همه چیز درباره شرلوک هولمز، تکامل یک شخصیت ادبی از کتاب به سینما

تصویر جلد مقاله شرلوک هولمز از کتاب تا سینما با چهره واقعی آرتور کانن دویل، جرمی برت، بندیکت کامبربچ، رابرت داونی جونیور و اقتباس مدرن Elementary

شرلوک هولمز چیزی بیش از یک کارآگاه مشهور است. او یکی از معدود شخصیت های فانتزیست که از محدودیت های ادبیات فراتر رفته و تبدیل به بخشی دائمی از فرهنگ جهانی شده است. این شخصیت  توسط سر آرتور کانان دویل در اواخر قرن نوزدهم خلق شد و در ابتدا نقش  یک کارآگاه عالی در داستان های دوره ویکتورین را داشت و در طول زمان تبدیل به نماد منطق، مشاهده، هوش، عجیب و غریب بودن و مرموز بودن شد.

تعداد کمی از شخصیت های ادبی توانسته اند به اندازه شرلوک هولمز مورد اقتباس، بازسازی و نقل و قول گرفته شده باشند او در رمان ها، داستان های کوتاه، فیلم های صامت، نمایش های رادیوی، سریال تلویزیونی، بلاک باستر های هالیوودی، انیمیشن، بازی ویدئویی و حتی در شخصیت های بیمارستانی مورد اقتباس گرفته است. به نظر میاد هر نسلی شرلوک هولمز خود را اختراع می کند و به وی ویژگی هایی مثل آدم منطقی خشک، نابغه تنها، قهرمان اکشن، معتاد بیمار، دوست وفادار یا کارآگاه افسانه ای که به نکات ریز دقت دارد را می دهد.

برای اینکه بفهمیم چرا شرلوک هولمز اهمیت دارد باید به خاستگاه وی برگردیم به صفحاتی که از کانن دویل که شرلوک هولمز از آن ها متولد شد به لندن عصر ویکتورین و همکاری استثنایی بین هلمز و دکتر واتسون.

تولد شرلوک هولمز در ادبیات

شرلوک هولمز اولین بار در “اتود در قرمز لاکی” با عنوان انگلیسی “A Study in Scarlet” در سال 1887 منتشر شد. در اولین رمان خوانندگان با یک پزشک نظامی به اسم جان واتسون که در حال بهبودی  از زخم های جنگ افغانستان است آشنا می شوند. جان واتسون به دنبال یک خانه قابل سکونت در لندن است که از این طریق با فرد عجیبی به نام شرلوک هولمز آشنا می شود. آدرس مشترک این دو نفر 221B  در خیابان بیکر است که این خیابان تبدیل به معروف ترین آدرس خیالی در تاریخ ادبیات شده است.

آرتور کانن دویل در حال نوشتن نخستین داستان شرلوک هولمز در اتاقی ویکتوریایی با فضای ادبی، پزشکی و معمایی
تجربه پزشکی کانن دویل، فضای لندن و علاقه به علم، پایه‌های کارآگاه مشهور را شکل دادند.

از ابتدا، هولمز با همه کارآگاهان معمولی متفاوت است وی خود را کارآگاه مشاور و متخصصی که پلیس را در پرونده های سخت یاری می دهد معرفی می کند. این ایده در آن زمان تازه و قوی بود هولمز فقط به دنبال تعقیب خلافکاران نیست او آن ها را مطالعه می کند و دنیا را طوری که انگار یک کد رمزگذاری شده است بررسی می کند. یک لکه روی آستین، گل روی کفش، پینه دست، یا خراشی بر روی ساعت می تواند تاریخچه فرد، حرفه ، عادت ها و رمز هایش را آشکار کند.

موفقیت عظیم کانن دویل در این بود که توانست فکر کردن را دراماتیک کند. استدلال های هولمز،  لحظه های رندوم و نامنظم هوش نیست بلکه اجرای نبوغ است. وی مشاهده، مقایسه، آزمون، حذف و در نهایت توضیح می دهد لذت داستان های شرلوک هولمز فقط در پیدا کردن مجرم نیست بلکه از این است که هولمز چگونه گوشه های پنهان معما را وضوح می بخشد.

روش هولمز، بازتابی از شیفتگی عصر ویکتورین نسبت به علم است.قرن نوزدهم دوره ای از تغییرات سریع روشنفکری و تکنولوژی بود. پزشکی قانونی، شیمی، تشخیص پزشکی، دسته بندی و پلیس شهری همه در این دوران به پیشرفت رسیدن. هولمر این ابزار های مدرن را به داستان آورد او با آنالیز رد کفش ، خاکستر سیگار، دست خط، لکه خون، تغییر چهره، زمان بندی قطار، نقشه و مدارک شیمیایی دست به تحقیق می زند. امروزه این متد ها برای بیننده عادیست اما در سال 1880 آن ها بسیار هیجان انگیز و مدرن بودند.

دکتر جوزف بل در کلاس پزشکی ادینبورگ به عنوان الهام اصلی روش مشاهده و استدلال شرلوک هولمز
ریشه علمی شخصیت هولمز دکتر جوزف بل است جایی که تشخیص پزشکی و مشاهده دقیق به الگویی برای کارآگاه خیالی کانن دویل تبدیل شد.

کانن دویل از دکتر جوزف بل برای ساخت شخصیت شرلوک هولمز الهام گرفته است که استاد وی در دانشگاه ادینبرگ بود. بل برای اینکه از طریق مشاهده می توانست تشخیص بیماری مریضانش را بدهد معروف بود. او معمولا می توانست شغل، عادات یا فعالیت های اخیر مریض را از جزئیات فیزیکیش تشخیص دهد. دویل این توانایی پزشکی را تبدیل به روش کارآگاهی  شرلوک هولمز کرد. نتیجه کاراکتری بود شبیه  ابرقهرمان که قدرتش از نظم، منطق و توجه حاصل میشد.

مطالعه بیشتر: آپولون خدای موسیقی و پیشگویی

هولمز به عنوان شخصیت، نابغه، عجیب و غریب و هنرمند

شرلوک هولمز شگفت انگیز است ولی ساده نیست. بخشی از جذابیت ماندگار هولمز در تضاد هایش بوده است. وی منطقیست و در عین حال بسیار نمایشی؛ کسی که انگار از بقیه کناره گیری کرده اما توانایی وفاداری نسبت به دوست را دارد. او به ظاهر سرد به نظر می رسد با اینحال لحظاتی از مهربانی دارد. او در عین حل مسئله مثل ماشین رفتار میکند اما همزمان رفتار هنرمندانه، احساسی و به طرز عمیقی عجیب از خود را نشان می دهد.

هولمز یک ویالونیست قهار، استاد تغییر چهره، شیمی دان، بوکسور و شمشیرباز و متخصص اطلاعات مجرمانه عجیب و غریب است. او نشانه هایی از انسان ها، جرم ها و حقایق را پیش خود نگه میدارد و با تغییر چهره  در جمعیت لندن غیب می شود. هولمز معمولا برای مدتی طولانی در سکوت می نشیند و به یک مسئله فکر می کند. در زمان ملال اون مضطرب و افسرده می شود. در داستان های اولیه او حتی از کوکائین نیز برای تفکر بهتر استفاده می کند.

اولین دیدار شرلوک هولمز و دکتر واتسون در خانه ۲۲۱بی خیابان بیکر با فضای ویکتوریایی و معمایی لندن
بدون رابطه دوستی شرلوک هولمز و واتسون، این شخصیت قطعا به این صورت در تاریخ ادبیات و سینما ماندگار نمی شد

این مخلوط وی را به شخصیتی ماندگار تبدیل می کند شرلوک فقط بچه زرنگ داستان نیست بلکه شخصیت خاص خود است با عادت ها، ضعف ها، معضلات، بی صبری، غرور، طنز و زمان بندی های نمایشی مخصوص خود. او معمولا راه حل های خود را برای لحظه دراماتیک نگه میدارد و در لحظه نهایی حقیقت را با اعتماد به نفش و هیجان بازگو می کند. از خیلی جهات هولمز هم یک کارآگاه و هم یک شعبده باز است که مخاطب خود را شگفت زده و سپس حقه را به آن توضیح می دهد.

با اینحال کانن دویل، از اینکه هولمز زیاد از انسان بودن دور بشود پرهیز می کند در طول قصه ها ما نشانه های کوچکی از عمق احساسی میبینیم، هولمز برای واتسون حتی وقتی وی را سخره میگیرد اهمیت قائل است و برای شجاعت، ارزش و نسبت به قربانیان شفقت نشان می دهد و بعضا حتی مهربانی در قبال مجرمان دارد.در ماجرای یاقوت آبی، وی اجازه می دهد که مجرم توبه کار دستگیر نشود که این به ما نشان می دهد که هولمز فقط یک مغز بدون احساسات نیست بلکه کد های اخلاقی مخصوص خود را دارد.

پیشنهاد کتاب: ابله اثر داستایفسکی

چرا دکتر واتسون مهم است

شرلوک هولمز بدون دکتر واتسون چیزهای کم دارد واتسون چیزی بیشتر از شخصیت جانبیست بلکه روای داستان، مرکز احساسی و راهنمای خواننده درون جهان هولمز است.

بیشتر قصه های هولمز از چشم واتسون روایت شده است این برای فهم جهان کانن دویل اساسیست اگر همه قصه ها را خود هولمز روایت می کرد وی به طرز غیر قابل تحملی مغرور یا خیلی گوشه گیر به نظر می رسید. از طریق واتسون ما می تونیم تحسین و ناامیدی را حس کنیم. ما نبوغ هولمز را از خارج میبینیم در گیج شدگی واتسون سهیم و با شگفت زده شدن وی در هنگام حل مسئله شریک می شیم.

واتسون به قصه گرما می بخشد، او شجاع، عملگراست و رفتار انسانی از خود دارد. شاید نبوغ تحلیلی هولمز را نداشته باشد اما قطعا نقش یک احمق را در داستان ها بازی نمی کند. او دکتر گیاه خوار پر شهامت است که در خیلی از اقتباس های جدید نقش یک احمق را بازی می کند. اما واتسن کانن دویل به مراتب قوی تر از این حرفاست او کسیست که باعث انسان بودن هولمز می شود.

شرلوک هولمز در حال بررسی سرنخ‌های جنایی با ذره‌بین، خاکستر سیگار، گل کفش و ابزار علمی در فضای ویکتوریایی
جذابیت هولمز فقط در حل معما نیست، بلکه در تبدیل جزئیات کوچک به حقیقتی منطقی و قابل فهم برای خواننده است.

رابطه هولمز-واتسون تبدیل به یکی از نمونه های داستان کارآگاهی می شود یک نابغه خود محور و یک رفیق قابل اعتماد که ماجرا رو ثبت می کند. به تعداد ی شماری داستان های کاراگاهی بعد از شرلوک هولمز از این فرمول استفاده کردند اما تعداد خیلی کمی از آن ها توانستند شیمی بین این دو زوج را تکرار کنند. هولمز به واتسون نه فقط به عنوان همراه بلکه به عنوان مخاطب، همکار و وزنه تعادل اخلاقی نیاز دارد.

مطالعه بیشتر: پرومته تایتانی که آتش را دزدید و به انسان داد

آرتور کانن دویل و جهانی که شرلوک هولمز را ساخت

آرتور کانن دویل در سال 1859 در ادینبرگ به دنیا آمد و به مطالعه پزشکی پرداخت. قبل از معروف شدن درگیر کارهای پزشکی بود و در اواقات فراغت خود داستان مینوشت. تحصیلات علمی وی روش منطقی هولمز را شکل داد. در حالی که توانایی داستان گویی اش به این روش فضا و تعلیق بخشید.

شرلوک هولمز و دکتر واتسون در خیابان‌های مه‌آلود لندن ویکتوریایی با فضای جنایی، گاز چراغ و رازهای پنهان
لندن در داستان‌های هولمز فقط پس‌زمینه نیست؛ شهری زنده است که طبقه، جرم، ترس، علم و مدرنیته در کوچه‌های تاریک آن به هم می‌رسند.

دنیای اطراف دویل با سرعت تغییر می کرد لندن ویکتوریایی بسیار بزرگ، شلوغ،نابرابر و البته اسرارآمیز بود. ثروت و فقر کنار همدیگر زندگی می کردند مه، چراغ های گازی، ایستگاه های قطار،درشکه، روزنامه و تلگرام و تحقیقات پلیس فضای مناسبی برای داستان های مجرمانه میساختند. شیفتگی عموم با جرم بسیار زیاد بود بخصوص بعد از پرونده حل نشده جک قاتل که در سال 1888 اتفاق افتاده بود.

هولمز در زمان درستی خلق شد، در شهری پر از ترس و عدم قطعیت، وی نماینده نظم بود. او می توانست به وضعیت گیج کننده وارد شود و ساختار های پنهانی آن را آشکار کند. او به خوانندگان اطمینان داد که جهان مدرن، هرچقدر بی نظم و پر آشوب میتونه توسط یک ذهن منظم فهمیده شود.

داستان ها انعکاس کننده جامعه ویکتوریایی هستند. آن ها شامل آریستوکرات ها، خدمتکاران، کارمندان، دولت مردان، مجرمان، استعمارگران، باجگیران، بانکی ها، ناپدری ها، سربازان و بازدید کنندگان خارجی هستند. این داستان ها مشکلاتی درباره طبقه، امپراتوری، ارث، اعتبار، ازدواج، پول و شرم پنهان را بیان می کنند. دویل به ندرت به عنوان نویسنده سیاسی مینوشت اما داستان های هولمز پر از فشار اجتماعیست. پشت خیلی از جرم ها ترس از معلوم شدن نهفته است.

خود کانن دویل فرد پیچیده ای بود او یک میهن پرست، طرفدار امپریالیسم و معتقد به روح گرایی بود. خالق منطقی ترین کارآگاه جهان عمیقا باور داشت عمیقا به ارتباط با مردگان اعتقاد پیدا کرد و حتی از عکس های پری های کاتینگلی نیز دفاع می کرد که بعدها معلوم شد تقلبی بیش نبودند. این تضاد هولمز را ضعیف نکرد حتی این شخصیت را شگفت انگیز تر کرد. هولمز نماینده بخش منطقی دورانی بود که اسیر خرافات، غم و عدم قطعیت شده بود

معرفی فیلم: توهم بزرگ اثر ژان رنوار

مجموعه داستان های شرلوک هولمز

کانن دویل، شصت تا داستان شرلوک هولمز نوشته است چهار رمان، و 56 داستان کوتاه. طرفداران معمولا این کارها را مجموعه داستان می نامند که این داستان ها بین سال 1887 تا 1927 نوشته و دنیای شرلوک هولمز را ساختند.

محبوبیت شرلوک هولمز در مجله استرند میان خوانندگان لندن ویکتوریایی با فضای روزنامه، چاپخانه و ادبیات جنایی
انتشار داستان‌های کوتاه هولمز در مجله باعث شد مخاطبان ماه‌به‌ماه منتظر پرونده‌ای تازه باشند و کارآگاه خیالی به پدیده‌ای عمومی تبدیل شود.

اولین رمان به اسم اتود در قرمز لاکی، ما را با هولمز و واتسون آشنا می کند دوستی آن ها  و زندگیشان را در خیابان بیکر نمایش می دهند. داستان همچنین شامل ساختار غیر معمول است چرا که از یک داستان در لندن به یک پس زمینه طولانی به آمریکا می رسد. رمان در ابتدای انتشار کتاب موفقی نبود اما توانست جهان شرلوک هولمز را پایه گذاری کند.

رمان دوم، نشانه چهار ، در سال 1890 چاپ شد و جهان هلومز و واتسون را گسترش داد. این رمان شامل گنج، خیانت، انتقام، تعقیب و گراز در روخانه تیمز و معرفی ماری مورستان بود که بعدا تبدیل به همسر واتسون شد. این رمان همچنین به خوانندگان یکی از مهمترین اصول هولمز را معرفی می کند اینکه وقتی غیر ممکن حذف بشود هرچیزی هرچند نامحتمل باقی بماند، باید حقیقت باشد.

هولمز با داستان های کوتاهی که از سال 1891 در مجله استرند  چاپ شد به شهرت رسید. این داستان ها برای خوانندگان مجله عالی بودن چرا که هم کوتاه، ساده، دارای فضای خاص و البته رضایت بخش بودند اولین مجموعه مهم ماجراهای شرلوک هولمز شامل بعضی از محبوب ترین داستان های کاراگاهی جهان بود. رسوایی در بوهم، ایرن ادلر را معرفی می کند کسی که با هوشمندی سر شرلوک هولمز را کلاه می گذارد. گروه کلاه قرمز ها، یک موقعیت کمیک را تبدیل به نقشه متهورانه مجرمانه می کند. نوار خالدار کشف منطقی را وحشت گوتیک ترکیب و یاقوت آبی، به خواننده رمز و راز، طنز، فضای کریسمس و مهربانی را اهدا می کند.

مجموعه دوم ، خاطرات شرلوک هولمز که در سال 1894 چاپ رسید شامل مهمترین لحظه در کل مجموعه شرلوک هولمز است. دویل که از نوشتن هولمز خسته شده بود و علاقمند بود به سایر کارهای ادبیش بپردازد تصمیم به کشتن شرلوک هولمز در داستان مسئله نهایی گرفته بود برای اینکار وی جیمز موریارتی را معرفی کرد نابغه مجرمی که هولمز به وی لقب “ناپلئون جنایتکار ها” داده است. هولمز و موریارتی در آبشار رایشنباخ در سوییس با هم مواجه می شوند و ظاهرا در اثر سقوط میمیرند.

نبرد شرلوک هولمز و پروفسور موریارتی کنار آبشار رایشنباخ در داستان مسئله نهایی با فضای تراژیک و اسطوره‌ای
کانن دویل تلاش کرد پرونده هولمز را برای همیشه ببندد، اما واکنش شدید خوانندگان باعث بازگشت کارآگاه شد.

واکنش عموم مردم شگفت انگیز بود. خوانندگان شوکه و عصبی شدند بعضی ها نوار های سوگواری بستند دیگران عضویت خود در مجله استرند را قطع کردند. هولمز به قدری در عموم مردم زنده بود که مرگش برای خوانندگان جنبه شخصی پیدا کرد. دویل در نهایت به نوشتن شرلوک هولمز برگشت در ابتدا با درنده باسکرویل، و سپس با رستاخیز هولمز در ماجرای خانه خالی.

داستان درنده باسکرویل که به عنوان بزرگترین و بهترین رمان مجموعه شناخته می شود بر روی دشت های مه آلود دوون می گذرد و داستان کارآگاهی را با ترس گوتیک ترکیب می کند. یک درنده افسانه ای شیطانی برای شکار خانواده باسکرویل ظهور می کند اما هولمز مثل همیشه به دنبال جواب منطقی برای این سوال میگردد. رمان به زیبایی کار می کند چرا که فضای ماورالطبیعه را ترسناک نشان می دهد و منطق را زیر سلطه ترس می برد.

پیشنهاد کتاب: برلین الکساندر پلاتس

بازگشت شرلوک هولمز در سال 1905 نشان می دهد که هولمز از سقوط رایشنباخ نجات پیدا کرده  و با جعل مرگ خود از شبکه موریارتی فرار کرده است. واتسون از این خبر شگفت زده و از بازگشت هولمز بی نهایت خوشحال می شود. این مجموعه شامل پرونده هایی مثل مرد رقاص، شش ناپلئون، و چارلز اگوستوس میلورتون است که نشان می دهد هولمز هیچکدام از قدرت هایش را از دست نداده است.

مجموعه های بعدی مثل آخرین کمان او و کتاب پرونده های شرلوک هولمز نشان دهنده هولمز پیرتر و دنیای درحال تغییر است. آخرین کمان او هولمز را تبدیل به شمایل وطن پرستی که در پرونده جاسوسی جنگ جهانی اول درگیر است تبدیل می کند. داستان های آخر کمی نا متعادل هستند اما همچنان دارای لحظاتی از نبوغ هولمز می باشند.

شرلوک هولمز و دکتر واتسون در فضای مه‌آلود دارت‌مور و عمارت باسکرویل با سایه سگ شکاری مرموز
درنده باسکرویل ترکیب نادر ادبیات جنایی و وحشت گوتیک را نشان می‌دهد؛ جایی که فضای فراطبیعی در نهایت با منطق هولمز روبه‌رو می‌شود.

در مجموعه داستان های کانن دویل کمی مشکلات تداومی وجود دارد. زخم های جنگ واتسون از شانه به پا منتقل می شود پنجره زمانی ازدواج واتسون گیج کننده می شود جزئیات تغییر می کنند اما برای خوانندگان وفادار این تناقضات بخشی از لذت می شوند. متخصصین شرلوک شناسی و طرفداران طوری با این قصه ها برخورد میکنند که انگار هولمز وو اتسون شخصیت های واقعی بوده اند. این جدیت باعث شده که یکی از اولین و بادوام ترین فرهنگ های طرفداری در ادبیات مدرن متعلق به شرلوک هولمز بوده باشد.

از کتاب به صحنه و فیلم صامت

شرلوک هولمز خیلی زود از شخصیت روی کاغذ بیرون آمد. ویژگی های نمایشی و کیفیت های دیدار یهولمز وی را شخصیت کاملی برای اجرا روی صحنه کرد. یکی از مهمترین کسانی که نقش شرلوک را بازی کرد بازیگر آمریکایی ویلیام گیلت بود که در سال 1899 نقش شرلوک هولمز را در یک تئاتر اجرا کرد. گیلت تصویری آشنا از شرلوک هولمز را به روی صحنه به وجود آورد معمولا او را به عنوان فردی میشناسند که پیپ منحنی شکل و جمله ” ابتدایی است دوست عزیزم واتسون” را رواج داده است جمله ای که هیچوقت در نوشته های کانن دویل استفاده نشده است.

آیرین آدلر در داستان رسوایی در بوهمیا در برابر شرلوک هولمز با فضای اشرافی، هوشمندانه و ویکتوریایی
آیرین آدلر یکی از معدود شخصیت‌هایی است که هولمز را نه با خشونت، بلکه با هوش، استقلال و کنترل دقیق موقعیت شکست می‌دهد.

نخستین حصور شرلوک هولمز در پرده متعلق به سال 1900 با فیلم کوتاه ” شرلوک هولمز گیج شده ” می باشد که در آن شرلوک توسط یک دزد غیب شونده کلک میخورد. این فیلم بیشتر یک ایده کمدی از سری داستان های شرلوک هولمز است که البته شروع زندگی طولانی هولمز بر پرده سینما نیز می باشد.

در دوران صامت خیلی از بازیگران نقش هولمز را بازی کردند، الی نوروود که در مجموعه فیلم های کوتاه انگلیسی در 1920 نقش شرلوک را بازی کرد و بخاطر اجرای وفادارانه به متن مورد تحسین قرار گرفت. خود کانن دویل نقش آفرینی نوروورد را مورد تحسین قرار داد این دوران اولیه ثابت کرد که هولمز میتوانست خارج از کتاب درون مدیوم تصویری سینما زندگی کند.

معرفی فیلم: مزد ترس اثر کلوزو

بازیل راثبون و تصویر فیلم کلاسیک

برای خیلی از بینندگان، بازیل راثبورن چهره اصلی ایست که شرلوک هولمز را روی پرده سینما زنده کرده است. او بین سال 1939 تا 1946 در چهارده فیلم هولمز با نایجل بروس در نقش دکتر واتسون بازی کرد. صدای زیبای راتبورن، صورت واضح او و حضور مقتدرش او را تبدیل به یک انتخاب عالی برای این نقش کرد.

بزیل رتبون در نقش کلاسیک شرلوک هولمز با فضای سینمای سیاه‌وسفید، مه لندن و تصویر ماندگار کارآگاه
سینما با بازیل راثبورن چهره عمومی هولمز را تثبیت کند و بسیاری از نشانه‌های بصری او را وارد حافظه جمعی کرد.

دو فیلم اول، درنده باسکرویل و ماجراهای شرلوک هولمز در دوران ویکتورینی داستان های اصلی می گیذشت. فیلم های بعدی وی را در شرایط معاصر جنگ جهانی دوم قرار داد جایی که وی با جاسوسان نازی می جنگید و مسائل زمان جنگ را حل می کرد. این تغییر ممکنه عجیب به نظر بیاد اما نشان داد که این شخصیت چقدر می تواند قابل اقتباس باشد هولمز میتوانست لندن زمان چراغ گازی را ترک کرده و به زمان جنگ دوم بیاید و همچنان هولمز باقی بماند.

بازی نایجل واتسون در نقش واتسون، گرم و به یادماندنی و البته دست و پا چلفتی تر از واتسون اصلی کار کانن دویل بود. این تصویر فرهنگ عام را برای دهه ها مورد تاثیر قرار داد چرا که برای دهه ها این تصور را ایجاد کرد که واتسون یک شخصیت کمدی در داستان است. هنرمندان در اقتباس های بعدی توانستند بخشی از هوش و وقار اصلی واتسون را به وی بازگردانند.

فیلم های راثبورن، اسطوره شناسی بصری هولمز را تقویت کردند، عصا، پیپ، ویالون، خیابان مه آلود و البته استدلال های شگفت انگیز. حتی کسانی که نوشته ای از کانن دویل نخونده بودند این تصویر را به عنوان چهره اصلی شرلوک هولمز می شناسند.

برای آشنایی بیشتر با تاریخ عکاسی و سینما به دو نوشته تاریخ عکاسی و تاریخ سینما مراجعه کنید.

جرمی برت در سریال شرلوک هولمز

اگر راثبورن شخصیت هولمز را برای پرده سینما به وجود آورد جرمی برت او را برای  خیلی از طرفدارن جدی داستان های اصلی تعریف کرد. برت در سریال تلویزیون گرانادا از سال 1984 تا 1994 بازی کرد سریالی که به عنان وفدارترین اقتباس از کانن دویل شناخته می شود.

جرمی برت در نقش شرلوک هولمز در فضای وفادار به داستان‌های کانن دویل و اتاق ۲۲۱بی خیابان بیکر
اجرای جرمی برت برای بسیاری از طرفداران نزدیک‌ترین تصویر به هولمز ادبی است؛ ترکیبی از ظرافت، اضطراب، غرور و نبوغ.

هولمز برت، با وقار، خشن، عصبی، مغرور، بازیگوش و البته کمی سرخوش است. او توانست تغییران ناگهانی احساس شخصیت را کشف کند در یک لحظه کسل و کناره گیری کرده و در لحظه بعد جذب یک پرونده شده است. بازی برت، عجیب غریب بودن هولمز را بازگرداند او فقط هولمز را به عنوان یک نابغه آرام بازی نکرد بلکه هولمز را به عنوان مردی با انرژی روانی بسیار، قادر به مجذوب کردن و خشونت، منظم و البته ناپایدار بازی کرد.

سریال گرانادا با واتسون نیز با احترام برخورد کرد. دیوید برک و ادوارد هاردویک، واتسون را به عنوان یک فرد باهاوش، وفادار، شجاع و مشاهده گر نمایش داد. این بیشتر به تصور اصلی کانان دویل بوده است. طراحی صحنه، لباس ها و دیالوگ ها با احترام عمیق نسبت به فضای ویکتوریایی مجموعه آثار کان دویل نوشته شده است.

برای خیلی از خوانندگان، جرمی برت نزدیک ترین بازنمایی از این شخصیت ادبیست. بازی او کمتر به عنوان تفسیر و بیشتر به عنوان تجسم شرلوک هولمز است.

جهنم تولید: اینک آخرالزمان اثر فورد کوپولا

بازسازی های مدرن، شرلوک در قرن بیست و یکم

قرن بیست و یکم موج جدیدی از اقتباس از شرلوک هولمز را با خود آورد. به جای بازسازی لندن ویکتوریایی، اقتباس مدرن سعی کرد که هولمز را امروزی و به او ابزار مدرن بدهد.

احتمالا مهمترین اقتباس از شرلوک هولمز در این قرن، سریال شبکه بی بی سی به اسم شرلوک بوده است که بین سال های 2010 تا 2017 پخش شد و در ایران نیز طرفداران زیادی داشت. بندیکت کامبربچ در این سریال نقش هولمز را بازی می کرد و مارتین فریمن در نقش دکتر واتسون به ایفای نقش پرداخت. واتسون در این سریال کهنه سرباز جنگ معاصر افغانستان است که در وبلاگ خود درباره شرلوک هولمز می نویسد خود شرلوک از موبایل، اس ام اس اس، سرچ انلاین، جی پی اس و البته ابزارالات مدرن پزشکی قانونی استفاده می کند. اما با این حال هسته اصلی همان الگوی قابل شناساییست ، یک کاراگاه باهوش و پیچیده و یک دکتر وفادار که او را به جامعه انسانی برمیگرداند.

بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هولمز مدرن با دکتر واتسون، لندن معاصر، سرنخ‌های دیجیتال و فضای سریال Sherlock
سریال شرلوک نشان داد که چگونه شخصیت هولمز می‌تواند از مجله ویکتوریایی به عصر اینترنت، موبایل و داده‌های دیجیتال منتقل شود بی‌آنکه هسته او از بین برود.

شرلوک تبدیل به پدیده جهانی شد. او به هولمز استایل خاص، سریع و دیجیتال داد. هولمز کامبربچ مغرور، از نظر اجتماعی خجالتی، تیز و البته از نظر احساسی در خود است. واتسون مارتین فریمن یک زخمی بامزه، شجاع و البته اساسی برای پیشبرد داستان است. سریال به طور هوشمندانه داستان های کلاسیک را به روزرسانی می کند “اتود در قرمز لاکی” تبدیل به “اتود در رنگ صورتی” می شود و درنده باسکرویل شکل و شمایل جدیدی پیدا می کند این سریال توانست یک هسته طرفداری سرسخت پیدا کند که نشان داد شرلوک هولمز هنوز توان تاثیر فرهنگی خود را دارد.

سریال المنتری یا ابتدایی که در بین سال های 2012 تا 2019 در شبکه CBS پخش شد داستان مدرن تری از شرلوک هولمز را بازگو کرد وقایع سریال در نیویورک اتفاق می افتد و در آن جانی لی میلر نقش شرلوک هولمز و لوسی لیو نقش جوان واتسون را بازی می کند. این تغییر جنسبت میتوانست حس مسخره بودن بدهد اما سریال توانست با دقت این نقش ها را بازسازی کند. جوان در طول سریال توانست از یک کاراموز مبتدی به یک همکار توانمند تبدیل بشود.

شرلوک هولمز و جون واتسون در اقتباس Elementary با فضای نیویورک، پرونده جنایی مدرن و رابطه برابر کارآگاهی
اقتباس های جدید با تغییر نقش واتسون همراه بوده اند جایی که همراه هولمز دیگر فقط راوی نیست، بلکه شریک کامل کشف حقیقت است.

المنتری نسبت به شرلوک هولمز، زمینی تر و البته رویه ای تر است و بر روی اعتیاد، بازیابی، دوستی، رشد احساسی و کار روزانه تحقیقات متمرکز شده است. هولمز میلر باهوش است اما آسیب دیده، و واتسون ِ لیو قوی ترین تفسیر از این شخصیت در دوران مدرن است. این سریال نشان داد که هولمز را می توان نه فقط برای قرن جدید، بلکه با تغییر جنسیت شخصیت ها نیز اقتباس کرد.

پیشنهاد مطالعه: آشنایی با اساطیر یونانی

رابرت داونی جونیور و هولمز اکشن

شرلوک هولمز ساخته گای ریتچی در سال 2009 و دنباله آن بازی سایه ها در سال 2011 هولمز را به سینما به عنوان قهرمان بلاک باستر برگرداند. رابرت داونی جونیور، نقش او را به عنوان یک فرد آشوبزده، فیزیکی، عجیب غریب و باهوش بازی کرد. واتسون با بازی جود لاو یک احمق نیست اما یک دکتر-سرباز توانمند است که از دست هولمز خسته شده اما همچنان به وی وفادار مانده است.

رابرت داونی جونیور در نقش شرلوک هولمز اکشن با دکتر واتسون در لندن صنعتی ویکتوریایی و فضای سینمایی گای ریچی
فیلم شرلوک هولمز گای ریچی به جنبه کمتر دیده‌شده هولمز اشاره دارد: او فقط متفکر نیست، بلکه در داستان‌های اصلی نیز توانایی فیزیکی، مبارزه و حضور میدانی دارد.

این دو فیلم به چیزی تاکید می کنند که معمولا فراموش شده است آن هم اینکه هولمز کانن دویل هیچوقت فقط یک متفکر نبوده بلکه بوکسور، جنگجو و مرد عمل بوده است. ریچی این بخش را اغراق آمیز نشان داده است و استدلال های هولمز را تبدیل به صحنه های نبرد تن به تن می کند که در آن هولمز قبل از شروع دعوا تمام حرکات را در ذهن خود پیش بینی می کند. نتیجه هولمز پر جنب و جوش تری نسبت به سایر اقتباس هاست.

فیلم همچنین در ساختن فضای ویکتوریایی لندن بسیار موفق است و با ترکیب جزئیات تاریخی و فضای تاریک صنعتی توانسته است آن لندن را بازسازی کند. این دو فیلم شاید وفادارانه ترین اقتباس به شرلوک هولمز نباشد اما در اینکه هولمز را به عنوان یک قهرمان ماجراجو و مبارز نشان دهند موفق بوده است.

دیگر اقتباس های به یاد ماندنی

جهان اقتباس های شرلوک هولمز بسیار وسیع است از بیلی وایلدر تا داستان های کودکان از روی این شخصیت اقتباس شده است حتی سریال دکتر هاوس را نیز می توان اقتباسی از این شخصیت دانست که در آن دکتر ویلسون، نقش دکتر واتسون را برای دکتر هاوس بازی می کند. بعضی از اقتباس های شرلوک هولمز، جدی هستند بعضی ها بازیگوشیند بعضی ها وفادارند و بعضی ها رادیکال.

کاراگاه بزرگ موش در سال 1986 کودکان را به یک موشِ کارآگاه شبیه شرلوک هولمز به اسم بازیل معرفی کرد که پیشکشی به بازیل راثبورن محسوب می شود. بدون مدرک در سال 1988 همکاری معروف بیت واتسون و شرلوک هولمز را تغییر داد طوری که دکتر واتسون نقش نابغه واقعی و هولمز بازیگریست که برای نقش بازی کردن پول دریافت می کند. شرلوک هولمز جوان در سال 1985  متصور شد که شرلوک و واتسون در نوجوانی همدیگه را می بینند و در فیلم آقای هولمز در سال 2015 با بازی یان مک کلن، یک داستان آرام و البته تکان دهنده از شرلوک هولمز پیر که با مشکلات حافظه و پشیمانی مواجه است را نمایش داد.

فیلم های انولا هولمز، بر روی خواهر تخیلی شرلوک به اسم انولا متمرکز بود که در آن شرلوک را به عنوان برادر گرمتر نمایش می داد. حتی اقتباس های روسی، ژاپنی، کارتونی،کمدی و اقتباس های تجربی نیز از شرلوک موجود است. هر اقتباس از زاویه جدیدی به این دنیا نگاه می کند اما هسته ثبات است مشاهده، راز، دوستی و زیبایی عجیب ذهن که به همه چیز دقت می کند.

میراث شرلوک هولمز

شرلوک هولمز یکی از بارزترین مثال ها درباره تبدیل تخیل به واقعیت فرهنگیست. آدرس خانه 221 بی در خیابان بیکر در زمان دویل وجود نداشت اما امروزه برای همیشه با شرلوک گره خورده است. طرفداران به موزه شرلوک هولمز در لندن می روند نامه هایی به وی فرستاده می شود مجسمه ها برای تکریم او ساخته شده اند جوامع او را مطالع می کنند و میرز بین کاراکتر اختراع شده و اسطوره عمومی به طرز زیبایی محو شده است.

هولمز همچنین ادبیات کاراگاهی را بیشتر از هر شخصیت دیگری تغییر داده است. نویسندگان دیگری به مانند اگاتا کریستی، دوروتی سایرز و خیلی دیگر از نویسندگان جنایی همان دنیایی را که دویل ساخته بود را به ارث بردند کاوشگر نابغه، همکار وفادار، معما، سرنخ ها و توضیح نهایی.  درام های مدرن پزشکی قانونی و حل جرم رویه ای، همچنان چیزی به نبوغ متودولوژیک هولمز بدهکار هستند.

میراث شرلوک هولمز با فضای قرمز و سیاه، نمادهای کارآگاهی، خیابان بیکر، واتسون، موریارتی و تاریخ اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی
شرلوک هولمز را نه فقط به عنوان یک کارآگاه، بلکه به عنوان اسطوره‌ای فرهنگی باید شناخت که از ادبیات ویکتوریایی تا سینما، تلویزیون و حافظه جمعی جهان ادامه یافته است.

خیلی از جزئیات معروف افسانه هولمز به جای اینکه از خود دویل نشات گرفته باشند از اقتباس ها به وجود آمدند. جمله ” ابتداییست دوست عزیزم واتسون” حتی یک بار نیز در کتاب ها نیومده است. کلاه مشهور هولمز از تصویر سازی ها آمه و پیپ منحنی شکل در تئاتر ها به این شخصیت اضافه شده است. این نشان می دهد که به چه مقدار هولمز خارج از کنترل سازنده اش قدرتمند شده است. عموم فقط شرلوک را نخواندند بلکه وی را ساختند.

گرایش به هولمز باقی مانده است چرا که او چندین میل را به طور همزمان ارضا می کند. او لذت راز، راحتی نظم، شگفتی هوش و زیبایی عجیب غریب بودن را نشان می دهد. او در دنیای خطر، مه و انگیزه های پنهان زندگی می کند اما برای روشن کردن آن با خود نور می آورد. او به ما یادآوری می کند که جزئیات اهمیت دارند حقیقت را می توان پیدا کرد و اینکه دنیای عادی پر از سر نخ است.

در همین زمان، هولمز یک شخصیت کامل نیست غرورش تنهایی اش ، اعتیادش و فاصله گذاری احساسیش او را جالب تر کرده است. اقتباس های مدرن معمولا این ضعف ها را بیشتر کاوش کردند و از ما می پرسند که چه اتفاقی می افتد اگر کسی کاملا از طریق ذهن زندگی کند. این سوال هولمز را زنده نگه میدارد او فقط یک کاراگاه نیست بلکه مطالعه نبوغ است.

از نگاه متفکران: وجود از نگاه ساموئل بکت

نتیجه گیری

شرلوک هولمز کارش را به عنوان کاراگاه مجله عصر ویکتوریایی آغاز کرد اما تبدیل به اسطوره جهانی شد. آرتور کانن دویل به او یک ذهن بی نقص، صدای یادماندی، همراه وفادار و جهانی غنی از فضا داد. خوانندگان به او شیفتگی، بازیگران به او چهره، فیلمسازان به او حرکت و هر نسلی به او جهت دهی جدید داد اما هیچکدام از وی خسته نشدند.

از اتود در قرمز لاکی تا درنده باسکرویل، از بازیل راثبورن تا جرمی برت، از بندیکت کامبربچ تا رابرت داونی جونیور، شرلوک هولمز به تکامل خود ادامه می دهد چرا که ایده مرکزی او بی زمان است. او شخصیتیست که وقتی دیگران گم شده اند به وضوح می بیند او آشوب را به الگو تبدیل می کند و ترس را تبدیل به توضیح می کند.

به همین دلیل است که شرلوک هولمز به عنوان یکی از بزرگترین ابداعات ادبی شناخته می شود. چه در مه ویکتوریایی فرو رفته باشد یا در لندن تخت مدرن، ایستگاه پلیس نیویورک یا صحنه اکشن هالیوود، هیجان بنیادی همان قبلیست جایی رازیست  و شرلوک هولمز سرنخی را یافته است که دیگران از دست داده اند.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا