالی که گوشت نزد انسان باقی بماند زئوس برای مجازات انسان ها آتش را در اسارت می آورد پرومته بعد از دزدیدن آتش آن را به انسان ها اهدا می کند.
آتش همه چیز را تغییر داده چرا که میتوانست غذا را بپزد گرما بیاورد و آهنگری را ممکن کند در نتیجه در اساطیر یونانی پرومته کسی بود که به انسان تمدن را اهدا کرد.

زئوس پرومته را با بستن به یک سنگ دور افتاده مجازات کرد جایی که یک عقاب روزانه کبد وی را می خورد و هر شب آن کبد دوباره رشد می کرد پرومته برای دادن تمدن به انسان نه یک بار، بلکه مکررا مجازات شد.
همچنین زئوس پاندورا را نیز برای مجازات انسان ها فرستاد. پاندورا جعبه ای را باز کرد که درد و رنج و قحطی را به جهان انسان فرو آورد در حالی که امید داخلش گیر افتاد. در فلسفه یونانی پیشرفت انسانی یک شمشیر دو لبست آتش با خود تمدن را می اورد اما تمدن با خود کار سخت، فریبکاری، هوس، جنگ و غم را خواهد آورد.
یونانی ها تمدن را نه به عنوان پیشرفت بلکه به معنای معامله می دیدند.
پیشنهاد مطالعه: سرعت شاتر چیست و چگون هاز آن در عکاسی استفاده کنیم؟
هیولاها و بازگشت آشوب
بعد از شکست تایتان ها، نظم به صورت ایستا باقی نماند یونانی ها تاکید میکردن که آشوب همواره می تواند در هر زمانی برگردد.
هولناکترین رویایی نبرد با تایفون است نیرویی هیولایی که در بسیاری از روایت ها از دل زمین زاده شده و اغلب با ویژگی هایی مارگونه و طوفان خیز توصیف می شود. تایفون خود نظم المپی را به چالش می کشد و به آن یورش می برد.
زئوس او را شکست داده و در روایت های متاخر گفته می شود که تایفون در زیر نواحی آتشفشانی به ویژه کوه اِتنا به بند کشیده شده است.

باردیگر، اسطروه نبردی کیهانی را به چشم اندازی طبیعی بدل می کند، آشتفشان به نفس های هیولایی مدفون در اعماق زمین تبدیل می شود.
مطالعه بیشتر: انواع لنز عکاسی و فیلمبرداری
سپس نوبت به گیگانتوماخیا می رسد نبرد میان خدایان المپ و غول ها. این جنگ از آن رو اهمیت دارد که خدایان برای پیروزی، به یاری یک قهرمان فانی یعنی هراکلس نیازمند می شوند. این نکته معنایی ژرف در خود دارد نظم المپی با آنکه الهیست برای استوار کردن کامل جهان همچنان به مشارکت انسان نیاز دارد.
در اسطوره های یونان هیولاها صرفا موجوداتی برای کشتن نیستند آن ها مرزهای تمدن را مشخص می کنند هیدرا مرداب را زهر آلوده می کند شیر نمه سرزمین را به وحشت می اندازد مدوسا با نگاهش هر بیننده ای را به سنگ تبدیل می کند. مینوتائور در مرکز هزارتویی سیاسی پنهان شده است و اسفنکس هوش و خرد را به آزمونی برای بقا تبدیل می کند.
قهرمانان یونانی، پلی بین خدایان و انسان فانی
قهرمانان یونانی به ندرت موجودات فانی ساده هستند آن ها قدرتمند، هوشمند و توانا و اغلب با زندگی های تراژیک هستند. اکثر آن ها فرزندان خدایان و فانیان هستند که آن ها را بین دو جهان قرار می دهد. این ها می توانند کمک ماورایی دریافت و البته تحت تاثیر خطرات ماورایی نیز قرار بگیرند.
پرسئوس جان سالم به در میبرد زیرا هرگز مستقیما به مدوسا نگاه نمی کند او با یاری آتنا و هرمس با بهره گیری از انعکاس تصویر، چابکی و ابزار های الهی بر او پیروز می شود. پیروزی او این حقیقت را آشکار می کند که خرد و هوشمندی می توانند بر هراسی غلبه کنند که شجاعت صرا از رویارویی با آن ناتوان است.
هراکلس تجسم قدرتیست که در دل رنج و مجازات شکل گرفته است او که بر اثر فاجعه ای ناخواسته به انجام ماموریت های دشوار محکوم می شود با به پایان رساندن کارهایی که به پاکسازی، مهار و برقراری دوباره نظم می انجامئ به بزرگترین قهرمان تمدن ساز بدل می شود.خان های او تنها نمایش نیری جسمانی نیستند بلکه نماد ترمیم و بازآفرینی نظم جهان اند.
پیشنهاد مطالعه: بررسی طیف نور از فرو سرخ تا نور مرئی
تزه یا تسئوس قهرمان نظم مدنی و سیاست است شکست دادن مینوئاتور صرفا داستان کشتن یک هیولا نیست بلکه روایتی از رهایی آتن از خراجی تحقیرآمیز و تثبیت هویت سیاسی آن.
یاسون و آروگونوت ها نماد همکاری قهرمانان اند. جستجوی پشم زرین تنها با نیروی یک مرد به سرانجام نمی رسد بلکه حاصل هم افزایی قهرمانان، لطف خدیان و هوش خطرناک مدئا است.

ادیسه یا ادیسئوس قوی ترین قهرمان یونانی نیست اما قوی ترین ذهن یونانیست. او با کمک زبان، فریب ، صبر، تغییر چهره و استراتژی برنده می شود اما حتی او نیز یاد میگیرد زیرکی بدون فروتنی به فاجعه ختم می شود.
قهرمانان شرابط انسانی را زیر فشار ماورایی نشان میدهند آن ها اونقدر قویند که اسطوره ها را نمایندگی کنند اما به قدری فانی هستند که با تلخی نتایج اعمالشون مواجه بشند.
آتن، دلفی و تِبای شهرهای مقدس اساطیر یونانی
اساطیر یونان فقط درباره کیهان نیستند بلکه درباره شهرها نیز هست. این اسطوره ها توضیح می دهند که چرا شهر ها به گونه ای هستند که هستند.
آتن داستان رقابت میان آتنا و پوزیدون را روایت می کند پوزیدون با ضربه نیزه سه شاخه خود بر صخره، چشمه ای از آب شور پدید می آورد یا بنا بر برخی روایت ها اسب ها را به انسان هدیه می دهد. آتنا درخت زیتون را پیشکش می کند شهر هدیه آتنا را برمیگزیند، روغنف خوراک، چوب، تجارت، روشنایی و رفاه آرام و پایدار. این اسطوره تنها منشا نام یک شهر را توضیح نمی دهد بلکه آرمان یک جامعه شهری را تعریف می کند آتن خود را شهری می بیند که بر تدبیر، مهارت، قانون و خرد پرورش یافته است.

دلفی متعلق به آپولون است خدایی که با پیشگویی و خرد سنجیده پیوند خرده است.پیشگوی دلفی صرفا مکانی برای فالگویی نیست بلکه آیینست که ابهام و ندانستگی را صورت بندی میکند. پادشاهان و افراد برای راهنمایی به آنجا می ایند اما پاسخ های آپولون اغلب نیازمند تفسیر هستند. حکمت در دسترس است اما هرگز آسان بدست نمی آید.
پیشنهاد فیلم: مزد ترس ساخته کلوزو
تِبس یا تبای با دیونیسوس با آگاهی تراژیک و با فروریختن یقین شناخته می شود. در روایت هایی چون داستان پنتئوس، شهر در میابد که انکار نیروی شورمند و خلسه آور دین چه پیامدی دارد. دیونیسوس تنها خدای مستی نیست او خداییست که هویت های خشک و سخت را در هم می شکند. او تئاتر، نقاب، شراب، شوریدگی و مکاشفه را به ارمغان آورده و شهری که نتواند برای دیونیسوس جایی باز کند سرانجام خشک، شکننده و آسیب پذیر خواهد شد.

این اسطوره های شهری، در کنار یکدیگر، گستره خیال دینی یونانیان را آشکار میکنند، آتنا بنیان نهاد ها و نهاد های مدنی را میگذارد، آپولون حقیقت را با سنجش و اندازه می سنجد، و دیونیسوس اطمینان کاذب ناشی از توهم کنترل را در هم می شکند.
معرفی فیلم: اینک آخراالزمان ساخته فرانسیس فورد کوپولا
قوانینی که دنیای اسطوره ای را کنار هم نگه میدارد
در اول نوشته اشاره کردم که هدف از اساطیر انتقال های پیام های اجتماعی به نسل های بعدیست بخاطر همین در پشت هر داستان یک سری قوانین تکراری وجود دارد.
نخستین اصل، سوگند است سخنی که با سوگند بر زبان می آید نیرویی مقدس دارد. حتی خدایان نیز به رود استیکس سوگند یاد می کنند و شکستن چنین سسوگندی گیامد های هولناک در پی دارد. در اسطوره یونان سخن چیزی عادی و بی اهمیت نیست سوگند خوردن یعنی واقعیت را به تعهدی مقدس گره زدن.
دومین اصل زِنیا یا آیین مهمان نوازی مقدس است زئوس نگهبان بیگانگان، مهمانان و میزبانان است. مهمان نوازی صرفا ادب و نزاکت نیست بلکه نظامی مقدس است که جهانی خطرناک را به مکانی قابل زیستن و قابل اعتماد تبدیل می کند. اودیسه سرشار از آزمون های زنیاست میزبانان نیک نظم را حفظ میکنند و میزبانان بد چهره واقعی توحش را آشکار می سازند.

سومین اصل، هیوبریس یا غرور خود فراتر پندار است. هیوبریس به معنای اعتماد به نفس نیست بلکه ناتوانی در شناخت حد و اندازه خویش است. انسان های فانی که خود را همتراز خدیاان میپندارند پادشاهانی که حرمت مرزهای مقدس را نادیده می گیرند هنرمندانی که خدایان حامی خود را به تمسخر میگیرند و قهرمانانی که کامیانبی را با آسیب ناپذیری اشتباه می گیرند همگی سرانجام با کیفر و اصلاح روبرو می شوند.
پیشنهاد دیدن: بهترین فیلم های جنگ جهانی اول
چهارمین اصل سرنوشت است. سرنوشت همیشه اختیار را از بین نمی برد بلکه به انتخاب های انسان صورت تراژیک می بخشد. شخصیت ها همچنان دست به انتخاب و عمل می زنند اما کردارشان در چارچوب الگوهایی رخ می دهد که از خودشان بزرگتر است. ادیپ می کوشد از پیشگویی بپرهیزد اما همان را تحقق می بخشد آشیل میان زندگی ای که طولانی اما گمنام و زندگی ای کوتاه اما جاودانه در آوازه دومی را انتخاب می کند. اگاممنون جنگی بزرگ را می برد اما خاندان خود را از دست می دهد.
قدرت اساطیر یونانی در این است که هرگز وانمود نمی کند آزادی و ضرورت را می توان به آسانی از یکدیگر جدا کرد.
جنگ تروا، سیاست الهی در زمین انسانی
جنگ تروا یک مثال خوب درباره دخالت تنش های الهی در تاریخ انسانیست.
داستان، با نزاعی میان خدایان شروع میشه، اریس الهه نفاق و ناسازگاری، سیب زرینی را این نوشته پیش می نهد “برای زیباترین”. هرا، آفرودیت و آتنا هریک خود را شایسته آن می دانند پاریس شاهزاده تروا برای داوری برگزیده می شود هرا به او قدرت وعده می دهد آتنا پیروزی و خرد در جنگ را پیشکش می کند و آفرودیت زیباترین زن جهان را. پاریس آفرودیت را برمیگزیند و در پاداش هلن، همسر منلائوس را به دست می آورد.
نتیجه این کار جنگ است اما جنگ تروا تنها نبردی میان یونانیان و ترواییان نیست بلکه المپ است که از خلال سپاهیان دست به عمل می زند. هرا و آتنا، چون پاریس آن ها را نادیده گرفته در برابر تروا می ایستند آفرودیت از پاریس حمایت می کند.آپولون اغلب جانب ترواییان را میگیرد وفادارای پوزیدون نیز با توجه به کینه ها دگرگون می شود. زئوس می کشد تعادلی بزرگتر را حفظ کند. در ایلیاد خشم آشیل به همهمترین نیروی انسانی داستان تبدیل می شود اما پیرامون این خشم خدایان پیوسته مداخله کرده، فریب داده و حمایت می کنند. زخم میزندد و به چانه زنی میپردازند آتنا آشیل را از شتاب در انتقام باز میدارد آپولون طاعون میفرستد تتیس از زئوس درخواست کمک می کند هرا دسیسه میچیند و آفرودیت پاریس را نجات می دهد. میدان نبرد از المپ جدا نیست.

سقوط تروا به وسیله اسب چوبی، بیش از هرچیز جلوه ای از هوشمندی ادیسه است پیروزی از راه تدبیر، نه صرفا نیروی بازو. اما اسطوره یونان به ندرت اجازه می دهد پیروزی ای بی هزینه باقی بماند. بازپشت قهرمانان به خانه با کشتی شکستگی، قتل، سرگردانی و کیفر الهی همراه است یونانیان تروا را فتح می کنند اما بسیاری از آنان پس از آن، خویشتن خویش را از دست می دهند.
باردیگر اسطوره همان حقیقت بنیادین را یادآور می شود هیچ پیروزی ای از پیامد های خود گریزی ندارد.
نتیجه گیری
اسطوره های یونان پیش از آنکه مجموعه ای از داستان خدایان باشد روایتی از شکل گیری نظم از دل آشوب، محدود شدن قدرت، همزیستی انسان با سرنوشت و معنا یافتن زندگی در میان کشمکش ها هستند.از کائوس تا المپ از پرومته تا آشیل، همه ای روایت ها اجزای طرحی واحد اند که جهانی پیچیده اما فهم پذیر را پیش روی ما میگذارند. در ادامه مطالب بیشتری درباره اساطیر یونانی خواهم نوشت و درباره تاثیر اساطیر یونانی بر جریان فلسفی و ادبیات و سینما خواهم نوشت دوست دارم پایان این نوشته را با جمله ای از نیچه که درباره تراژدی یونانی گفته است تمام کنم که “ما هنر را داریم تا از حقیقت نابود نشویم”
