اساطیر اسکاندیناوی در یک سکوت عجیب شروع می شود. قبل از پادشاهی ها، کشتی ها،تالار های تراشیده شده و شمشیر های آهنی نه زمینی وجود داشت نه دریا، نه آسمان. هیچ خورشیدی بر روی شمال یخ زده حرکت نمی کرد فقط یک زمین خالی پهناور به اسم گینونگاگپ بین دو قدرت متضاد بود جهان سرد مه و یخ و جهان سوزان آتش. از تصادم بین یخ و آتش تخیلات شمالی توانستند یکی از قوی ترین سیستم های اساطیری را در دنیا بسازند در دنیایی که خدایان جاودانه نیستند قهرمانان ایمن نیستند و هیولا فقط شیطان نیستند و حتی پایان دنیا بخشی از قصه است.
اسطوره شناسی اسکاندیناوی یک جهان بینی اسطوره ای ژرمن های قدیمی و مردم شمالی متعلق به دانمارک، نروژ سوئد ایسلند و فرهنگ شمال اطلس است. بهترین دورانش در عصر وایکینگ در حدود آخر قرن هشتم تا یازدهم دیده می شود اما ریشه هایش به باور های قدیمی ژرمن، شعر، آیین ها فرهنگی، عبادت منظره و زندگی فصلی در دنیای شمالی برمیگردد. اسطوره شناسی به جا مانده عمدتا از طریق منابع ایسلندی قرون وسطی شناخته می شود به ویژه اِدای منظوم (poetic edda) و اِدای منثور (prose edda) و همچنین از طریق حماسه ها، شهر اسکالدی، کتیبه ها، یافته های باستان شناسی و نام های جغرافیایی.
چیزی که اسطوره شناسی اسکاندیناوی را اینقدر جذاب می کند فقط خدایان و هیولا هایش نیستند اما حس و حالتش است. اسطوره های یونانی معمولا روشن و درخشان، نمایشی و سیاسی هستند اساطیر مصری حس تقدس، تشییع و کیهانی دارند اما اساسیر اسکاندیناوی حس داستانی را دارند که در کنار گفته می شود در حالی که برف به دیوار فشار می آورد. قصه های اسکاندیناوی به صورت هزمان صمیمی و عظیم هستند و دساتان آفرنیش، خشونت، خرد، خیانت، خویشاوندی، تبعید، شجاعت و شیطان را همزمان تعریف می کند و مهمتر از همه سوال مهمی را از ما می پرسد اینکه یک نفر باید چگونه زندگی کند وقتی خدایان محکوم به مرگ هستند.
از روایت های شفاهی کنار آتش تا دست نوشته های قرون وسطایی، اساطیر اسکاندیناوی از کجا آمده اند؟
ریشه اساطیر اسکاندیناوی در یک کتاب پیدا نمی شود. هیچ انجیل شمالی ای نبوده است هیچ مجموعه ماجراهایی در کار نبوده است این داستان ها ابتدا در صحبت به وجود آمده است در موسیقی و شعر، معما، شجره نامه، طلسم ، آیین های جمعی و داستان های قهرمانی که بین نسل ها منتقل شده است.
این موضوع مهم است. اساطیر شفاهی در طول زمان تغییر می کند داستانی که در ایسلند گفته شده است ممکنه کمسی از مواد اولیه اصلی را در خود نگه دارد اما در حافظه عمومی تغییر کند. خدایی که در سوئد پرستیده میشده همان معنی را در نروژ ندارد. شعری که توسط یک کاتب مسیحی در ایسلند قرون وسطی نسخه برداری شده ممکنه حاوی اسطوره های پیش از مسیحیت و نشانه های فرهنگ ادبیاتی معاصر خود باشد.

دو منبع اصلی و مرکزی اساطیر اسکاندیناوی، اِدای منظوم و اِدای منثور است اِدای منظوم مجموعه ای شعر های قدیمی شمالیست که خیلی از آن ها در نسخه خطی ایسلندی معروف به کودکس رپیوس که در قرن سیزدهم میلادی رونویسی شده است حفظ شده اند.
این شعر ها شامل کارهای اساطیری مثل وولسوپا Volsupa ، پیشگویی سیرس Seeress و هوامال Havamal می باشد که مجموعه گفتار های ادین هستند. ادای منثور نوشته شده در قرن سیزدهم توسط اسنوری استورلوسون، اسطوره های قدیمی را به عنوان راهنمایی برای شعر ها توضیح داده است.
این به این معناست که اسطوره شناسی اسکاندیناوی از طریق حافظه چند خدایی که در نسخه های دست نویس عصر مسیحیت حفظ شده است به ما رسیده است. ما آن ادیان قدیمی را به صورت مستقیم نمی شنویم بلکه بازتاب قوی، شاعرانه، بعضی اوقات شکسته و خیلی اوقات واضح آن ها را گوش میدیم. بخاطر همین هم است که اساطیر اسکاندیناوی هم حس باستانی و ادبی بودن را همزمان دارند.

باستان شناسی نیز به ما کمک می کند، تعویذ ها، کتیبه های رونی، آیین های تدفین، گور های کشتی، سنگ های حجاری دشه، کلاه خود ها، سلاح ها و اشیای طلایی نشان می دهند که ایزدانی مانند آودین، ٍور، تیر، فریر و فرییا صرفا شخصیت های ادبی نبوده اند. نام این خدایان در نام بسیاری از مکان ها در سراسر اسکاندیناوی دیده می شود و نشان می دهد که اسطوره ها تا چه اندازه در جغرافیای این سرزمین ها ریشه داونده بودند. برای نمونه موزه ملی دانمارک به نام هایی مانند اودنسه که با اودین پیوند دارد و تورستد که با ثور مرتبط است اشاره می کند.
پیشنهاد مطالعه: اسطوره چیست؟
تولد جهان، یخ، آتش و بدن غول
اسطوره آفرینش اسکاندیناوی یکی از فیزیکی ترین داستان های آفرینشیست که تا امروز تصور شده است. جهان از کلمات انتزاعی یا با فرمان الهی ساخته نشده است. بلکه از طریق نزاع، ذوب شدن، گرسنگی و بدن ساخته شده است.
در ابتدا رودخانه های یخ از نیفلهام با گرمای ماسپلهایم مواجه شدند. یخ آب شد قطرات آب جمع شدن و از آن ها یمیر اولین غول که قدیمی تر از خدایان بود شکل گرفت. در کنار او گاو اولیه آئودوملا ظهور کرد که یمیر از شیر او تغذیه می کرد. در دورانی که او یخ های نمکی را لیس می زد او بوری جد خدایان را کشف کرد.

از اینحا به بعد خشونت به وجود آمد . اُدین و برادرانش یمیر را کشتند و جهان را از بدن او شکل دادند. گوشت و استخوان او تبدیل به زمین شد خون او تبدیل به دریا و استخوان هایش کوه شدند. جمجمه اش آسمان و مغزش تبدیل به ابر آسمان شد. جهان با صلح ساخته نشده بود بلکه از یک موجود قدیمی بیرون کشیده شده بود.
این داستان یک ویژگی مرکزی را در تفکر شمالی نشان می دهد. آفرینش و تخریب مخالف هم نیستند بلکه به هم مصتل هستند. زندگی از مرگ و نظم از آشوب به وجود می آید. خود خدیان نیز در جهان خطرناک بدنیا آمده اند.
بر خلاف اسطوره ها که خدایان خارج از آفرینش هستند خدایان شمالی خود درون یک دنیای شکننده هستند. آن ها وارث نزاع هستند و از این رو غول ها را از بین نردند بلکه به آن ها وابسته هستند با آن ها ازدواج کردن جنگیدم و ازشان یاد گرفتند و در نهایت با آن ها مردند. در اساطیر اسکاندیناوی مرز بین خدا و هیولا هیچوقت ساده نبوده است.
آشنایی با اسطوره: آرس خدای جنگ
ایگدراسیل، درخت جهان و معماری سرنوشت
در مرکز کیهان شمالی، درخت جهانی ایگدراسیل و یگدراسیل قرار داد و شاخه ها و ریشه هایش جهان خدایان، انسان ها، غول ها، مردگان، جن ها، کوتوله ها و موجودات مرموز را بهم متصل می کند. ایگدراسیل فقط یک درخت نیست بلکه ساختار واقعیت است.
در زیر ریشه هایش چاه های دانشش، خاطره و سرنوشت قرار دارند نورن ها، زنان راز آلود و اسرار آمیز در آنجا سرنوشت را رقم می زندد. آن ها سرنوشت خدایان و انسان ها را می تراشند یا می بافند. حتی اودین نیرومند ترین خدایان نیز، نمی تواند از آنچه نوشته شده است بگریزد.

ایگدراسیل به اساطیر اسکاندیناوی تصویر شاعرانه اش را می دهد، هستی به عنوان ساختاری زنده زیر فشار است و درختی که در عین حال که سرپناه جهان است دائما مورد تهدید قرار می گیرد. مار ها در زیر می جوند موجودات در بین شاخه هایش تکان می خورند و درخت با تحمل رنج دوام می یابد.
این یکی از تفاوت های بزرگ بین اساطیر شمالی و سنت های قهرمانی دیگر است. جهان با ثبات نیست کیهان تضمین شده نیست هرچیزی که در وضعیت تنش قرار داد. خدایان نظم را برقرار می کنند اما آشوب همواره در ریشه ها قرار دارد.
مطالعه بیشتر: تاریخ شرلوک هولمز
اودین، خدای تک چشم خردمندی، جنگ، شعر و مرگ
اودین فقط پادشاه خدایان نیست او فقط شریف و قوی و یک پدر نیست بلکه خستگی ناپذیر، خطرناک، گرسنه دانش و آماده برای پرداخت هزینه های سنگین است.
او چشمش را برای خرد قبانی می کند او خود را در درخت جهانی برای کسب اسرار رون ها به دار می آویزد. رون ها مجموعه ای از حروف الفبا بودند که اقوام ژرمنی و اسکاندیناوی باستان از جمله وایکینگ ها، برای نوشتن از آن ها استفاده می کردند. او با تغییر چهره در بین دیگران پرسه می زند و معماگونه صحبت می کند او جنگجویان کشته شده ار در والهالا گرد می آورد و آنان را برای نبرد نهایی آماده می کند. او علاوه بر پادشاهی و جنگ به شعر، جادو، پیشگویی و دیوانگی متصل است.

اودین نماینده هزینه سنگین خودآگاهیست. او می خواهد ساختار پنهان چیزها را کشف کند حتی وقتی دانش برای او سوگواری می اورد. خرد، او را از سرنوشت نجات نمی دهد در حقیقت سرنوشت را واضح تر می کند.
بخاطر همین هم هست که اودین از منظر روانشناسی یکی از پیچیده ترین خدایان جهان اساطیریست. او آرامش بخش نیست بلکه تهدید کنندست و نشان می دهد که هوش می تواند تبدیل به شیفتگی شود قدرت می تواند مصیبت شود و پیشگویی بیش از اینکه هدیه باشد یک مسئولیت است.
معرفی کتاب: ایلیاد و اودیسه نوشته هومر
ثور، رعد، مراقبت و قدرت جهان معمول
اگر اودین یک راز است ثور یک نیروست. او آورنده رعد و برق،خالف میولنیر، مدافع خدایان و انسان ها در مقابل غول ها و آشوب است. او مستقیم، فیزیکی، شوخ طبع و بی نهایت دوست داشتنیست.
محبوبیت ثور معمولا از نقش محافظت گرش می آید. کشاورزان، خانه داران، ملوانان و جنگجویان متوجه ارزش او می شوند. جایی که اودین به پادشاهان، شاعران و مرده ها تعلق دارد ثور به جهان زنده متعلق است. آب و هوا، زایش، مراقبت، قدرت و بقا.

چکش او بیش از یک اسلحه ،نماد دفاع و برکت است. باستان شناسان کشف کرده اند که مردم قبلا نماد او را به عنوان هویت و برای مراقبت می پوشیدند بخصوص در وقتی که مسیحیت در حال گسترش در اسکاندیناوی بوده است.
اسطوره ثور معمولا با خود نیروی کیهانی همراه دارد. او گول می خورد، مورد چالش قرار می گیرد تغییر شکل می دهد مسخره می شود و آزمایش می شود اما زیر این شوخ طبعی یک الگو قرار دارد ثور دیواری بین انسان شکننده و نیروی خرد کننده بیرون آن است.
آشنایی با اسطوره: پرومته تایتانی که آتش را دزدید
لوکی، حقه بازی که داستان را آغاز می کند
هیچ شخصیتی در اساطیر اسکاندیناوی پیچیده تر از لوکی نیست. او باهوش، بامزه، گول زننده، خشن، کمک کننده، تخریبگر است او به خدایان کمک می کند که مسائل را حل کنند اما معمولا خودش آن مسائل را ایجاد کرده است. او به آن ها ثروت می دهد اما همراه با شرمندگی، او همراه است و دشمن، خودیست و عامل خارجی.
قدرت لوکی در اختلال در روایت است. وقتی نظم اسطوره ای بیش از حد با ثبات شود لوکی آن را باز می کند. او شکل ها را تغییر می دهد و از مرز ها گذر می کند صاحبان قدرت را تمسخر و ضعف ها را آشکار می کند و با اینکارها تنش پنهان بین خدایان را نمایان می کند.

اما کمدی لوکی تاریک می شود نقش او در مرگ بالدر نقطه عطفی را رقم می زند بعد از این اتفاق، قدرت حقه بازی او آخرالزمانی می شود. او را اسیر و مجازات می کنند و منتظر راگناروک می ماند تا با هم علیه خدایان بجنگند.
داستان لوکی نشان می دهد که هر جهان نظم یافته ای شامل چیز هایی که کنار گذاشتن نیز هست. خدایان نیازمند هوشمندی هستند اما از بی ثباتی می ترسند آن ها به شکوندن مرز ها متکی هستند اما موقعی که اینکار خطرناک بشود مجازات می کنن، لوکی فقط شیطان نیست بلکه سایه جامعه الهی است.
فرییا، فریر و ونیر، باروری، میل و عشق، ثروت و زمین مقدس
همه اسطوره های شمالی جنگی نیستند. خدایان ونیر بخصوص فرییا، فریر و نیورد یک لایه دیگر به اسطوره های اسکاندیناوی اضافه می کنند ، باروری، زیبایی، جنسیت، شکوفایی، ثروت دریا، صلح و فراوانی.
فرییا یکی از غنی ترین شخصیت ها در اسطوره شناسیست. او را با عشق، میل، جادو، طلا، جنگ و مردگان می شناسند. فرییر به باروری، برداشت، پادشاهی و صلح متصل است و نیورد به دریا، کشتی ها و ثروت مرتبط است.

وجود ونیر ها نشان می دهد که دین اسکاندیناوی فقط درباره جنگ و بدبختی نبوده است بلکه درباره محصول، ازدواح، قدرت جنسی، شکوفایی، آب و هوایی و امید شکننده که زندگی در زمستان ادامه پیدا می کند بوده است.
جنگ اسطوره ای بین ونیر و آئسیر که با معامله و صلح تمام شد یک خاطره قدیمی از فرقه متفاوتی ار حفظ کرده است. ارزش های اجتماعی یا لایه های دینی تبدیل به یک سیستم اسطوره ای می شوند چه تاریخ واقعی را نشان بدهند یا ندهد. اساطیر اسکاندیناوی یک حس و حالت نیست بلکه شامل آریستوکراسی جنگجویان، باروری شهری، حفاظت خانگی، دانش جادویی و تصورات شاعرانست.
معرفی فیلمساز: کارل تئودور درایر
غول ها، کوتوله ها، اِلف ها و قدرت شمال
یوتنار ها که به عنوان غول ها ترجمه می شوند فقط هیولاهای بزرگ نیستند. آن ها موجودات باستانی مرتبط با طبیعت، آشوب، خرد، تاریخ و نیروهای کیهانی هستند. خیلی از خدایان پدر و مادر غول یا معشوقان غول دارند. اودین دانش را از غول ها جست و جو می کند ثور با آن ها می جنگد و خدایان بهشان وابسته هستند.
کوتوله ها اساتید سازنده و صنعت هستند. آن ها گنج های الهی می سازند نیزه اودین، چکش ثور، کشتی فرییر و سایر اجسام جادویی. آن ها یک صنعت مخفی، دانش زیرزمینی و یک هوش رمزآلود درباره ماده را نشان می دهد.

الف ها دست نیافتنی تر هستند. آن ها در مراجع مختلف پخش شده اند و به زیبایی، نور، اجداد و رسوم فرهنگی مرتبط هستند. با همدیگر این موجودان کیهان شمالی را می سازند که به صورت متراکمی از موجودات مختلف پر شده است. جهان شمالی هیچوقت خالی نیست جنگل ها، کوهستان ها، گورستان، سنگ، سالن های بزرگ و دریاها همه زنده هستند و قدرتی فراتر از قانون انسان دارند.
این کیفیت جانورانه مرکز اصلی اساطیر اسکاندیناویست. طبیعت پس زمینه نیست بلکه حضور دارد، کوه ها فقط منظره نیستند آن ها آستانه اند و دریا فقط آب نیست بلکه خطر، ثروت، تبعید و مسیر است. زمستان را نباید فقط به آب و هوا تقلیل داد بلکه یک فشار اسطوره ای بر روح است.
آشنایی با اسطوره: آپولون خدای عشق و موسیقی
انسان ها در میانه، میدگارد و اخلاق شجاعت
انسان ها در محوطه مرکزی میدگارد زندگی می کردند. خود اسم آسیب پذیر بودن انسان را نشان می دهد. دور انسان حصار کشیده شده است و توسط نیروهایی غیر قاببل کنترل محاصره شده است.
جهان بینی قدیمی اسکاندیناوی وعده امنیت نداده است. بلکه برای شجاعت، اعتبار، وفاداری، مهمان دوستی، کنترل خود و مقاومت ارزش قائل بوده است. زندگی فرد کوتاه بوده اما اسمشان می توانسته بعد از آن ها زندگی کند بخاطر همین است که شعرهای قهرمانانه در فرهنگ شمالی بسیار اهمیت دارد چرا که حافظه بخشی از بقا شده است.

حالت اصلی فضای اساطیر اسکاندیناوی ناامیدی نیست. بلکه شجاعت تراژیک است. قهرمان برای اینکه پیروزی قطعیست نمی جنگد او می جنگد چرا که شرافت اهمیت دارد حتی وقتی شکست قطعیست.
این به اسطوره شناسی اسکاندیناوی نیروی احساسی پایدار خود را می دهد. در خیلی از داستان های مدرن، شجاعت به موفقیت پیوند خورده است اما در اساطیر اسکاندیناوی شجاعت عمیق تر از موفقیت است. شجاعت مهارت ایستادن در دنیای نفرین شدست بدون اینکه خود را کوچک بکنی.
مرگد بالدر، زخمی که پایان را اعلام کرد
بالدر زیبا، دوست داشتنی، درخشان و محکوم به نابودیست. مادرش فریگ قصد محافظت از او با قسم گرفتن از چیز ها برای آسیب نرساندن به وی را دارد اما گیاه دارواش (میستلتو) از قلم می افتد و نادیده گرفته می شود.
لوکی نقطه ضعف او را تبدیل به تراژدی می کند بالدر می میرد و خدایان نمیتوانند جلوی این عمل را بگیرند.

این اسطوره از نظر احساسی یکی از قوی ترین داستان های اساطیر اسکاندیناوی است چرا که جو جهان الهی را تغییر می دهد. قبل از مرگ بالدر، خدایان زیر پیشگویی زندگی می کردند بعد از آن متوجه میشوند پیشگویی یک امر فعال است و آینده وارد حال شده است.
بالدر نماینده بی گناهی در جهان خشن است. مرگ او معلوم می کند که حتی زیبایی را نمی توان مراقبت کرد. خدایان قدرت، جادو، سلاح، خرد و افتخار دارند اما نمی توانند چیزی را که دوست دارند مراقبت کنند.
از نگاه متفکران: پوچی از نگاه آلبر کامو
راگناروک، چرا پایان جهان شمالی همچنان ما را تعقیب می کند
راگناروک مصیبت بزرگ است پایان خدایان. فنریر گرگ آزاد می شود مار میدگارد برمی خیزد لوکی بازمیگردد مردگان راه می روند. و غول سوتر با خود آتش می آورد. در این جریان اودین قورت داده می شود ثور مار را می کشد اما توسط زهرش می میرد فرییر و تیر سقوط می کنند خورشید تاریک می شود جهان می سوزد و به اعماق فرو می رود.

اما راگناروک فقط از بین رفتن نیست در نوشته های مختلف دنیای جدید از آن به پا می خیزد و چهره های نجات یافته بازمیگردند و ادامه می دهند. بین متخصصین بحث است که این موتیف بازتولد چقدر انعکاس دهنده باور پاگانی و چقدرش شکل گرفته توسط باور مسیحیست اما خود این اسطوره به ما هم زمان نابودی و تولد دوباره را می دهد.
نبوغ راگناروک در این است که آسودگی ساده را رد می کند خدایان می دانند که پایان نزدیک است و در هر صورت آماده می وشند. اودین جنگجویان را جمع می کند ثور به نبرد ادامه می دهد نظم جهانی تا ابد دوام نمی آورد اما بخاطرم عنی دار بودن مراقبت می شود
این قلب اسطوره شناسی اسکاندیناویست، نه نامیرایی بلکه مقاومت. نه فرار از سرنوشت اما وقار قبل از آن.
ریشه های عمیق تر، اسطوره متولد شده از منظره، حافظه و بقا
برای فهمیدن اساطیر اسکاندیناوی ما باید جهانی را که در آن شکل گرفته است تصور کنیم. زمستان های طولانی، دریاهای خطرناک، زمین های کشاورزی دور از هم، جوامع مبتنی بر خویشاوندی، مهاجرت، شاعری شفاهی، تجارت، فرهنگ غرور و ارتباط دائمی با مرگ. شمال از نظر فرهنگی جدا نبوده است اما محیطش بافتار خاص اسطوره را به آن داده است.
یخ و آتش نماد های انتزاعی در این جهان نیستند. بلکه واقعیت های زندگی شده هستند. دریا ثروت می دهد و جان ها را می گیرد. زمستان خانه ها را مورد آزمایش قرار می دهد خانه ها به مرکز مقدس گرما، گفت گو وفاداری و حافظه می شوند. بیرون خانه ها تاریکی، جنگل ، طوفان و ناشناخته ها قرار دارد.
کیهان اسطوره ای نیز همین جغرافیا را نمایش می دهد. میدگارد یک محیط سربسته است. ازگارد محل نظم الهیست. یوتونهایم خارجش است و در آن جا وحشی ها، قدرت های قدیمی خارج از قانون زندگی می کنند. کل اسطوره شناسی را می توان به داستانی بین بیرون و داخل مطالعه کرد. نور آتش در مقابل یخ، قسم در مقابل بی نظمی، حافظه در مقابل فراموشی.
اما اساطیر اسکاندیناوی فقط محیطی نیستند بلکه شاعرانه نیز می باشند. تخیل شمالی عاشق فشرده سازی، استعاره و معنای لایه لایه بود.شعر اسکالدی از کنایههای پیچیده استفاده میکرد، جایی که دریا میتوانست جادهی نهنگ نامیده شود و خون میتوانست عرق جنگ باشد. اسطوره ،این نظام شاعرانه را تغذیه میکرد و به شاعران زبان نمادین مشترکی داد.
معرفی فیلم: 7 فیلم ترسناک برای عاشقان سینما
جمع بندی
اسطوره شناسی اسکاندیناوی باقیست چرا که یک فرار ساده از واقعیت نیست و با مخاطب جدید ارتباط برقرار می کند چرا که متوجه عدم قطعیت می شود. خدایانش قوی اما محدود هستند قهرمانانش شجاع اما میرایند جهانش زیبا اما ناپایدار است و خرد به سختی بدست می آید.
در جهان مدرن که معمولا از مرگ دوری می شود اسطوره های شمالی مستقیما به آن نگاه می کنند در فرهنگی که موفقیت را سرنوشت می دونن شمالی ها سرنوشت را تراژیک فرض می کنند اما برای اعمل شما اهمیت قائلند در داستان ها که بین خوب و شیطان جدایی تمیز اتفاق افتاده در اساطیر اسکاندیناوی لوکی، غول ها، خدایان خطاکار و کیهانی موجود است که در آن دشمنان احتمالا خویشاوند باشند.

اثر آن را می توان در ادبیات فانتزی، سینما، کمیک بوک ها، بازی ها، موسیقی متال دید. اما ارزش عمیق تر اساطیر اسکاندیناوی تصور چکش ها، گرگ ها و درخت جهانی نیست. قدرت واقعی آن فلسفیست.
به ما آموزش می دهد که آفرینش شکنندست خرد قیمت دارد قدرت جلوی از دست دادن را نمی گیرد و از دنیا با وجود اینکه نمی توان برای همیشه نجاتش داد باید دفع کرد. و بعد از آتش احتمال دارد چیزی سبز دوباره بروید.
اساطیر اسکاندیناوی در فاصله بین یخ و آتش به وجود می آیند و با دنیای سوخته تمام می شود. بین این دو لحظه به ما خدایانی می دهد که به دنبال خرد می روند هیولاهایی که حقیقت را معلوم می کنند انسان هایی که در این وسط زندگی می کنند و تصویری از شجاعت که به پیروزی وابسته نیست.
بخاطر همین هم هست که داستان های قدیمی شمالی هنوز زنده هستند و افسانه های مرده در دست نوشته های قدیمی محسوب نمی شند.
