ادراک از نگاه افلاطون | 7 جمله از افلاطون درباره حقیقت

افلاطون و مفهوم حقیقت در فلسفه؛ گذار نمادین از سایه‌های غار افلاطون به روشنایی، شناخت و عالم معقول

برای افلاطون، حقیقت فقط دقت گزاره نیست. بلکه مربوط به وضعیت شخصیست که می بیند، فکر، صحبت و زندگی می کند. در گفتگو های افلاطون از جمله جمهور، منو، سوفیست، آپولوژی و قوانین،  حقیقت در مقابل توهم، ایده آزمایش نشده، غرور روشنفکری و ناپایداری ظواهر ایستاده است.

بخاطر همین است که افلاطون مکررا دانستن را از طریق تصاویر بصری توصیف می کند. تاریکی و روشنایی، رویا دیدن و بیدار شدن، سایه ها و مثل ها. حقیقت جهت روح را تغییر می دهد. جملاتی که از افلاطون در این نوشته انتخاب کردم در همین مسیر قرار دارد از اعتراف به غفلت و فرق گذاری بین ظاهر و واقعیت و در نهایت طرح این پرسش که اصلا مطابقت خود اندیشه با آن چه هست چه معنایی دارد.

نگاهی کوتاه به زندگی افلاطون

مطابق سایر نوشته های دسته از نگاه متفکران، قبل از بررسی جملات یک نگاهی کوتاه به زندگی افلاطون می اندازم. افلاطون یک فیلسوف آتنی بود که حدود در قران 5 قبل از میلاد تا سال 347 قبل از میلاد زیسته است. شاگرد سقراط و معلم ارسطو، تبدیل به چهره مرکزی فلسفه یونانی باستان شد و آکادمی را در آتن راه انداخت. نوشته های او در حقیقت دیالوگ هایی هستند که در آن سوال های فلسفی  به جای توضیح سیستماتیک از طریق بحث و جدل مطرح می شوند.

نوشته هایی مثل جمهور، فایدون، منو،  سوفیت و قوانین درباره عدالت، دانش، عشق، زبان، سیاست، اموزش، روح و طبیعت واقعیت بحث می کند. تفکر افلاطون مکررا معرفت شناسی را به اخلاق متصل می کند اینکه بدانیم چه چیزی درست است ار نمی توان به طور کامل از اینکه چگونه باید خوب زندگی کنیم جدا کرد. از این رو، پژوهش های دانشگاهی درباره افلاطون اغلب تاکید می کنند که دیدگاه های او درباره معرفت، واقعیت، فضیلت و خیر چگونه با یکدیگر تلاقی و پیوند پیدا می کنند نه اینکه موضوعاتی مستقل و جدا از هم باشند.

واقعیت در کار افلاطون به همین دلیل اهمیت دارد که انسان ها به راحتی آشناییت را با دانش و ظاهر را با واقعیت اشتباه می گیرند. فلسفه وقتی شروع می شود که این اعتماد مورد پرسش قرار بگیرد.

پیشنهاد مطالعه: آریادنه اسطوره عشق و فرار

7 جمله از افلاطون درباره حقیقت

در اینجا 7 جمله افلاطون را که از مکالماتش استخراج شده است را با هم بررسی می کنیم.

واقعیت به معنای شروع خوبی

واقعیت شروع هرچیز خوبیست هم برای خدایان هم انسان.

قوانین

نقل‌قول افلاطون درباره حقیقت و خیر در کتاب قوانین، با فضایی نمادین از نظم اخلاقی، روشنایی و صداقت
این جمله از «قوانین» حقیقت را بنیان خیر می‌داند و پیوند میان شناخت درست، اخلاق و نظم انسانی را در فلسفه افلاطون برجسته می‌کند.

در قوانین، حقیقت به مانند یک دستاورد روشنفکری ساده به نظر نمی رسد بلکه به معنای پایه شخصیت است. یک زندگی قابل اعتماد نیازمند رابطه مناسب با واقعیت است. اشتباهات عمدی بیشتر از جملات فردی فاسد می کنند و شخصی را که با فریب راحت شده است را آسیب می زند.

افلاطون سریعا به سمت اخلاق می رود. زیست صادقانه به جای راحتی یا اشتها نیازمند اجازه دادن به حقیقت است. این ایده همچنان مهم است چرا که جوامع امروزی به چیزی عمیق تر از اطلاعات وابسته هستند به افرادی وابسته هستند که صدایشان می تواند مورد اعتماد قرار بگیرد.

معرفی رمان: دن کیشوت نوشته سروانتس

حقیقت با شناخت غفلت شروع می شود

من نه می دانم نه فکر می کنم که میدانم

آپولوژی

سقراط و اعتراف به نادانی در فلسفه افلاطون؛ نقل‌قول «نمی‌دانم و گمان نمی‌کنم که می‌دانم» درباره حقیقت و خودآگاهی
اعتراف سقراط به نادانی نقطه آغاز پرسشگری فلسفی است؛ حقیقت زمانی ممکن می‌شود که انسان یقین کاذب خود را مورد تردید قرار دهد.

این جمله که در مکالمه آپولوژی نوشته افلاطون از زبان سقراط گفته می شود بعد از این اتفاق است که سقراط  یک فردی که به دانایی معروف بود را بررسی و به این نتیجه می رسد. مزیت او نه داشتن دانش نامحدود، بلکه آزادی از خطای بیشتر تصور دانش در جایی که وجود ندارد بود.

این یکی از جملات کلیدی در فلسفه افلاطون است، حقیقت نیازمند ظن روشنفکریست. غفلت وقتی خود را به شکل قطعیت در می آورد به مقدار زیادی خطرناک می شود. از این رو پژوهش فلسفی با شروع بررسی شخصی که می داند شروع می شود.

برای خوانندگان معاصر که با نظرات از خود مطمئن و توضیحات یکباره احاطه شده اند تفاوت بین ندانستن و ندانستن اینکه فرد چه چیزی را نمی داند به مقدار زیادی اهمیت دارد.

از نگاه متفکران: جملات کافکا درباره تنهایی

فلسفه به معنای چشم انداز حقیقت

پس فیلسوفان واقعی چه کسانی هستند؟ انان که عاشق رویت حقیقت اند.

جمهور

افلاطون و «دوستداران رؤیت حقیقت» در جمهوری؛ تقابل میان جذابیت ظواهر، ادراک حسی و جست‌وجوی واقعیت
در جمهوری، فیلسوف از شیفتگی صرف به زیبایی‌های محسوس عبور می‌کند و در پی فهم آن چیزی است که پشت کثرت ظواهر قرار دارد.

افلاطون از زبان سقراط این جمله را در حین تفاوت گذاری بین فیلسوفان از کسانی که شیفته مناظر زیبا، صدا ها، اجراها و اجسام خاص هستند بیان می کند. فیلسوف چیزی بیشتر از تغییر ظواهر را می خواهد آن هم فهم اینکه چه چیزی حقیقت نمود ها را ایجاد کرده است.

حقیقت در اینجا به شکل بصری عرضه شده است. فیلسوف فقط تجارب بیشتر نمی خواهد بلکه نیازمند یک درک واضح تر از واقعیت است.این به توضیح اینکه تفکر افلاطونی همیشه تضادی بین کپی و ریشه، نظر و معرفت و رویا و بیداری ایجاد می کند.

این تقسیم بندی همچنان مهم است چرا که فراوانی تصویر یا اطلاعات، لزوما فهم ایجاد نمی کند. کسی می تواند بی نهایت ببیند در حالی که چیز کمی درک کند.

وقتی حقیقت و بودن، ذهن را روشن می کند

هنگامی که نفس بر آن چیزی قرار می گیرد که حقیقت و هستی بر آن می تابند، ادراک می کند و در می یابد

جمهور

افلاطون درباره حقیقت، هستی و شناخت در جمهوری؛ تمثیل نور و خورشید برای توضیح امکان ادراک و فهم
تمثیل خورشید در جمهوری نشان می‌دهد که شناخت برای افلاطون تنها به چشم یا ذهن وابسته نیست، بلکه به روشن‌شدن موضوع توسط حقیقت و هستی نیاز دارد.

این جمله مرتبط با تشبیه افلاطون بین خورشید و خوبیست. همانطور که اجسام مرئی برای دیده شدن نیازمند رسیدن نور به چشم هستند چیز های قابل فهم نیازمند اصل متناظری هستند که از طریق آن ذهن بتواند به درک برسد.

این استعاره چیزی اساسی را در کار افلاطون آشکار می کند. معرفت، نیازمند شیئی برای شناخته شدن، و توانایی ذهن برای شناختنش است. از این رو حقیقت به بودن وابسته است و فقط یک امر ذهنی نیست.

این تشبیه همچنان قدرتمند است چرا که سوال بنیادی فلسفه را می پرسد، چه شرایطی فهم خاص را به جای ایجاد باور صرف ممکن می کند؟

مطالعه بیشتر: آشنایی با اساطیر یونانی

جهان مرئی به عنوان زندان ظواهر

زندان، همان عالم محسوس است.

جمهور

تمثیل غار افلاطون و نقل‌قول «زندان، جهان دیدنی است»؛ بررسی حقیقت، سایه‌ها، ظاهر و واقعیت در فلسفه ادراک
غار افلاطون خطای ادراک را نتیجه یک محیط کامل از تصاویر و سایه‌ها می‌داند؛ انسان ممکن است چیزی را واقعی بداند فقط چون هرگز چیز دیگری ندیده است.

زندانی در غار افلاطون سایه ها را به جای واقعیت در نظر می گیرد چرا که سایه ها تنها دنیای را که می شناسند شکل داده است. خطای ان ها از حماقت نیست بلکه از محیط ادراکیست که ظواهر را به عنوان تنها چیز موجود نشان می دهد.

بالا رفتن از غار به معنای دانستن حقایق جدید نیست. بلکه تغییر جهت درد آور از چیزیست که به نظر واقعی دیده می شود به سمت فهم عمیق تر از خود واقعیت است.

فلسفه افلاطون، حقیقت را تغییر دهنده می بیند چرا که معرفت حقیقی می تواند نیازمند فراموش کردن چارچوب فکری گذشتست که با آن همه چیز تفسیر شده است.

باور واقعی همچنان معرفت نیست

عقیده های حقیقی، زیبا و پربار هستند اما از روح انسان می گریزند.

منو

افلاطون در منون درباره گمان صادق و معرفت؛ تفاوت میان باور درستِ ناپایدار و دانشی که با دلیل استوار شده است
در «منون»، افلاطون میان درست‌بودن یک باور و فهم علت درستی آن تفاوت می‌گذارد؛ معرفت زمانی پایدار می‌شود که به دلیل و تبیین متصل باشد.

در منو،سقراط می پرسد که چرا معرفت ارزشمند تر از نظر درست است. یک شخص ممکن است باور به درست بودن چیزی داشته باشد و بخاطر آن اعمال درست انجام دهد. اما بدون فهم اینکه چرا این باور درست است آن اعتقاد می تواند به همان راحتی که به وجود آمده از بین برود.

افلاطون می گوید باور های صادق باید به وابسطه تبیینی از علت آن ها «محکم» یا «استوار» شوند. بنابراین، حقیقتی که به طور اتفاقی در اختیار ما قرار گرفته، با حقیقتی که آن را فهمیده ایم متفاوت است.

این جداسازی همچنان در دنیای امروز اهمیت دارد. نتایج درست می تواند از حس، تقلید یا شانس بدست بیاید اما معرفت نیازمند چیزی بیشتر است. دلایلی که توضیح دهد چرا نتیجه لیاقت ماندگاری دارد.

معرفی کتاب: سه تفنگدار نوشته الکساندر دوما

حقیقت به معنای گفتن چیزی به همان چیزی است می باشد

گزاره های حقیقی، چیز ها را همانگونه که هستند بیان می کند

سوفیست

افلاطون در سوفیست درباره تعریف حقیقت؛ نسبت میان گزاره صادق، زبان، واقعیت و آنچه واقعاً وجود دارد
«سوفیست» مسئله حقیقت را به زبان پیوند می‌دهد: یک گزاره زمانی صادق است که آنچه می‌گوید با وضع واقعی امور مطابقت داشته باشد.

در اینجا افلاطون از طریق خود زبان به حقیقت نزدیک می شود. یک گزاره بخاطر متقاعد کننده بودن، کامل بودن، زیبا بودن یا بخاطر صادقانه باور داشتن به ان حقیقت ندارد. بلکه حقیقت گزاره به این وابسته است که آیا چیزی که گفته شده نسبتی با چیزی که هست دارد یا خیر.

سوفیت این بینش به ظاهر ساده را با پرسیدن اینکه چگونه اشتباه امکان پذیر است پیچیده می کند. افلاطون باید توضیح داهد که چگونه زبان می تواند معنی دار صحبت کند در حالی که در دریافت واقعیت اشتباه کرده است.

این مشکل بسیار مدرن به نظر می رسد.هرجا که صحبت، ارائه و ظاهر با حقیقت رقابت می کند اولین خواسته باقی می ماند آیا چیزی که ما می گوییم، با چیزهایی که واقعا هستند ارتباطی دارد؟

حقیقت به مثابه دیدن

این جملات پلاتو حقیقت را به جای دارای به عنوان جنبش می بیند. حقیقت با شناخت غفلت ها شروع می شود و از سطح وسوه کننده ظواهر عبور می کند سپس معرفت را از باور واقعی جدا و در آخر نیازمند زبانیست که واقعیت جواب بدهد.

با اینحال بزرگترین کار افلاطون بیشتر ادراکیست. تصاویر برگشتی چشم، نور، سایه، رویا و بیدار شدن پیشنهاد می دهد که خطا یک گزاره خطا از بد دیدن نیست. فلسفه، مشاهده گر را تغییر می دهد.

از طریق افلاطون حقیقت تبدیل به آموزش ادراک شده است اینکه یاد بگیریم بپرسیم چیزی که ظاهرا درست است آیا سایست یا یک تفکر عرفیست که با فهم انسان پشتیبانی می شود و اینکه آیا ذهن به سمت این رفته است به جای در نظر گرفتن ظاهر بپرسد آن چیز واقعا چیست.

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا