ادراک از نگاه پاسکال | 7 جمله از پاسکال درباره طبیعت انسان

بلز پاسکال و مفهوم طبیعت انسان؛ تصویر مفهومی از تناقض میان ضعف جسمانی، قدرت اندیشه، عقل، تخیل و خودآگاهی در فلسفه پاسکال

بلز پاسکال به طبیعت انسان به عنوان یک جسم ثابت که می توان فقط با عقل توضیح داد نگاه نمی کرد. برای او انسان یک تضاد اساسی بود، از نظر فیزیکی شکننده اما بسیار هوشمند، دارای قابلیت کشف حقیقت اما آسیب پذیر نسبت به توهم، تشنه خوشحالی و به طرز عجیبی در اجتناب از سوال های مهم ماهر است.

این تنش نیروی اصلی را به کتاب اندیشه های پاسکال داده است. تحلیل پاسکال از مسیحیت اگوستینی او غیر قابل جدا کردن است اما ورای خداشناسی به روانشناسی، معرفت شناسی، سیاست و مطالعه ادراک می رسد. موجودات در تفکر پاسکال خودشان و دنیا را به طور مستقیم نمی بینند. عشق به خود قضاوت را معوجج کرده، تخیل توهم می سازد، حواس پرتی از شناخت خود جلوگیری می کند و خود عقل با محدودیت هایی روبرو است. از این رو نوشته های او به طرز غیر معمولی نفوذپذیر است چرا که درباره فقط درباره دانش بشری نمی پرسد بلکه می پرسد چگونه موجودی در حال یادگیریست؟

نگاهی کوتاه به زندگی و افکار پاسکال

بلز پاسکال در 19 ژوئن 1623 در کلرمون فرانسه بدنیا آمد و در  19 اگوست 1662 در پاریس در سن 39 سالگی درگذشت. او ریاضیدان، فیزیکدارن، مخترع، نویسنده مذهبی و یکی از ذهن های متمایز قرن هیفدهم فرانسه است. دستاورد های اولیه او شامل کار های مهمش در مقاطع مخروطی، آزمایش هایش با فشار جو و خلا، ساخت ماشین حساب مکانیکی و از طریق مکاتبان با پیر دو فرما ارائه دستاورد های بنیادین در شکل گیری نظریه احتمال است.

با اینحال تفکرات بزرگسالی پاسکال به مقدار زیادی به سمت دین و شرایط انسانی رفت. بعد از تجربه معنوی او در سال 1654 او ارتباط نزدیکی با محافل الهیاتی پیرامون پورت رویال که یک جریان فکری و مذهبی در فرانسه قرن نوزدهم بود پیدا کرد. این محفل با ژانسنیسم پیوند داشت جنبشی در الهیات کاتولیک که بر گناه نخستین، ضعف انسان، ضرورت فیض الهی و محدودیت اراده انسان تاکید می کرد.

نامه های ایالتی اش که بین سال های 1656 و 1657 چاپ رسید استدلال و هجو را در نزاع های دینی معاصر ترکیب کرد. نوشته های ناتمامش در دفاع از مسیحیت بعد از مرگ او در سال 1670 به عنوان اندیشه ها انتشار یافت.

تفکر پاسکال حول یک دوگانه مهم می چرخد اینکه انسان یک عظمت درونی دارد اما این عظمت همراه با ضعف اساسیست. فهم طبیعت انسان نیازمند دیدن دو وجهه به صورت همزمان است.

پیشنهاد مطالعه: ژانوس خدای گذرگاه ها و ورودی ها

جملات بلز پاسکال درباره طبیعت انسان

در ادامه بخش از نگاه متفکران در این قسمت 7 جمله از پاسکال را درباره این موضوع با هم مرور و بررسی می کنیم.

شکننده بودن انسان متفکر

انسان چیزی جز یک نی نیست، ضعیف ترین موجود در طبیعت، اما نی ای متفکر است.

اندیشه ها

نی اندیشنده در فلسفه بلز پاسکال؛ استعاره‌ای از ضعف جسمانی انسان و عظمت آگاهی و اندیشه در برابر قدرت طبیعت
استعاره مشهور «نی اندیشنده» یکی از فشرده‌ترین بیان‌های پاسکال درباره طبیعت انسان است: بدن انسان بسیار آسیب‌پذیر است، اما آگاهی از همین آسیب‌پذیری سرچشمه نوعی عظمت می‌شود.

هیچ جمله ای به اندازه این انسان شناسی پاسکال را به این اختصار و دقت توضیح نمی دهد که کمی شباهت به تفکر مرلوپونتی نیز دارد. از نظر فیزیکی انسان در کنار نیرو های طبیعت هیچ چیزی نیست. مریضی، تصادف یا اتفاقات فیزیکی کوچک می تواند ما را نابود کند اما قدرت فیزیکی ارزشی تثبیت نمی کند.

تفکر این معادله را تغییر می دهد انسان ها متوجه آسیب پذیری خود هستند و به جهانی که آن ها را در خود غرق کرده است فکر می کنند. از این رو خودآگاهی یک وقار خاصی در ضعف درست می کند. پاسکال نه انسانیت را با شکوه جلوه می دهد نه آن را به بی اهمیتی تقلیل می دهد. عظمت انسان دقیقا به همین علت که می توانیم کوچکی خود را درک کنیم می باشد. برای خواننده مدرن که در تکنولوژی های قدرتمند احاطه شده است این تمایز همچنان مهم است. قدرت و هوشمندی یک چیز نیستند و هیچکدام معادل خرد نمی باشند.

معرفی کتاب: جنگ و صلح نوشته تولستوی

نه فرشته نه حیوان

انسان نه فرشته است و نه حیوان، و بدبختی در این است که کسی که می خواهد همچون فرشته رفتار کند همچون حیوان رفتار می کند.

انسان میان فرشته و حیوان در اندیشه بلز پاسکال؛ بازنمایی تضاد عقل، غریزه و میل انسان به فراتر رفتن از محدودیت‌های طبیعت خود
پاسکال با رد تصور انسان کاملاً عقلانی یا کاملاً پاک، بر وضعیت میانی بشر تأکید می‌کند؛ تلاش برای انکار سویه‌های جسمانی و غریزی گاه خود به افراطی تازه تبدیل می‌شود.

پاسکال به فانتزی کمال انسان اعتماد ندارد. تصور کاملا منطقی و فضیلت مند بودن ما یا آزاد شده از محدودیت های بدنی یک تفکر اصیل نیست بلکه نوع دیگر از کوری است.

طبیعت انسان در بین قله ها قرار دارد. ما صاحب خرد هستیم همچنین دارای اشتها، صاحب آرمان اخلاقی هستیم به اندازه منفعت شخصی، تخیل غریزی و واجبات فیزیکی. قصد تغییر یک طرف دیگری را تقویت می کند. این جمله پاسکال آرمان اخلاقی رواقی را در کنترل کامل بر علایق به چالش می کشد چرا که از دید پاسکال انسان نمی تواند به راحتی از شرایط انسان بودن فرار کند.

این جمله همچنان در هر جایی که تئوری های ایده آل گرایانه با روانشناسی واقعی  تصادم می کند اهمیت پیدا می کند. جدیت اخلاقی نه با تصور خود به عنوان فرشته بلکه با فهم اینکه یک انسان مختلط باید انتخاب های اخلاقی بکند شروع می شود.

برای آشنایی بیشتر با تفکر رواقی به دو نوشته نگاه سنکا درباره مرگ و آرامش درونی از دید مارکوس اورلیوس مراجعه کنید.

نیاز به انحراف

تمام بدبختی انسان ها از یک واقعیت واحد سرچشمه می گیرد اینکه نمی توانند با آرامش در اتاق خود بمانند

مفهوم سرگرمی و گریز از خویشتن در اندیشه بلز پاسکال؛ ناتوانی انسان از ماندن در سکوت و مواجهه با تنهایی و خودآگاهی
«سرگرمی» نزد پاسکال صرفاً تفریح نیست؛ مجموعه فعالیت‌هایی است که انسان به کمک آن‌ها از مواجهه مستقیم با مرگ، خلأ، محدودیت و وضعیت درونی خود فاصله می‌گیرد.

این جمله پاسکال که وارد ادبیات روزمره ما نیز شده است درباره فردی که نمی تواند آرام یک گوشه بشیند یا در اتاق خود بماند مسئله بزرگتری درباره طبیعت انسان را معلوم می کند. او انسان ها را در جستجوی بازی، وضعیت، سفر، نزاع و فعالیت بی پایان مشاهده کرد و سپس پرسید که تمام این حرکت ها چه چیزی را پنهان می کند.

جواب او ناراحت کننده است فعالیت انسانی ما را از مواجهه با مرگ، وابستگی، تو خالی بودن و عدم قطعیت مراقبت می کند. از این رو انحراف فقط سرگرمی نیست بلکه یک استراتژی روانشناختی برای فرار از درک خود است.

این جمله تفکر پاسکال را بسیار مناسب عصر امروز می کند. سرگرمی دیجیتال، نوتیف های دائمی، مصرف، کار و خود جاه طلبی نوع های مختلفی از انحراف هستند. سوال پاسکال این نیست که فعالیت بد است بلکه وی می پرسد آیا ما به دنبال چیزی هستیم یا فقط چیزی را تعقیب می کنیم تا با خود تنها نباشیم.

مطالعات اپتیکی: تاریخ اپتیک از عدسی و لنز ها تا تلسکوپ های مدرن

محدودیت خرد

دل ، دلایلی دارد که عقل از آن ها اگاه نیست

حدود عقل در فلسفه بلز پاسکال؛ جمله «دل دلایلی دارد که عقل از آن‌ها آگاه نیست» و رابطه شهود، ایمان و شناخت انسانی
«دل» در نوشته پاسکال صرفاً احساس رمانتیک نیست؛ به شیوه‌ای از دریافت اشاره دارد که برخی اصول بنیادین را پیش از استدلال صوری درک می‌کند و مرزهای عقل محاسبه‌گر را آشکار می‌سازد.

این جمله  بعضا تبدیل به یک شعار عاشقانه درباره غلبه احساسات بر منطق شده اما پاسکال معنای وسیع تری از ان در نظر دارد.

دل یا قلب در تفکر پاسکال صرفا به معنای احساسات نیست او در بخش های دیگری از همین مجموعه قطعات استدلال می کند که برخی از اصول نخستین به صورت شهودی درک می شوند نه اینکه از طریق استدلال و اثبات بدست آیند. عقل بر پایه هایی عمل می کند که همیشه خود قادر به بنیان نهادن آن ها نیست. در چارچوب اندیشه دینی پاسکال، قلب همچون قوه ایست که ایمان از طریق آن امکان پذیر می شود.

از این رو طبیعت انسان را نمی توان از طریق محاسبات فهمید. پاسکال مکررا در تفکراتش مرز بین های اثبات و اعتقادات عملی را آشکار می کند. این درس همچنان ارزشمند است چرا که تحلیل منطقی ضروریست اما شناخت محدودیت های منطق خود یک خطای شناختیست.

از نگاه متفکران: دیدگاه ارسطو درباره شادمانی

تخیل، جهان مرئی را کنترل می کند

تخیل بر همه چیز حکم می راند، زیبایی، عدالت و خوشبختی را می آفریند

قدرت تخیل در اندیشه بلز پاسکال؛ نقش ظاهر، لباس، منزلت اجتماعی و نشانه‌های بصری در شکل‌گیری ادراک زیبایی، عدالت و خوشبختی
پاسکال نشان می‌دهد که انسان‌ها فقط به واقعیت فیزیکی پاسخ نمی‌دهند؛ لباس، مقام، تشریفات و انتظار اجتماعی می‌توانند «طبیعتی دوم» بسازند و شیوه دیدن ما را تغییر دهند.

پاسکال فهمیده بود که انسان ها نه فقط به واقعیت بلکه به ظواهر تقویت شده توسط معنی نیز پاسخ می دهند. در این بخش او لباس پوشیدن، نمایش مراسم، اعتبار، ظاهر فیزیکی و اقتدار ایجاد شده توسط نماد ها را بررسی می کند.

ردای یک قاضی نوع نگاه مشاهده گر نسبت به قاضی را تغییر می دهد. قدرت قبل از ذهنی شدن نمایشی می شود. تخیل یک طبیعت ثانویه در حوال نهاد ها و افراد می سازد.

از دید پاسکال بینایی هیچوقت معصوم نیست، علائم، لباس، انتظارات، پرستیژ و حافظه شکل دهنده منطق ماست. در دنیای امروز برند سازی، استفاده از شخصیت های معروف، صحنه های سیاسی و شبکه های اجتماعی حوزه ای که پاسکال توصیف کرده بود را گسترش دادند از این رو ما نه فقط در یک دنیای فیزیکی بلکه  در یک دنیای تخیلی نیز زندگی می کنیم.

اسطوره شناسی: آشنایی با اساطیر روم

خود به عنوان مرکز

گرایش هب خویشتن، آغاز همه بی نظمی هاست

خودمحوری در فلسفه بلز پاسکال؛ گرایش انسان به قرار دادن خویشتن در مرکز جهان و پیوند آن با بی‌نظمی اخلاقی و خطای ادراکی
از نگاه پاسکال، طبیعی بودن مرکزیت «من» در تجربه شخصی به معنای مرکزیت اخلاقی انسان در جهان نیست. خودشناسی زمانی آغاز می‌شود که این دو سطح از یکدیگر تفکیک شوند.

نقد پاسکال بر علاقه به خود افراطی تر از یک هشدار علیه غرور است. مشکل وقتی شروع می شود وقتی هر فرد خود را به عنوان مرکز طبیعی واقعیت در نظر می گیرد.

از درون خودآگاهی، این به نظر غیر قابل اجتناب است. درد من فوری، بقای من ضروری و امیال من با نیروی بیشتری از غریبه ها به من می رسد اما پاسکال استدلال می کندکه تبدیل این قطعیت ادراکی به اصل اخلاقی ایجاد بی عدالتی می کند افراد و جوامع شروع به چیدمان دنیا بر اساس علایقشان می کنند.

از این رو طبیعت انسان دارای یک سوگیری ساختاریست،  نقطه دید به راحتی تبدیل به توهم حق می شود. مشاهده اخلاقی پاسکال همچنان در دنیای امروز نیز قابل شناساییست. شناخت خود نیازمند کشف این است کشف مرکز تجارب خود بودن، تو را تبدیل به مرکز دنیا نمی کند.

معرفی فیلم: ملکه آفریقایی، ماجراجویی دو نفر در مقابل جهان

عظمت در بدبختی

به طور خلاصه، انسان می داند که بدبخت است

عظمت در دل بدبختی در اندیشه بلز پاسکال؛ آگاهی انسان از رنج، محدودیت و مرگ به‌عنوان نشانه‌ای از خودآگاهی و شأن انسانی
پارادوکس مرکزی پاسکال آن است که آگاهی از ضعف و ناتمامی، خود نوعی عظمت پدید می‌آورد. انسان از محدودیت‌هایش رنج می‌برد، اما همان توانایی شناخت محدودیت او را از طبیعت بی‌خبر متمایز می‌کند.

برای پاسکال، آگاهی رنج را تغییر می دهد. یک جسم آسیب دیده از آسیب خود آگاه نیست. انسان ها می توانند ناکاملی خود را درک و واقعیت را با امکانات بسنجند و به یاد بیاورند چه چیزی گم شده است و چه چیزی در تخیلشان می توانست باشد در نهایت متوجه نزدیکی مرگ بشوند.

از این رو خودآگاهی، درد را تشدید می کند اما همزمان عظمت را معلوم می کند. ظرفیت شناخت محدودیت از محدودیت بالاتر می رود. این یکی از تناقض های مرکزی پاسکال است اینکه انسان ها همزمان توسط خوداگاهی تحقیر و بالا می روند.

فلسفه او از طبیعت انسان به یک بدبینی ساده منجر نمی شود. انسان در تفکر پاسکال بیچاره است اما نه فقط بیچاره، شکننده اما آگاه به شکنندگی. حتی نارضایتی نیز نشان دهنده مقیاس عظیم آرزو های انسانیست. چیزی که ما را از نظر روانشناختی زخم می زند تعیین کننده نوع موجودی که هستیم نیز می باشد.

طبیعت انسان به مثابه راهی برای دیدن

این 7 جمله پاسکال درباره طبیعت انسان یک متفکری که شیفته مخلوقاتیست که نمی توان از یک زاویه دید فهمید را معلوم می کند. ما نی های متفکر هستیم، حیواناتی که خود را فرشته تصور می کنند، موجودات منطقی که با تخیل حکمرانی می شوند، جویندگان خوشبختی که از سکوت فرار می کنند و افراد خود گرا که توانایی شناخت نا درستی خودگرا بودن را دارند.

دستاورد پاسکال در حفظ این تناقض هاست نه در حل کردنشان. چارچوب فکری دید دوگانه عظمت انسانی و ضعف هایش الهام گرفته از تفکر مسیحی وی است اما مشاهدات رونشناختی وی در کتاب اندیشه ها برای تمام خوانندگان خارج از دین مسیحیت نیز مناسب است.

از این رو تفکر پاسکال درباره طبیعت انسان یک تغییر در ادراک است. او از ما می پرسد که مکانیک پنهان پشت تجارب معمولی را ببینیم چیزی که خواس ما را پرت می کند چیزی که ترغیبمان می کند و چیزی که به ظواهر مرجعیت می دهد. برای پاسکال شناخت خود با توانایی انسان در دیدن دو طرف متناقض مجموعه انسانی شروع می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا