7 فیلم ترسناک که هر عاشق سینمایی باید ببیند

هفت فیلم ترسناک برتر تاریخ سینما از روانی و جن گیر تا بیگانه، درخشش و درمان

چه چیزی یک فیلم را ترسناک می کند؟ یک وضوح یکباره در تاریکی ممکنه باعث پریدن بیننده بشود اما اثر آن در لحظه از بین می رود. بهترین فیلم ترسناک ها به شکل دیگری عمل می کنند. آن ها رابطه ما را با مکان های آشنا، انسان های معمولی، جسم های فیزیکی و خود تفکر ما تغییر می دهند. ترس آن ها حتی بعد از تاریک شدن پرده سینما ادامه می یابد.

در این نوشته هفت فیلم برتر ترسناک را میخوام بهتون معرفی کنم. این رتبه بندی بر اساس رنکینگ انجام نشده. مقایسه روانی با بیگانه یا درمان مثل مقایسه گونه های مختلف کابوس است. هر فیلم به بیننده از جهت دیگری حمله می کند بعضی ها نیروهای ماورااطلبیعه معرفی میکنند در حالی که بعضی دیگر ترس را در روانشناسی انسان، خشونت خانوادگی، فروپاشی اقتصادی، قدرت نهاد ها و آسیب پذیری بدن می بینند.

این فیلم ها فقط به این دلیل که هیولاهای ماندگار یا قتل های شوکه کننده دارند انتخاب نشده است بلکه چن زبان سینمایی را با کارگردانی، تدوین، صدا، طراحی صحنه، اجرا و ترکیب بندی تصویری تغییر داده اند انتخاب شده اند بعضی از این ها ژانر ترس را به طور دائم تغییر داده است در حالی که بعضی دیگر مرز های فیلم ترسناک را گسترش داده است.

در قوی ترین فیلم های ترسناک، ترس تبدیل به متدی برای کنکاش گناه، تنهایی، جنسیت، ایمان، خشونت، هویت و مرز نامتعادل منطق و دیوانگی می شود.

روانی ساخته آلفرد هیچکاک محصول 1960

ماریون کرین منشی ایست که در زندگی از نظر احساسی محدود شده زیست می کند. بعد از گرفتن یک تصمیم عجولانه و دزدیدن مقدار زیادی پول، شهر را ترک کرده و زیر باران به سمت آینده نامعلومی می رود. خستگی درن هایت او را به یک متل دور افتاده به اسم متل بیتس می برد.

این متل توسط یک آدم خجالتی و ظاهرا بی خطر که ادب ظاهری اش یک رابطه ناآرام را با مادرش پنهان می کند به اسم نورمت بیتس اداره می شود.یک صحبت کوتاه بین ماریون و نورمن به آرامی فیلم را از جنایت به سمت چیزی از منظر روانی عجیب تر می برد.

پوستر سینمایی فیلم روانی با آنتونی پرکینز و جنت لی در متل بیتس ساخته آلفرد هیچکاک
هیچکاک با شکستن امنیت فضاهای روزمره و تغییر ناگهانی مسیر روایت، ترس را از قلعه‌های گوتیک به حمام و متل مدرن منتقل کرد.

آلفرد هیچکاک روانی را طوری که انگار داستانی درباره دزدی، فرار و وسوسه اخلاقیست شروع می کند. او بیننده را تشویق می کند که برای افسران پلیس، کارمندان مشکوک و مدارک مجرم کننده تشویق کند. سپس او این ساختار معلوم فیلم را می شکند و بیننده را بدون امنیت روایی که شخصیت های اصلی دارند رها می کند.

این گسست یکی از جسورانه ترین اقدامات گمراه کننده در تاریخ سینما است. روانی فقط یک قصه ترسناک را نمی گوید بلکه به بیننده می گوید که به خود فیلم نمی توان اعتماد کرد.

چرا روانی هنوز ترسناک است

ترس روانی با مکان آن شروع می شود یک دوش، اتاق متل و افسر پلیس کنار جاده جاهایی نیستند که از نظر سنتی ماورااطلبیعی به نظر برسند. هیچکاک این مکان را تبدیل به فضایی برای نظارت و آسیب پذیری می کند. فضای شخصی تبدیل به توهم می شود دیوار ها سوراخ دارند درها امنیت برقرار نمی کنند و صدای آرامش بخش آب خطر قریب الوقوع را پنهان می کند.

نورمن بیتس به همین میزان خطرناک است چرا که فقط یک هیولای معمولی را نمایندگی نمی کند. آنتونی پرکینز او را با زیبایی عصبی، حساسیت زخمی شده و لحظاتی از نفرت بازی می کند. ضعیفی ظاهری او همدردی را تشویق و مکاشفه تدریجی بی ثباتی او را بیشتر آزرده می کند.

جنت لی در فیلم روانی
جنت لی و آنتونی هاپیکنز در فیلم روانی

صحنه معروف حمام ترسناک است چرا که خشونت تصویری را نشان نمی دهد او چیز کمتری از اینکه مخاطب می تواند به یاد بیاورد به بیننده نشان می دهد اما بخاطر تدوین، صدا و نیروی قاب بندی تکه تکه شده بیننده آسیب فیزیکی را تصور می کند. چاقو، جیغ، آب، دست، پرده و کف شور حمام تبدیل به بخش هایی از ریتم تصویری آسیب زا می شود.

این صحنه امنیت روانی خصوصی ترین لحظات زندگی روزانه را آسیب می زند ترس وارد حمام می شود و دیگر نیازمند قلعه، مه یا موجودات ماورالطبیعه برای ترساندن بیننده نیست.

پیشنهاد مطالعه: آرس خدای جنگ

نکاتی درباره روانی

کمپانی پارامونت درباره ساخت فیلم به شک افتاد در نتیجه خود هیچکاک منابع مالی فیلم را تامین کرد و از افراد سریال تلویزیونی اش برای اسخت فیلم بهره برد که نتیجه اینکار سرعت بیشتر با استقلال بیشتر بود. فیلم برداری در سیاه و سفید هزینه ها را کاهش داد و به فیلم فضایی خشن و شبیه به روزنامه های جنجالی بخشید.

صحنه حمام، شامل 78 جایگاه دوربین و 52 برش تدوینی بوده است. ساختار این صحنه چنان تاثیرگذار بود که یک مستند کامل با عنوان 78/52 به بررسی همان چند دقیقه از تاریخ سینما اختصاص یافته است.

هیچکاک در ابتدا قصد داشت که صحنه قتل را بدون موزیک نمایش دهد اما برنارد هرمان موزیسین فیلم یک موتیف چاقو زنی برای این صحنه نوشت که از فیلم جدانشدنیست. موزیک هرمان همراه با خشونت نیست بلکه ارکست را تبدیل به اسلحه کرده است.

کمتر فیلمی تاریخ سینما را به اندازه روانی به قبل و بعد از خود تقسیم کرده است. اثر آن را می توان در تریلر های روانشناختی، فیلم های اسلشر، فیلم ترسناک های مستقل و فیلم هایی که حول هویت های غیر قابل اعتماد ساخته شده اند دید.

جن گیر ساخته ویلیام فریدکین محصول 1973

کریس مک نیل یک بازیگر موفق است که به طور موقت در جرجتاون همراه با دختر دوازده سالش ریگان زندگی می کند. خانه آرام آن ها به آرامی تبدیل به مرکز اتفاقات غیر قابل توضیح می شود. ریگان رفتار های عجیب از خود نشان و از اتفاقات خشن فیزیکی رنج می برد و با زبانی که انگار جدا از شخصیت اوست صحبت می کند.

دکتر ها آزمایشات مختلف روی او انجام می دهند اما دانش پزشکی نمی تواند یک توضیح منطقی برای این مسئله پیدا کند. با بدتر شدن ریگان، کریس خلاف میل باطنی به مسئله ای که قبلا آن را رد کرده بود فکر می کند چیزی ورای بیماری معمولی وارد دخترش شده است.

پوستر واقع‌گرایانه فیلم جن گیر با لیندا بلر، الن برستین و مکس فون سیدو به کارگردانی ویلیام فریدکین
ترس فیلم از برخورد هم‌زمان پزشکی، روان‌شناسی و ایمان با رنج توضیح‌ناپذیر یک کودک شکل می‌گیرد؛ جایی که هیچ نظام فکری پاسخ مطمئنی ندارد.

در همین زمان، پدر دیمین کارراس یک کشش یسوعی و روانشناس با بحران ایمان روبرو شده است. او با مسئولیت گناه مرگ مادرش و نامطمئنی رو به افزایش اعتقادات مذهبی اش روبرو می شود. این تحقیقات در نهایت کاراس را به خانه مک نیل میاورد جایی که سوگواری شخصی، عدم قطعیت پزشکی و ترس معنوی با هم تلاقی پیدا می کنند.

ویلیام فریدکین با جدیت یک فیلم مستند یا تحقیقات گلیس موضوع فیلم را پیش می برد. به جای اینکه از مخاطب بخواهد که حضور شیطانی را قبول کند مقدار زیادی زمان را برای جایگزین های منطقی صرف می کند. این مقاومت مواجهه نهایی را به مراتب آزاردهنده تر می کند.

چرا جن گیر همچنان ترسناک است؟

وحشت مرکزی جن گیر در نابودی معصومیت است. ریگان یک نوجوان بی احتیاط که وارد منطقه ممنوعه می شود نیست او فرزندی در اتاق خود است که نیروی به وی حمله می کند. فیلم همچنین با مجبور کردن شکست خوردن پشت هم سیستم های منطقی ایجاد ترس می کند. پزشکی می توان علائم ریگان را ثبت کند اما نمی تواند توضیح دهد. روانشناسی می تواند رفتار غیر معمول را توضیح دهد اما نمی تواند آن را محدود کند. دین زبانی برای برحانی می دهد اما خود کشیش نیز از داشتن ایمان لازم برای روبرو شدن با بحران نامطمئن است.

فیلم جن گیر 1973 با بازی مکس فن سیدو
نمایی از فیلم جن گیر 1973

فردکین از اینکه شیطان را چیزی برگ یا رمانتیک نشان دهد خودداری می کند. موجود جن گیر، خشن، دستکاری کن و از نظر ورانشناسی دقیق است. او زخم های شخصی را می شناسد و علیه قربانی استفاده می کند. بزرگترین سلاحش در قدرت فیزیکی نیست بلکه در توانایی ناامید کردنشان است.

نکاتی درباره جن گیر

ویلیام پتر بلتی فیلم را بر اساس رمان خود اقتباس و همچنین آن را تهیه کرد. اگر چه جن گیر را به عنوان یک فیلم سرگرم کننده میشناختند برای بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلم برداری نامزد جایزه اسکار شد و در نهایت برای فیلم نامه اقتباس شده و صدا برنده جایزه شد.

مدیر گریم، دیک اسمیت مراحل مختلف تغییر چهره ریگان را تصویر سازی کرده بوده، کار او تبدیل به یکی از نمایش های مهم در اثر گریم بر انتقال معنای روانشناسی و دراماتیک سینما بوده است.

صدا مهمترین جنبه تکنیکی اثر بوده، نویز های مکانیکی، صدای حیوانات، صداهای معوجج شده، سکوت و تغییرات ناپهانی صدا این حس را ایجاد می کنن که خود خانه از نظر فیزیکی خطرناک شده است.

پیشنهاد فیلم: مزد ترس اثر کلوزو

جنایت اره برقی تگزاس، توبی هوپر محصول 1974

گروهی پنج نفره بعد از شنیدن گزارشی درباره سنگ قبر دزدی به مناطق روستایی تگزاس و محل قبرستان خانوادگی خود می روند این سفر آن ها را به ساختمان های ترک شده، قصاب خانه، زمین های خشگ و جوامع رو به زوال می برد.

بعد از سوار کردن یک مسافره جاده ای به سمت ملک قدیمی خانواده می روند نزدیک آنجا یکی از اعضا گروه خانه ای متروک را پیدا می کند چیزی که به عنوان کنجکاوی شروع می شود تبدیل به رویارویی با چهره چرمی ، یک شخصیت که ماسک بزرگی روی صورت دارد و با سرعت زیاد با افرادی که وارد ملکش شده اند واکنش نشان می دهد.

پوستر فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس با مرلین برنز و گونار هانسن در کابوس روستایی توبی هوپر
وحشت فیلم تنها از لذرفیس نمی‌آید؛ گرمای طاقت‌فرسا، زوال اقتصادی، کشتار صنعتی و فروپاشی خانواده آمریکایی فضای آن را مسموم می‌کنند.

این مسافران جوان ناخواسته وارد محدوده خانواده ای که رابطه اش با خشونت، کار و زندگی به طرز مضحکی معوجج شده است. خانه آن ها با بقایای انسان ها و حیوانات پر شده است اما ساکنین طوری رفتار می کنند که انگار در یک خانه معمولی زندگی می کنند.

توبی هوپر، داستان را با بافتار یک گزارش جنایی روایت می کند. راوی اول فیلم ادعا میکند که داستان واقعیست و نوع فیلمبرداری حس مستندگونه به داستان می دهد. عنوان فیلم وعده صحنه های فجیع کشتار می دهد اما بیشتر خشونت توسط قاب بندی، صدا و تصور بیننده اتفاق می افتد.

پیشنهاد مطالعه: راهنمای انواع لنز برای عکاسی و فیلمبرداری

چرا اره برقی تگزاس همچنان ترسناک است؟

اولین حمله ها ترسناکند چرا که هوپر از ریتم معمول تعلیق امتناع میورزد. هیچ هشدار طولانی ، موسیقی دراماتیک یا گفتگوی نمایشی در کار نیست، شخصیتی وارد اتاق می شود صورت چرمی نمایان می شود و بدن انسان به مانند حیوان داخل قصاب خونه روی زمین می افتد.

این رک بودن به خشونت فیلم یک کیفیت صنعتی می دهد. مرگ یک آیین، انتقام یا مجازات ماورالطبیعی نیست بلکه بیانگر کار است. صورت چرمی به مانند یک دشمن مطمئن عمل نمی کند بلکه به نظر ترسیده، تحریک شده و شرطی شده برای مراقبت از خانه رفتار می کند. ترس او را کمتر قابل پیش بینی می کند.

گرمای سرکوب کننده فیلم منبع دیگری برای ترس است. عرق، گرد و غبار، غذای فاسد شده، سرو صدای حشرات و نور خورشید بیش از حد فضایی به عنوان نشانه آلودگی فیزیکی نشان می دهد. تاریکی با تارس تداعی می شود اما هوپر نشان می دهد که ترس میتواند زیر نور قوی و بی ترحم خورشید نیز اتفاق بیفتد.

خانواده آدم خوار نیز یک نوع خراب از خانواده آمریکایی را نشان می دهد. آن ها با هم میخورند نقش های بین نسلی را نگه میدارند و رسوم خانوادگی را حفظ می کنند. با اینحال تغییر صنعتی  توانایی قصابی آن ها را بی فایده و بقای محلی را تبدیل به هیولا می کند. بنابراین ترس در این وجهه به صورت همزمان فیزیکی، اقتصادی و اجتماعی می شود.

مطالعه بیشتر: بررسی طیف نور، از مرئی تا فروسرخ

نکاتی درباره فیلم

با وجود شهرت فیلم برای خشونت تصویری، اره برقی تگزاس شامل صحنه های خونریزی کمتری نسبت به فیلم های بعدی خود است. اثر خشن او از تدوین، تولید، طراحی، اجرا،موسیقی،برخورد آهن روی هم، نویز مکانیکی و ترس انسانیست.

فیلم به صورت مستقل با یک بودجه کم ساخته شده است محدودیت آن بخشی از هویت دیداری آن را ایجاد کرده است بافتار های سخت، نور طبیعی سنگین و مکان های تنگ به فیلم حس مستقل بودن و غیر استودیویی بودن می دهد.

بیگانه، ریدلی اسکات 1979

یک سفینه فضایی تجاری به اسم نوسترومو با هفت کارمند در حال برگشت به زمین هستند. مسیر آن ها وقتی کامپیوتر سفینه یک پیام را از جهان کشف نشده دریافت می کند تغییر می کند.

با این باور که این سیگنال ممکن است یک پیام درخواست کمک باشد، اعضای خدمه به سطح سیاره فرود آمدند و یک فضاپیمای عظیم و متروکه را بررسی می کنند.در داخل آن شواهدی از یک تمدن ناشناخته و همچنین محفظه ای پر از اشیای چرمی و تخم مانند را کشف می کنند.

پوستر سینمایی فیلم بیگانه با سیگورنی ویور، تام اسکریت و جان هرت در سفینه نوسترومو ساخته ریدلی اسکات
طراحی زیست‌مکانیکی اچ آر گیگر، فضای صنعتی سفینه و هراس از نفوذ به بدن، بیگانه را به یکی از ماندگارترین کابوس‌های علمی‌تخیلی تبدیل کرد.

وقتی یکی از این جسم ها باز می شود ماموریت از اکتشاف به اضطرار بیولوژیک تبدیل می شود. کارمندان با چیزی که درکش نمی کنند به نوسترومو برمیگردند. سفینه آن ها که محل کار بود تبدیل به یک مکان قرنطینه شد.

ریدلی اسکات ساختار خانه روح زده فیلم را با مقیاس تصویری فیلم تخیلی ترکیب می کند. نوسترومو یک وسیله شکوه آمیز اکتشاف نیست. بلکه یک ماشین صنعتی پر سر و صداست که توسط کارمندانی که درباره دستمزد، قرارداد و شرایط کاری شکایت میکنن هدایت می شود.

چرا بیگانه همچنان ترسناک است؟

بیگانه به مرز بین بدون و دنیای خارج حمله می کند. حیوان آن فقط نمی کشد بلکه نفوذ می کند متصل می شود باردار می کند و بدن انسان را برای بازتولید خود تغییر می دهد.

این تصویر سازی این تداعی های مرسوم بین جنسیت را تغییر می دهد. شخصیت های مرد در هنگام هجوم حمله بیولوژیکی آسیب پذیر می شوند در حالی که خود این موجود، ترکیبی از فرم های اسکلتی، مکانیکی و جنسی است. طراحی اچ آر گیگر به این دلیل وحشت آفرین است که هم زمان هم زنده و ارگانیک به نظر می رسد و هم مصنوعی و ساخته شده.

پشت صحنه فیلم بیگانه ساخته ریدلی اسکات
پشت صحنه فیلم بیگانه ساخته ریدلی اسکات

نوسترومو تهدید را با گیجی فضایی تشدید می کند. راهرو ها، دریچه ها، نردبان ها و ماشین ها یک هزار تویی میسازند که در آن ابزار صنعتی به راحتی می تواند به جای موجود اشتباه گرفته شود. تاریکی خالی نیست بلکه با شکل اسکاتهایی که ممکن است ناگهانی تغییر کنند پر شده است.

فیلم همچنین متوحه است که وقتی فرار غیر ممکن است تنهایی ترسناک تر می شود. شهر نزدیک، پلیس، بیمارستان یا ایستگاهی نزدیک نیست بیرون سفینه محیطی است که زندگی انسان نمی تواند دوام بیاورد. شخصیت ها باید درون همون ساختاری بمانند که ارگانیسم قصد شکارشان را دارد.

بی تفاوتی شرکت لایه جدیدی از ترس اضافه می کند. خدمه به آرامی شک می کنند که شاید زندگیشان برای شرکت کم ارزش تر از ظرفیت اقتصادی آن ارگانیسم است. انسان ها بین شکار بیولوژیک و استثمار نهادی گیر افتاده است.

پیشنهاد مطالعه: راهنمای انواع میکروفون

نکاتی درباره بیگانه

مضمون اصلی فیلم را خانه جن زده در فضا توصیف کرده اند اما فیلم نهایی به دلیل محیط کاری به طور غیر معمول باورپذیرش متمایز است.سطوح فرسوده سفینه نوسترومو، انبوه تجهیزات و ماشین آلات و وسایل کاربردی آن باعث می شوند آینده به جای آنکه تازه ساخته شده به نظر برسد، استفاده شده و واقعی احساس شود.

بازیگران فیلم شامل هنرمندان شناخته شده ای مانند تام اسکریت، جان هرت، ایان هولم، هری دین استنتون و یافت کوتو بودند. در مقابل، سیگورنی ویور در آن زمان نسبتا ناشناخته بود و همین موضوع به فیلم کمک کرد تا پنهان بماند که در نهایت کدام یک از اعضای خدمه به شخصیت اصلی داستان تبدیل خواهد شد.

بیگانه به صورت خاصی خوب مانده است چرا ترس فقط به امکانات علمی وابسته نیست. بلکه درباره نزدیکی ناخواسته و ادراک غیر قابل تحمل این است که یک ارگانیسم مهاجم، جایی در همان محیط محدود قرار دارد.

درخشش اثر استنلی کوبریک

فیلم معروف درخشش با بازی جک نیکلسون بر اساس رمانی از استیون کینگ.

جک تورنس یک موقعیت شغلی را به عنوان مراقب هتل اورلوک در یک کوهستان بزرگ که بعد از برف سنگین غیر قابل دسترس می شود قبول می کند. او همراه با همسرش وندی و دنی پسر کوچکش به یک ساختمان خالی می رود.

پوستر واقع‌گرایانه فیلم درخشش با جک نیکلسون، شلی دووال و دنی لوید در هتل اورلوک استنلی کوبریک
معماری ناممکن هتل، حرکت نرم دوربین و بازگشت مداوم تصاویر، زمان را به چرخه‌ای بیمار از خشونت خانوادگی و حافظه تاریخی تبدیل می‌کنند.

جک امیدوار است که تنهایی به او اجازه بدهد که روی کتابش کار کند اما به جای آن هتل خستگی و فرسایش وی را بیشتر می کند. در همین زمان دنی صاحب یک قدرت ماورالطبیعی می شود که اجازه می دهد وقایع آزاردهنده مرتبط با گذشته هتل را تصور کند.

با آمدن زمستان و بسته شده جاده و ارتباطات، هتل شروع به تغییر رابطه خانواده با زمان و واقعیت می کند. اتاق ها خاطرات را با خود دارند فضای خالی به نظر مسکونی می آید گفتگو ها شامل روح، توهم و تصویر سازی های روانیست.

استنلی کوبریک رمان استیون کینگ را به عنوان کابوس معماری اقتباس می کند. هتل اورلوک فقط شامل وقایع ترسناک نیست. راهرو، الگو ها و هندسه عجیب و فضاهای تکراری  تبدیل به ماشینی می شود که حس ناراضی بودن ایجاد می کند.

چرا درخشش هنوز ترسناک است

خیلی از فیلم های ترسناک، خطر را در تاریکی حفظ می کنند کوبریک آن را در راهرو های روشن و اتاق های بزرگ متقارن قرار داده است. بیننده همه چیز را می بینند اما وضوح امنیت ایجاد نمی کند.

حرکت آرام دوربین پشت سه چرخه دنی اکتشاف را تبدیل به آیین می کند. هر گوشه لزوما چیزی را نشان نمی دهد با اینحال امکان یک اتفاق بزرگ با هر تکرار قوی تر می شود. صدا با حرکت چرخ بین موکت و چوب تغییر می کند که با بافتار به جای موسیقی موفق به ایجاد تعلیق می شود.

نمایی از فیلم درخشش اثر استنلی کوبریک
نمایی از فیلم درخشش اثر استنلی کوبریک

 

فیلم همچنین بخاطر اینکه تهدید ماورالطبیعی را نمی توان از خشونت خانگی جدا کرد ترسناک است چه اینکه هتل جک را فاسد یا تکانه های موجود را تقویت کرده باشد مسئله حل نشده باقی می ماند.خطر نه فقط از ارواح بلکه از پدری با غرور زخمی، سابقه اعتیاد و آماده برای خشونت نیز می آید.

کوبریک از تکرار برای دادن حس مریضی به زمان استفاده می کند عکس ها، جملات و وقایع تاریخی به شکل های متفاوت بر میگردند. هتل ظاهرا همه لحظات را در خود دارد و افراد مستقل را به شرکت کنندگان موقتی در سیکل قدیمی خشونت تبدیل می کند.

نتیجه کمتر شبیه یک داستان روحی متعارف و بیشتر شبیه یک رویاست که بیننده نمی تواند مسیر درست فرار را از آن تشخیص دهد.

از نگاه متفکران: جملات داستایوفسکی درباره رنج

نکات تکمیلی درباره درخشش

استفاده کوبریک از استیدی کم، توان حرکت برای ایجاد ترس را در سینما بازتعریف کرد. دوربین در هتل اورلوک با ترکیب نامعمول آزادی و کنترل حرکت آزادانه می کند که باعث می شود هتل به ظاهر متصل و به هم پیوسته باشد.

مدیر تولید فیلم جان هارلات، درخشش را سمفونی شیزوفرنی توصیف کرده است یک جمله مناسب برای فیلمی که در آن تصویر، موسیقی، منظره و اجرا یک مدل رقیب واقعیت ایجاد می کند.

استیون کینگ تغییرات کوبریک بر روی رمان را دوست نداشت بخصوص در پایان بندی متفاوت فیلم و شخصیت پردازی جک تورنس. با اینحال فاصله اقتباس از کتاب هویت خاصی به فیلم بخشیده است کوبریک یک درام تراژیک ماورالطبیعی را تبدیل به مطالعه سردتر درباره تکرار، خشونت پدرسالارانه و دام افتادگی تاریخی می کند.

اولین نقد ها متفاوت با هم بودند فیلم در طول زمان تبدیل به یکی از فیلم هایی شد که مورد بیشترین تحلیل و آنالیز قرار گرفت جزئیات مبهم الهام بخش تحلیل هایی درباره نسل کشی، تاریخ آمریکا، مردانگی، شکست هنری و طبیعیت فضای سینمایی بوده است.

سکوت بره ها، ساخته جاناتان دمی محصول 1991

خیلی ها احتمالا شخصیت هانیبال را با سریال هانیبال بشناسند اما سکوت بره ها بزرگترین شاهکار سری هانبیال است که از روی رمان اقتباس شده است. کلاریس استارلینگ یک افسر تازه کار FBI  است که قرار است با دکتر هانبیال لکتر یک زندانی روانشناس و قاتل سریالی مصاحبه انجام داد. اداره امید دارد که لکتر اطلاعاتی درباره یک قاتل سریالی دیگر که به اسم بوفالو بیل که در حال دزدیدن و کشتن زن هاست ارائه کند.

لکتر قبول می کند به شرط معامله روانشناختی همکاری کند به ازای هر تحلیلی که او می دهد کلاریس باید چیزی شخصی درباره خودش به او بگوید. گفتگو های آن ها تبدیل به نبرد برای کنترل، شرم، جاه طلبی و حافظه می شود.

پوستر فیلم سکوت بره ها با جودی فاستر، آنتونی هاپکینز و تد لوین در تریلر روان‌شناختی جاناتان دمی
نمای نزدیک و نگاه مستقیم شخصیت‌ها، گفت‌وگو را به میدان قدرت تبدیل می‌کند؛ هانیبال لکتر پیش از حمله به بدن، ذهن کلاریس را مطالعه می‌کند.

در حالی که تحقیقات به جستجوی آخرین قربانی بوفالو بیل هستند کلاریس  به تفسیر سرنخ های لکتر می گردازد بدون اینکه اجازه کنترل به وی بدهد. او باید بین دو شکل خطر مسیریابی کند خطر فیزیکی یک قاتل فعال و وسوه فکری مردی که می تواند ناامنی های درونی اش را تشخیص دهد.

جاناتان دمی به فیلم مثل یک فیلم روانشناختی نگاه می کند کلارس مکررا دیده، ارزیابی و دست کم گرفته می شود با اینحال فیلم هیچوقت او را بیچاره نشان نمی دهد. هوش او و نظام احساسیش و توانش برای همدردی تبدیل به ابزار تحقیقات می شود.

مطالعه بیشتر: اسطوره های یونانی

چرا سکوت بره ها ترسناک است

هانیبال لکتر ترسناک است چرا که او شبیه یک مرد دیوانه غیر قابل کنترل رفتار نمی کند. او صبور است خوب صحبت می کند و شدیدا مشاهده گر است. محدودیت های فیزیکی بدنش ار محاصره کرده اما گفتگو به او اجازه می دهد که هب ذهن کلاریس وارد شود.

کلوزآپ های دمی این ملاقات ها را از نظر فیزیکی هجومی می کند لکتر تقریبا به دوربین زل می زند و بیننده ار در موقعیت کلاریس قرار می دهد. صورت کلاریس همچنین از روبرو دیده می شود اما حالات چهره اش نشان دهنده تلاشش برای مقاومت دربرابر اقتدار وی است.

بوفالو بیل نوع دیگری از ترس ایجاد می کند. خانه اش یک هزار توی پر از اتاق، اجسام و هویت است. ترسش از دانش یک انسانی می آید که از عمد محیطی ساخته است که می تواند دیگری را به ماده تقلیل دهد.

فیلم همچنین تنش را تصویر نابرابر میسازد. ماموران پلیس باور دارند که میدانند خطر کجا است اما تدوین به آرامی معلوم می کرد که این اطلاعات احتمالا ناقص است.

بر خلاف فیلم های ترسناک ماورالطبیعی سکوت بره ها هیچ جدایی راحتی بین شیطان و جامعه معمولی نمی دهد. قاتلانش متوجه نهاد ها، رفتار ها و میل انسانی هستند و موجوداتی از جهان دیگر نیستند به عبارت دیگر ترس این دنیا محصول همین دنیاست.

نکات جانبی درباره سکوت بره ها

سکوت بره ها یکی از معدود فیلم هاییست که 5 جایزه مهم اسکار یعنی بهترین فیلم، کارگردان، بازیگر اول مرد و زن و البته فیلمنامه را برده است.

آنتونی هاپکینز به مدت زمان محدودی در فیلم حضور دارد اما حضور او کل روایت را مورد تاثیر قرار می دهد. دمی و فیلم بردار تاک فوجیموتو از کلوزاپ و حرکات کنترل شده برای تبدیل هر گفتگو به یک رقابت برای جلب توجه بیننده استفاده کرده است.

راجر کورمن که به شروع فعالیت کارگردانی دم کمک کرده است به مدت زمان کوتاهی در نقش مدیر اف بی ای ایفای نقش کرده است.

موفقیت هنری فیلم بخاطر ایت بوده که توانسته بین ترس و رشد کلاریس تعادل ایجاد کند. او بخاطر بقا یافتن در خطر جالب نیست بلکه بخاطر اینکه توانسته بین همدردی قابل استفاده و تسلیم شدن روانشناسی تفاوت قائل شود جذابیت دارد.

معرفی کتاب: برلین الکساندرپلاتس

درمان، کیوشی کوروساوا محصول 1997

کارآگاه کنیچی تاکابه، چندین قتل پشت هم را که ظاهرا یک نشانه آیینی مشخص دارد را مورد تحقیق قرار می دهد. این پرونده ها باید یک قاتل سریالی یکسان را معرفی کند اما هر قتل توسط شخص متفاوتی انجام شده است.

قاتلان به اینکه کار فیزیکی را انجام داده اند اعتراف می کنند اما نمی توانند توضیح بدهند چرا اینکار را کرده اند. گیجی آن ها پلیس را با مدرک اما بدون هیچ انگیزه مشخص رها می کند.

پوستر فیلم درمان با کوجی یاکوشو و ماساتو هاگیوارا در وحشت روان‌شناختی کیوشی کوروساوا
درمان سرچشمه شر را در هیولایی بیرونی جست‌وجو نمی‌کند؛ فیلم می‌پرسد آیا خشونت از پیش درون انسان حضور دارد و تنها منتظر بیدار شدن است.

تحقیقات تاکابه به مامیا ختم می شود یک فرد ظاهرا فراموشکار که در توکویو به پرسیدن سوال های ساده و تکراری می پردازد. ظاهرا او محل زندگی اش را فراموش کرده، هویت خود را به یاد ندارد و صحبت های گذشته را به خاطر نمی آورد.

تاکابه در خانه نیز از همسرش که از مشکلات روانی رنج می برد مراقبت می کند.فرسودگی ناشی از زندگی شخصی او به تدریج با روند تحقیقات در هم می آمیزد و مرز میان مشاهده حرفه ای و بی ثباتی شخصی را کمرنگ می کند.

کیوشی کوروساوا، معما را در نماهای بلند، مکان های صنعتی خالی و فضای ترک احساسی ارائه می کند و به جای اینکه به سراغ حل مسئله برود اجازه می دهد که عدم قطعیت به آرامی در طول فیلم پخش بشود.

چرا درمان ترسناک است؟

درمان ترسناک است چرا که شیطان را به عنوان نیروی خارجی با منبعی که به راحتی قابل تشخیص باشد تصویر نمی کند. مامیا شاید بر آدم ها تاثیر بگذارد اما او ظاهرا توانسته میل هایی را بیدار کند که همان موقع در وجودشان بوده است.

از این رو قتل ها فوران یکباره دیوانگی نیستند. آن ها توضیح می دهند که یک هویت معمولی در موقعیت های اجتماعی به چه اندازه شکننده است که توسط عادت، حافظه و سرکوب کنار هم نگهداشته شده است. با حذف این ساختار ها شخصیت جدیدی به وجود می آید.

کوروساوا این اتفاقات هولناک را در در عمق ترکیب بندی تصویری خود قرار می دهد. بیننده متوجه خطر می شود قبل از اینکه شخصیت ها بهش واکنش نشان بدهند اما دوربین جدا شده از اینکه به ما بگوید  چه حسی باید بکنیم امتناع می ورزد. آرامی دیداری خشونت را کمتر دراماتیک نشان می دهد به جز وقتی که یک امکان طبیعی در محیط اتفاق بیفتد.

صدا نیز به همان اندازه مهم است. آب، آتش، ماشین های صنعتی، باد و نویز شهری تبدیل به محرکی برای از بین بردن تمرکز می شود. تکرار به حس عادی نیروی فرماندهی هیپنوتیزم می دهد.

فیلم هیچوقت آسودگی روانشناختی را که با حل یک معمای قتل متعارف ایجاد می شود را به بیننده نمی دهد. مهمترین سوال فیلم این نیست که چه کسی جرم را انجام داده بلکه این است که انسان ها دارای خود های دائم و پایداری هستند که در مقابل پیشنهاد دیگران مقاومت می کند. در نتیجه ترس از قاتل به ایده خود هویت منتقل شده است.

مطالعه بیشتر: همه چیز درباره شرلوک هولمز

نتیجه گیری

این هفت فیلم، هرکدام نوع متفاوتی از ترس را به تصویر می کشند و نشان می دهند که وحشت فقط به ارواح یا هیولا ها محدود نمی شود بلکه از آسیب پذیری انسان و فروپاشی احساس امنیت او سرچشمه می گیرد. ارزش این آثار تنها در ترساندن مخاطب نیست بلکه با هربار تماشا، لایه های تازه ای از کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه و مفاهیم روانشناختی و اجتماعی آن ها آشکار می شود.

تفاوت بین این هفت فیلم نشان می دهد که هیچ فرمول واحدی برای ساخت بهترین فیلم ترسناک وجود ندارد. یک فیلم ترسناک لزوما به ارواح، شیاطین یا قاتلان نقاب دار نیاز ندارد بلکه باید درکی عمیق از آسیب پذیری انسان داشته باشد اینکه مردم چه چیزهایی را مایه امنیت خود می داندد و وقتی آن امنیت از بین می رود چه اتفاقی رخ می دهد.

هر یک از این فیلم ها با تماشای دوباره نیز ارشمند تر می شوند پس از آنکه هیجان اولیه فروکش کند جنبه های دیگری آشکار می شوند مانند قاب بندی شخصیت ها در فضا، ریتم صدا و سکوت، پیام های سیاسی نهفته در طراحی صحنه و شیوه ای که بازی بازیگران می تواند پیش از آنکه شخصیت ها خوشان متوجه شوند ترس را القا کند.

در نوشته های بعدی باز هم به سینمای وحشت بازخواهم گشت.

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا