در هفتمین نوشته از معرفی فیلمسازان به بررسی کارل تئودور درایر می پردازیم. کارل تئودور درایر درباره ایمان، رنج، میل، تعصب و فاصله رازآلود بیه یک انسان و انسان دیگر فیلم میساخت. سینمای او در نگاه اول خشن به نظر میاد اتاق های ساکت، حرکت های کنترل شده، مطالعه صبورانه و اذیت کننده چهره انسان و نورپردازی غیر معمول آن شاید باعث خرق عادت در بیننده بشود اما زیر این تکنیک، یک نیروی عظم احساسی خوابیده است.
درایر نه از دین برای موعظه استفاده کرد نه با داستان های تاریخی به عنوان بخش هایی از موزه. او آدم های آسیب پذیر بخصوص زنان را قبل از نهاد هایی که ادعای شایستگی درباره قضاوت را دارند مثل کلیسا، خانواده ها، دادگاه ها و جوامع محترم قرار داد.
از کلوزاپ فراموش نشدنی، تا مصائب ژاندارک، مناظر شبه روح خون آشام و پایان مرموز اُردت، درایر به طور مداوام زبان دیداری خود را تغییر داد. فیلم های او شاید به ظاهر آرام باشد اما از نظر احساسی می سوزاند.
از کودکی نامطمئن تا صنعت سینمای دانمارک
کارل تئودور درایر در سوم فوریه 1889 در کپنهاگن بدنیا آمد او سال های اولیه زندگی اش تحت مراقبت نهادی زندگی می کرد قبل از اینکه توسط یک نویسنده دانمارکی به نام کارل تئودور درایر به فرزندخواندگی قبول شد. مادور واقعی اش مدتی کودکی بعد از این اتفاق درگذشت منتقدین سینما داستان های تراژیک زن ترک شده یا تحت تحقیب قرار گرفته در فیلم های درایر را به این شروع سخت متصل می کنند هرچند که چنین رابطه ای بیشتر حس تفسیری دارد تا اینکه واقعا در کارش شرح داده شده باشد.

درایر در ابتدا به عنوان روزنامه نگار فعالیت کرد روزنامه نگاری او را آموزش داد که در پرونده ها کنکاش کند رفتار را مشاهده و وقایع پیچیده را عناصر اساسی تقلیل دهد.این مهارت ها نقش اساسی در فیلمسازی او ایفا کردند حتی در هنگام اقتباس نمایشنامه ها، داستان ها یا وقایع تاریخی او به دنبال واقعیت احساسی پشت سطوح رفت.
او وارد صنعت سینما شد وقتی سینما در حال یافتن زبان خودب بود. درایر میاتن نوشته و نمایشنامه ها را می نوشت قبل از اینکه به نوردیسک فیلم یکی از مهمترین شرکت های فیلمسازی در سینمای دانمارک بپیوندد. او در آنجا از سال 1913 تا 1918 به عنوان فیلمنامه نویس فعالیت کرد و اولین فیلم بلندش رئیس جمهور را در 1919 کارگردانی کرد.
آشنایی با کارگردان: دیوید وارک گریفیث معمار سینمای مدرن
کارگردانی شکل گرفته از اروپای تغییر یافته
مسیر حرفه ای درایر در یکی متلاطم ترین دوران سینما رشد کرد. در سال 1910 دانمارک یک صنعت سینمای قوی داشت اما بازار خارجی و استراتژی های تولید تغییر کردند و موقعیت های جدید برای فیلمسازان محدود شد. شروع کار درایر وقتی شروع شد که کارگردان های به نام بر استودیو های دانمارکی سلطه داشتند و صنعت سینمای دانمارک بدنبال حفظ مقام سابق خود در بازار جهانی بود.

در نتیجه درایر تبدیل به یک فیلمساز غیر معمول سینمای دانمارک شد در 1920 او در دانمارک، سوئد، آلمان، نروژ و فرانسه کار کرد این جابجایی ها او را در معرض رسوم مختلف هنری قرار داد درام های روانشناختی اسکاندیناوی، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، طراحی اکسپرسیونیست و تجربه های آوان گارد فرانسه.
با اینحال درایر به هیچ جنبش خاصیت علق نداشت او میت وانست از اعوجاج اکسپرسیونیست در یک فیلم استفاده و در فیلم بعدی از آن کناره گیری کند. او به نشانه های هنری دیداری کمتر از پیدا کردن شکل درست برای هر داستان علاقه مند بود. هیچ دو فیلم درایری شبیه هم نیست هرچند که هرکدام بدون هیچگونه اشتباه متعلق به او هستند.
ورود صدا به سینما، تغییر دیگری به وجود آورد. به جای پر کردن فیلم هایش با دیالوگ درایر از صدا با احتیاط استفاده کرد سکوت، صدای قدم، زنگ، باد و صداهای دور به اندازه کلمات گفته شده معنا حمل می کردند. اولین تولید مصوت او یعنی خون آشام، بیشتر به فیلم صامت شبیه است با تعداد کمی دیالوگ که بعدا به زبان های دیگر ترجمه شدند. محدودیت های تکنیکی تبدیل به یکی از هویت های رویاگویانه فیلم های درایر شد.
پیشنهاد مطالعه: پیشگامان دوران ابتدایی سینما
سینمای درایر، اتاق ها، چهره ها و نیرو های مخفی
درایر باور داشت که سینما باید تجربه درونی را به جای بازتولید واقعیت بیرونی افشا کند. دکور های او معمولا از تزئین های غیر ضروری تهی هستند ترکیب بندی هاش چهره ها، درها، پنجره ها، صندلی و دیوار های سفید را جدا می کند تا اجسام معمولی به طریق معنوی حس دیگری پیدا کنند.

در فیلم های صامتش ادیت سریع و اکسترم کلوزآپ هایش فضای فیزیکی را میشکستند در کار های بعدی اش نماهای طولانی و حرکت آرام دوربین اجازه افزایش تنش را در اتاق می دخد. این تکامل از جداسازی به دوام یکی از شاخص ترین مسیر های هنری در تاریخ سینما است.
اما جدیت درایر را نباید با سرمای احساسی اشتباه گرفته شود. عشق نیروی مرکزی در بخش بزرگی از فیلم هایش است. شخصیت هایش به علت وجود نهاد ها که اشتیاق را با قانون جایگزین می کنن رنج می کشند یا بخاطر انسان هایی که صحبت از ایمان می کنند در حالی که همدیگر را متوجه نمی شوند مورد آزار قرار می گیرند. سینمای درایر یک سوال سخت می پرسد چه ارزشی “باور” دارد اگر نتواند رنج انسانی را به رسمیت بشناسد؟
از نگاه متفکران: جملات گوته درباره رنگ
فیلم های کارل تئودور درایر
در اینجا به بررسی فیلم های شاخص درایر می پردازیم
مایکل (1924): میل پنهان در پس دیوارهای آبرومندی
فیلم مایکل که در آلمان ساخته شد داستان هنرمندی سالخورده را روایت می کند که دلبستگی پیچیده و عمیقی به مدل جوان مرد خود دارد. این رابطه از خلال فضاهای داخلی باشکوه، نگاه های معنادار و سکوت های سرشاز از احساس به تصویر کشیده می شود و فیلم را به یکی از نمونه های مهم و پیشگام علاقه درایر به پرداختن به عشق و میل ممنوعه بدل می کند.

درایر به جای اینکه این رابطه را به شکل جنجالی یا احساساتی نمایش دهد بر تنهایی، حسادت و وابستگی عاطفی تمرکز می کند.این فیلم همچنین نشان دهنده گرایش روزافزون او به درام های مجلسیست آثاری که در ان ها تعداد اندکی شخصیت در فضاهای بسته و با دقت طراحی شده حضور دارند و چیدمان اتاق ها مبلمان و حتی فاصله فیزیکی میان افراد به ظرافت تغییرات قدرت و احساسات میان آن ها را آشکار می سازد.
پادشاه خانه (1925): ظلم زندگی روزمره
پادشاه خانه یکی از قابل لمس ترین فیلمهای درایر است. داستان فیلم درباره مرد خودخواهیست که رفتارش زندگی خانوادگی را تبدیل به سرکوب خانگی کرده است. داستان شامل شوخی و گرماست که نشان می دهد درایر در مشاهده زندگی روزانه بدون ترک کردن جدیت اخلاقی توانمند بوده است.
موفقیت این فیلم در دانمارک و فراسه به درایر اولین فرصت مهم را داد. اشتیاق فرانسوی ها به فیلم کمک کرد که پروژه بعدی او در پاریس اتفاق بیفتد.
مصائب ژاندارک (1928): چهره بهمثابه میدان نبرد
درایر مصائب ژاندارک را بر اساس دادگاه ژاندارک در 1431 ساخت. به جای نمایش جنگ، ارتش و مناظر میهن پرستانه او به بازجویی، زندانی و اعدام او متمرکز شد. این حماسه تاریخی تبدیل به روبرویی صمیمی بین یک زن جوان آسیب پذیر و دادگاه قوی مذهبی شد.
صورت رنه فالکونتی بر فیلم سلطه دارد. درایر گرایش فضایی متعارف را از بین برده و با اکسترم کلوزآپ و محیط اطراف ژان که توسط قاضیان با چهره های معوجج احاطه شده است توانست ماشین قضایی را با دقت نشان دهد. نتیجه چیزی بین انتزاع و واقعیت است هر اشک، چروک و حرکت چشم حس عظیم بودن دارد.

تولید فیلم در فرانسه و توسط کمپانی Société Générale des Films که منابع درایر را فراهم و به او آزادی هنری دادند انجام شد. با اینکه فیلم نتوانست در ابتدا مخاطبانی که تهیه کنندگان انتظار داشتتند را جذب کند با اینحال در نهایت تبدیل به یکی از کارهای مهم سینمای صامت شد.
خونآشام (1932): ترس از طریق رؤیا
خون آشام یک داستان معمولی خون آشامی نیست. قصه آن حس تکه تکه بودن می دهد لوکیشن هایش به نظر نیمه واقعی می رسد و شخصیت هایش به مانند مردمی حرکت می کنند که بین بیداری و خوابیدن گرفتار شده اند. سایه ها از بدن جدا هستند در ها بدون توضیح باز می شوند و مرگ هم به معنای ترس هم به معنای شیفتگی عجیب به نظر می رسد.

درایر در لوکیشن های واقعی این فیلم را ساخت و از زوایای دوربین نامعلوم، فیلمبرداری پر از مه و دوربین متحرک برای ایجاد حس ناایمنی در مخاطب استفاده کرد. خیلی از بیننده ها حس گیج شدن یا عجیب بودن از این فیلم داشتند اما امروز تبدیل به یکی از مهمترین تجارب در سینمای ترس شده است.
برای آشنایی با هفت فیلم ترسناک برتر به این نوشته مراجعه کنید.
روز خشم (1943): ترس در دوران اشغال
فیلم روز خشم در دوران شکار جادوگران در قرن هفدهم می گذرد و داستان آنه، همسر جوان کشیشی سالخورده را روایت می کند زنی که عشقش به پسر خوانده اش او را در معرض خطری مرگبار قرار می دهد. این فیلم هب موضوعاتی چون اقتدار مذهبی، سرکوب امیال جنسی و جامعه ای می پردازد که در آن، تنها یک سوئظن می تواند زندگی انسانی را نابود کند.
این اثر نخستین بار در زمانی به نمایش در آمد که دانمارک تحت اشغال آلمان نازی بود. درایر این برداشت را که فیلم را آگاهانه به عنوان تمثیلی سیاسی ساخته باشد رد می کرد و تاکید داشت که اقتباس از این داستان را سال ها پیش ازا شغال دانمارک در ذهن داشته است. با اینحال تصاویر بازجویی، اجبار به همرنگی با جمع و فضای فراگیرترس و بدگمانی، ناگزیر برای تماشاگران آن دوران بازتابی از واقعیت زمانه شان به شمار می آمد.
پیشنهاد مطالعه: همه چیز درباره شرلوک هولمز
اُردت (1955): واقعیت برای آزمایش ایمان
بر اساس نمایشنامه کاج مونک، اردت داستان یک خانواده روستاییست که با شکل های مختلف باور دینی تکه تکه شده است. یکی از شخصیت ها باور دارد که مسیح است دیگری ایمانش را از دست داده و خانواده بین سوگواری و امکان یک معجزه گیر افتاده است.
درایر از نماهای بلند و حرکت های آرام دوربی برای متصل کردن شخصیت ها داخل خانواده استفاده می کند. سادگی تصویری وقایع نهایی فیلم را نه تزئیینی و نه احساسی می کند. معجزه در جهانی رخ می دهد که با جزئیات ملموس زندگی، اندوه انسانی و عشق میان آدم ها کاملا باورپذیر و واقعی جلوه می کند

اُردت به بزرگترین موفقیت هنری و تجازی درایر تبدیل شد. این فیلم در سال 1955 شیر طلایی جشنواره ونیز را در آن خود کرد و افتخارات و جوایز معتبر بین المللی دیگری نیز به دست آورد.
گرترود (1964): عشق بدون سازش
آخرین فیلم درایر داستان زنیست که از ازدواج بدون عشق خودداری می کند. گرترود ترجیح می دهد که تنها زندگی کند به جای اینکه در زندگی احساسی ناکامل شرکت داشته باشد.
فیلم کلوزآپ های خیلی کمی دارد به جای آن حرکات دوربین، دیالوگ های رسمی و فاصله گذاری احساسی یک دنیای خشن نمایشی می سازد. اکران فیلم در پاریس ظاهرا با مخالفت های زیادی روبرو بوده است با خیلی از منتقدین با سرعت و استایل بازی بازیگران حمله کرده اند. بیننده های بعدی فیلم را به عنوان تصویرپردازی رادیکال از استقلال زن و یکی از خالص ترین بیانیه های هنری درایر شناخته اند.
معرفی کتاب: ابله نوشته داستایوفسکی
میراث کارل تئودور درایر
کارل تئودور درایر در 20 مارس 1968 در کپنهاگن فوت کرد اما تاثیرش در فیلم سازانی مثل برگمان، برسون، تارکوفسکی و لارس ون تریر قابل مشاهدست. موفقیت او نه در ایجاد یک سبک خاص بلکه در این است که نشان داد سینما می تواند تجارب پنهان مثل ایمان، گناه، میل، ترس و وقار را به صورت فیزیکی نمایان کند.
فیلم هیا درایر نیازمند صبر هستند چرا که حواس پرتی ایجاد نمی کنند او از ما می خواهد که از نزدیک به صورت ها نگاه کنیم به سکوت گوش بدیم و درون احساسات ناآرام باقی بمانیم. وقتی ریتم آن ها را بشناسیم دیگر به نظر سرد و دور نمی آیند و به طرز پر قدرتی زنده می شوند. فیلم هایی که در آن یک لحظه تبدیل به اعتراف می شود و اتاق تبدیل به زندان و یک چهره انسانی کل دنیای معنوی را در خود دارد.
