ادراک از نگاه داستایفسکی| 7 جمله از فیودور داستایفسکی درباره رنج

داستایفسکی و مسئله رنج در ادبیات روسیه؛ پرتره‌ای فلسفی از نویسنده‌ای که درد، وجدان و آگاهی انسانی را به مرکز رمان مدرن آورد.

در این نوشته ادراک از نگاه داستایفسکی را مورد بررسی قرار میدیم به صورت ویژه نوع نگاه داستایفسکی به رنج را با کمک 7 تا جمله از نوشته هاش کنکاش میکنیم. به زعم من، نقاشی، سینما، عکاسی، نجوم و فلسفه و سایر بخش های فکری هنری و تفریحی بشر تمام تلاش هایی برای درک ادراک انسان از زندگی و جهان است. بشر از ابتدا با مسائلی مثل رنج، ندانستن، ناامیدی و تنهایی روبرو بوده و سعی کرده به شکل های مختلف جوابی برای حل این مسئله پیچیده پیدا کنه. بخاطر همین تصمیم گرفتم بخشی از سایت رو به تحلیل مسائل بشر از دریچه لنز متفکران اختصاص بدم و برای اینکار قصد دارم از گزین گویه ها و جملات آن ها استفاده کنم.

رنج در دنیای داستایفسکی فقط یک درد و مشقت نیست، بلکه فشار روانیست که افراد بخاطر خودآگاهی تحمل میکنند. معمولا این فشار روانی به صورت گناه، ایمان، شقاوت و حتی همدردی در آثار داستایفسکی نشان داده میشه معمولا کاراکتر های داستایفسکی به علت مشکلات روحی از مسائل جسمی رنج میبرند، در اجتماع مشکل دارند و به علت بحران های متافیزیکی با پرسش های اخلاقی مختلی مواجه هستند به طور خلاصه کاراکتر های داستایوفسکی کاراکتر های چند گانه ای هستند که میدانند چند روح در یک بدنن و به علت ناتوانی سازگاری همواره در حال تجربه درد و رنج هستند.

از دید داستایوفسکی، لزوما رنج چیز خوبی نیست چرا که میتونه انسان را تحقیر، تغییر، مسموم و البته شکسته بکنه اما در کنارش میتونه بینش اخلاقی عمیق نیز به انسان اهدا کنه. بخاطر همین ادراک از نگاه داستایوفسکی در خصوص رنج باید با دقت خونده بشه چرا که هدف داستایوفسکی تسلی دادن نیست بلکه بازکردن پنجره ای درباره موجوداتیست که بین گناه و عطوفت، شورش و توبه، ناامیدی و فقر روحی گیر افتادن.

زندگی داستایوفسکی به صورت مختصر

قبل از اینکه به جملات برسیم وادراک از نظر داستایوفسکی را بررسی کنیم خوبه که کمی با زندگی وی آشنا بشیم البته بعدا در نوشته های بعدی به طور کامل و جامع کتاب ها و زندگی وی را معرفی و تحلیل میکنم براتون اما به طور خلاصه خوبه که بدونید فیودور میخاییلویچ داستایوفسکی در سال 1821 در مسکو بدنیا آمد و در سال 1881 در سن پترزبورگ درگذشت.

فیودور داستایوفسکی
عکسی از فیودور داستایوفسکی

داستایوفسکی یک رمان نویس ، روزنامه نگار و یکی از چهره های کلیدی داستان های روانشناختی و فیلسوفانه بود. داستان های مهم وی عبارتند از نوشته های زیرزمینی، جنایت و مکافات، ابله، شیاطین و برادران کارامازوف.

رنج داستان های  داستایوفسکی یک امر تزیینی نبود در سال 1849 داستایوفسکی به علت مشارکت در حلقه پتراشفسکی بازداشت شد. حلقه پتراشفسکی گروهی از روشنفکران روس در دهه 1840 بود که درباره اندیشه های سیاسی، اجتماعی و ادبی نو از جمله اصلاحات اجتماعی و انتقاد از حکومت تزاری، بحث می کردند. داستایوفسکی عضو فعال این محفل بود هرچند نقش او بیشتر فکری محور و بحث محور بود تا عملیاتی یا انقلابی.

پیشنهاد کتاب برای مطالعه: دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی

در سال 1849 حکومت روسیه اعضای این گروه را به اتهام فعالیت های ضد حکومتی بازداشت کرد داستایوفسکی ابتدا به اعدام محکوم و حتی تا پای اجرای حکم هم برده شد اما در آخرین لحظه حکم او به تبعید و کار اجباری در سیبری تبدیل شد. این تجربه تاثیر عمیقی بر زندگی و آثارش گذاشت.

ادراک از نگاه داستایوفسکی دائما به رنج برمیگردد، گناه آزادی، مجازات، ایمان و مسئولیت اخلاقی همه آن ها برای این هستند که طبیعت انسان را زیر بار رنج مورد آزمایش قرار بدند . زیر رنج، تفکرات از هم پاشیده و غرور عریان می شود و در این فضا است که یک انسان مجبور میشود با خود کلنجار برود که به چه چیزی واقعا باور دارد.

ادراک از نگاه داستایوفسکی، جملاتی درباره رنج

بعد از یک آشنایی کوتاه درباره زندگی وی، جملات داستایوفسکی درباره رنج را با هم مرور کنیم.

رنج و قلب عمیق

برای هوشی بزرگ و دلی عمیق، درد و رنج همیشه ناگزیر است.

جنایت و مکافات

این جمله  در حالی از  طریق راسکولینیکوف گفته می شود که وی با وجود اینکه توسط گناه له شده  در حال دفاع کردن از یک تئوری خطرناک است. این جمله رابطه بین خودآگاهی و درد را بیان می کند. از منظر داستایوفکسی یک ذهن ساده ممکنه که از مجازات های قطعی فرار کنه چرا که اصلا متوجهشون نمیشه در حالی که یک انسان عمیق به طور اجتناب ناپذیری باید با رنج روبرو بشه.

رنج و آگاهی در نگاه داستایفسکی؛ پیوند ذهن عمیق، قلب حساس و درد اخلاقی در رمان‌های بزرگ ادبیات روسیه.
در شخصیت‌های داستایفسکی، هوش به معنای آرامش نیست؛ هرچه آگاهی عمیق‌تر می‌شود، زخم‌های پنهان روح هم روشن‌تر دیده می‌شوند.

از منظر داستایوفسکی، هوشمندی سپر رنج نیستبلکه زخمی برای ایجاد رنجه و این ایده بسیار در زندگی امروز حیاتیست چرا که در زندگی مدرن آگاهی و هوشمندی به عنوان کالایی جادویی تبلیغ میشه که میتونه با قدرتی با خود میاره جلوی رنج و درد بایسته در حالی که داستایوفسکی به ما یادآوری میکنه که کسی که دنیا را واضح تر ببینه به طور خالص تری هم رنج میکشه.

معرفی کتاب: امپراتوری خورشید اثر جی جی بالارد

وجدان به عنوان مجازات

اگر وجدانی باشد، بابت اشتباهش عذاب خواهد کشید، همین عذاب، کیفر اوست

جنایات و مکافات

این یکی از روشنترین نقل و قول های داستایوفسکی درباره رنج اخلاقیست. زندان مجازاتی بیرونیست اما وجدان مجازاتی درونی.

راسکولنیکوف گمان می کند می تواند عمل را از گناه جدا کند، نظریه را از خون، و عقل را از واقعیت اخلاقی. اما رمان نشان می دهد که چنین چیزی ممکن نیست.

داستایوفسکی وجدان را نه یک ایده اخلاقی تزئینی بلکه نیروی زنده درون انسان می داند. اهمیت این نگاه امروز نیز باقیست زیرا جوامع اغلب خطاکاری را به قانون، آبرو یا پیامد های بیرونی فرو می کاهند در حالی که داستایوفسکی نگاه دیگری دارد محاکمه واقعی وقتی شروع می شود که انسان نتواند از خودش پنهان شود.

معرفی کتاب: نگاهی به سکه سازان اثر آندره ژید

شروع وجدان در درد

چرا؟ رنج، تنها ریشه آگاهیست

نوشته های زیرزمینی

این سخن را نباید به سادگی به عنوان آموزه ای مستقیم از خود نویسنده خواند. مرد زیرزمینی تلخ، زخم خورده و اغلب گرفتار خود فریبیست. با این حال داستایوفسکی از خلال او حقیقتی آزاردهنده را آشکار می کند آگاهی اغلب در اصطکاک تیز تر می شود.

وجدان به‌عنوان مجازات در آثار داستایفسکی؛ تصویری از گناه، تنهایی اخلاقی و دادگاهی که درون انسان شکل می‌گیرد.
داستایفسکی مجازات را فقط در قانون و زندان نمی‌بیند؛ شدیدترین داوری در لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان دیگر نمی‌تواند از خود پنهان شود.

ما زمانی از خودمان آگاه می شویم که میل مان سد می شود، غرورمان آسیب می بیند و یقین مان فرو میریزد. در فلسفه داستایوفسکی ، رنج سطح صاف زندگی عادی را شکسته و رنج زیستن خودکار و بی تامل را متوقف می کند. این ایده همچنان اهمیت دارد زیرا آسایش می تواند ادراک را کند و بی حس کند در حالی که درد هرچند هرگز به خودی خود خواستنی نیست می تواند ذهن را وادار کند چیزهایی را ببینید په پیش تر نادیده می گرفت.

معرفی کتاب : پدران و پسران اثر تورگنیف

وابستگی شدید به رنج

انسان یک موجود شگفت انگیزیست که به طرز شوق مندانه ای عاشق رنج کشیدن است

یادداشت های زیرزمینی

داستایوفسکی این تصور را به چالش می کشد که انسان ها همیشه آسایش، نظم، و سود خود را انتخاب می کنند. مرد زیرزمینی اصرار دارد که انسان ممکن است به درد خود بچسبد چرا که همین درد ثابت می کند که او آزاد، پیش بینی ناپذیر و فروکاستنی به یک فرمول نیست. این نگاه رنج را رمانتیک نکرده بلکه گرایشی تاریک در انسان را تشخیص میده که ما گاهی از زخم های خود محافظت می کنیم چون آن زخم ها بخشی از هویت ما شده اند.

یادداشت‌های زیرزمینی داستایفسکی و تولد آگاهی از دل رنج؛ تصویری از ذهنی که در برابر خودش گرفتار شده است.
زیرزمین در جهان داستایفسکی فقط یک مکان نیست؛ استعاره‌ای از ذهن انسانی است که در تاریکی، خودآگاهی را با رنج تجربه می‌کند.

رنج در آثار داستایوفکسی اغلب به شکلی از مالکیت بر خویشتن تبدیل می شود اهمیت این ایده امروز نیز باقیست زیرا انسان های امروز هم ممکنه درد را با اصالت اشتباه بگیرند و از درمان سرباز بزنند چون رنج برایشان به نشانه ای از عمق تبدیل شده است.

معرفی رمان: برلین الکساندرپلاتس

سازگاری در خانه مردگان

 

انسان موجودی خوپذیر است، موجودی که به همه چیز عادت می کند

خانه مردگان

این جمله داستایوفسکی درباره مقاومت نیست بلکه بیشتر درباره ملامت کردن انعطاف پذیری اانسان است.

 ادراک از نگاه داستایوفسکی ، در خانه مردگان داستایفسکی و تجربه زندان سیبری؛ تأملی تصویری درباره عادت انسان به رنج، تحقیر و بقا.
تجربه سیبری در نگاه داستایفسکی نشان داد که انسان می‌تواند زنده بماند، اما پرسش مهم این است که این بقا چه چیزی از روح او کم می‌کند.

داستایوفسکی متوجه شد که انسان میتونه به تحقیر، اسارت و خشونت عادت کند و خطر آن این است که خوپذیری میتونه زندگی را حفظ اما حس انسان را وجود کم بکنه. در خانه مردگان، رنج هم مقاومت هم آسیب پذیری طبیعت انسان را هویدا میکنه هنر داستایوفسکی در این نگاه دوگانست که او بقا را رد نمیکنه اما میپرسه که هزینه بقا چقدره. این ایده برای امروز هم مهمه چرا که نشان می دهد انسان ها می توانند به محرومیت احسای و زشتی های اخلاقی عادت کنند بدون اونکه متوجه تغییر خود بشوند.

معرفی کتاب: روزهای برمه اثر جرج اورول

بدنامی بی گناه رنج کشیدن

یک بی گناه نباید برای گناه دیگری رنج بکشد.

برادران کارامازوف

در اینجا داستایوفسکی به یکی از عمیق ترین پرسش های اخلاقی خود می رسد. ایوان نه از سر تنبلی و نه از بدبینی خدا را رد نمیکند او می شورد زیرا رنج کودکان بی گناه به نظرش چیزی نیست که بتوان آن را توجیه کرد.

رنج بی‌گناهان در برادران کارامازوف؛ جدال ایوان و آلیوشا بر سر شر، عدالت، ایمان و درد کودکان.
پرسش ایوان کارامازوف هنوز زنده است: هیچ نظام فکری جدی نمی‌تواند از کنار رنج بی‌گناهان با پاسخ‌های آسان عبور کند.

این نه یک استدلال الحادیست و نه پاسخ آسان و مذهبی. زخمیست که در مرکز رمان نهاده شده است. نگاه داستایوفسکی به رنج زمانی نیرومند تر می شود که از هر هماهنگی  ارزان و ساده انگارانه سر باز می زند. او اجازه می دهد که اعتراض با تمام نیروی خود سخن بگوید. اهمیت این ایده امروز نیز باقیست زیرا هر جهان بینی جدی باید با رنج بی گناهات روبرو شود بی انکه به احساسات گرایی پناه ببرد یا به ناراستی فکری تن دهد.

معرفی فیلم: مزد ترس اثر کلوزو

رنج و تطهیر

 

می خواهم رنج بکشم و با رنج کشیدن پاک خواهم شد.

برادران کارامازوف

دیمیتری با لحنی پرشور، ناپایدار و عمیقا داستایوفسکی وار سخن میگه. او مجازات را نه از آن رو می گذیرد که در قتل مشخصی گناهکار است ، بلکه چون می داند از نظر اخلاقی، در میل، خشم و نیت خود گناهکار بوده است. برای او، رنج به راهی برای تطهیر تبدیل می شود. با اینحال داستایوفسکی صحنه را انسانی نگه داشته و از انتزاع دور میشود دیمیتری افراطی، احساساتی  و آشفته است. رنج او فلسفه ای پاک و منظم نیست بلکه تلاشی نومیدانست برای از نو انسان شدن.

رنج و پالایش در برادران کارامازوف؛ داستایفسکی و لحظه‌ای که شرم، گناه و امید به دگرگونی در یک چهره جمع می‌شوند.
در جهان داستایفسکی، رستگاری اغلب از آرامش شروع نمی‌شود؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان بالاخره مسئولیت تاریکی درون خود را می‌پذیرد.

اهمیت این ایده امروز نیز باقیست زیرا دگرگونی واقعی به ندرت در روشنایی کامل آغاز می شود گاهی آغاز آن درست لحظه ای است که انسان سرانجام از دفاع کردن از همه بخش های وجود خود دست می کشد.

نتیجه گیری، رنج به عنوان راهی برای دیدن

امیدوارم این هفت جمله به شما یک دید اجمالی از نوع ادراک داستایوفسکی از رنج داده باشد این 7 جمله، نویسنده ای را معرفی میکنند که رنج را به عنوان آزمونی برای واقعیت تصور میکند. درد خود غیر واقعی را از بین برده و وجدان بیشتر از قانون به شما ضربه میزند. در عین حال داستایوفسکی نگاه عمیقی به رنج گیرندگان بی گناه دارد و معتقد است که هر فلسفه ای که این افراد را در نظر نگیرد ناقص و ابتر است. با اینحال داستایوفسکی معتقد بود که رنج میتونه راهی به سوی شفقت، مسئولیت پذیری و بیداری روانی باز کند.

از نگاه او رنج فی نفسه خیر یا ارزشمند نیست رنج می تواند ویرانگز، کزشکل کننده و در بسیاری موارد ناعادلانه باشد اما هنگامی که پرده توهم را می درد می تواند به شیوه ای برای دیدن تبدیل شود. در جهان بینی داستایوفسکی، روح انسان نه زمانی که زندگی آرام و منظم است بلکه هنگامی که تا مرز توان خود تحت فشار قرار میگیرد آشکارتر از همیشه دیده می شود.

خواندن داستایوفسکی درباره رنج یعنی آموختن این حقیقت که ادراک، تنها امری دیداری یا عقلانی نیست بعدی اخلاقی نیز دارد وقتی خود رنج کشیده ایم جهان را به گونه ای دیگر میبینیم و هنگامی که دیگر از رنج دیگران روی برنمیگردانیم آنان را نیز به گونه ای دیگر در میابیم

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا