برای موریس پرلونتی ادراک یک مسئله فلسفی بین سایر مسائل نیست بلکه نقطه ایست که فلسفه از آن آغاز می شود. قبل از تحلیل، طبقه بندی، اندازه گیری یا قضاوت درباره جهان ما از طریق بینایی، حرکت، لمس، صدا، ژست و عادت با آن درگیر می شویم.
بخاطر همین هم هست که ادراک از دید مرلو پونتی را نمی توان به اطلاعاتی که از طریق حسگر ها به مغز وارد می شود را تقلیل داد. بلکه ادراک یک رابطه زنده بین جسم تجسم یافته و جهانیست که پیوسته عمل و توجه را می طلبد.ما در ابتدا به عنوان ذهن های جدایافته که واقعیت خارجی میسازیم وجود نداریم. ما خودمان را در جهانی که در آن می توانیم ببینیم و لمس و تقسیم می کنیم و سکونت داریم کشف می کنیم.
در ادامه به اختصار زندگی مرلو پونتی را بررسی و سپس از طریق جملات او نشان می دهیم که چگونه فلسفه مرلو پونتی ادراک را از دریافت خنثی به تجسم وجود تغییر می دهد.
نگاهی کوتاه به زندگی و تفکرات موریس مرلو پونتی
موریس مرلو پونتی در 14 مارس 1908 در روشفورت سور مر فرانسه بدنیا آمد و در سوم می 1961 در پاریس درگذشت او مه در یکی از دانشگاههای معتبر فرانسه درس خونده بود به یکی از ستون های اصلی پدیدار شناسی و اگزیستانسیالیسم در فرانسه بعد از جنگ شد. او در دانشگاه سوربن و لیون هب تدریس پرداخت و سپس در سال 19560 تبدیل به استاد فرانسه در کالج فرانسه شد.
کار های اصلی او عبارتند از ساختار رفتار، پدیدار شناسی ادرام، حس و غیر حس، نشانه ها و ناتمام که بعد از وفات او به اسم معلوم و نامعلوم به چاپ رسید. او به مقدار زیادی درباره نقاشی، زبان، سیاست، روانشناسی، طبیعت و تاریخ نوشت و فلسفه را جدا از تحقیقات علمی نمیدانست.او به مطالعه روانشناسی گشتالت، نرولوژی، رشد کودک و مطالعه اختلالات بدن علاقه داشت.
مسئله مرکزی در تفکر مرلوپونتی رابطه بین آگاهی، بدن و جهان است. او دو ایده را که ادراک یک جواب مکانیکی به محرک و این ایده ایدئالیست که ذهن مجزا از بدن واقعیت را می سازد را رد کرد و جایگزین او ایده “بدن زیسته” بود بدن فقط یک ابژه بیولوژیک نیست بلکه مدخل ورودی ما به چیز ها، فضا، دیگران و امکانات است. ادراک اهمیت دارد چرا که جاییست که خود و جهان با هم روبرو می شوند.
مطالعه بیشتر : تکامل شخصیت شرلوک هولمز
جملات موریس مرلو پونتی
در ادامه هفت جمله از مرلوپونتی را درباره ادراک بررسی می کنیم. در نوشته های بعدی بیشتر به اندیشه های مرلو پونتی می پردازیم.

ادراک قبل از انعکاس
ادراک زمینه ایست که همه کنش ها از دل آن برجسته می شوند.
پدیدار شناسی ادراک
این جمله در پیشگفتار پدیدار شناسی ادراک نوشته شده است. مرلو پونتی این فرضیه را که ادراک یک عمل روانیست و می توان آن را با محاسبه، تصمیم گیری و قضاوت قیاس کرد را به چالش می کشد. از منظر مرلوپونتی ادراک به مراتب بنیادی تر از کار های دیگست چرا که از ابتدا دنیا را قابل درک در نظر می گیرد. از این منظر تصمیم گرفتن و عمل کردن بر بستری از تجربه ادراکی شکل میگیرد ادراک پیش از کنش های آگاهانه وجود دارد و امکان ظهور آن ها را فراهم می کند.
قبل از اینکه ما رنگی را بشناسیم فاصله ای را اندازه بگیریم یا جسمی را نام گذاری کنیم آن چیز در میدان سازمان یافته تجربه ما پدیدار شده است. در نتیجه ادراک در لایه پایینتری از تفکر عمل می کند چرا که افقی را معین می کند که در آن فکر ممکن می شود.
این در زندگی مدرن ما نیز اهمیت دارد چرا که زندگی مدرن ما را تشویق می کند که اطلاعات را با تجربه یکی بگیریم. مرلو پونتی به ما یادآوری می کند که هر اندازه گیری، تصویر و تفسیر در دنیایی آغاز می شود که قبل از هر چیز با یک جسم زنده روبرو شده است.
معرفی کتاب : ابله نوشته داستایفسکی
دنیا قبل از تجربه شدن، زیسته می شود
جهان آن چیزی نیست که درباره اش می اندیشم، بلکه آن چیزیست که در آن و از خلال آن زندگی می کنم.
پدیدار شناسی ادراک

این جمله نیز از پدیدار شناسی ادراک مرلو پونتی است و یکی از شفاف ترین نشانگر هیا فلسفه اوست. جهان در ابتدا یک ایده نیست که درون اگاهی وجود دارد بلکه واقعیتیست که در آن اعمال ما، روابطمان، احساسمان و تفکراتمان انجام می شود.
این جمله به این معنا نیست که فکر کردن بی اهمیت است. بلکه به این معناست که تامل همیشه نسبت به مشارکت زیسته در درجه دوم اهمیت قرار دارد. یک اتاق در ابتدا هیچوقت به معنای یک سازمان یافتگی هندسی اجسام قابل اندازه گیری نیست. بلکه یک محیط آشنا، تهدید کننده، شلوغ؛ دور یا قابل دسترس است.
این جمله همچنان اهمیت دارد چرا که این فانتزی را که انسان ها میتوانند تبدیل به مشاهده گران جدا شده بشوند را به چالش می کشد. هرچقدر که تئوری های ما پیشرفته بشوند ما همچنان واقعیت را از طریق بدن، تاریخ، محیط و موقعیت می فهمیم.
از نگاه متفکران: جملات آلبر کامو درباره رنج
بدن، جهان را باز می کند
بدن واسط عمومی ما برای برخورداری از یک جهان است
پدیدار شناسی ادراک

مرلو پونتی در پدیدار شناسی ادراک بدن را بنیادی تر از جسمی که توسط ذهن اشغال شده است می بیند. از طریق بدن است که چیز ها نزدیک یا دور، قابل استفاده و غیر قابل دسترس، مفید و خطرناک می شود.
یک وسیله موسیقی در دستان یک موزیسین می تواند ملودی های با معنی خلق کند. یک پلکان برای کودک، ورزشکار و کسی که از آسیب دیدگی بهبود می یابد متفاوت است و این تفاوت ها فقط نظرات ذهنی متفاوت نسبت به یک دنیای خنثی نیست بلکه نشان می دهد که چگونه دنیا در توانایی بدنی ظهور می یابد.
این ایده امروز نیز مهم است چرا که درباره بحث های معاصر شناخت بدنی توضیح می دهد. مرلو پونتی نشان می دهد که هوش درون سر عمل نمی کند و شناخت بین ادراک، حرکت، عادت، محیط و توانایی عملی بدن پخش شده است.
پیشنهاد مطالعه: آپولون خدای موسیقی و پیشگویی
ما ساکن فضا و زمین هستیم
بدن در فضا و زمین سکونت دارد

این جمله کوتاه دنباله هشدار مرلو پونتی درباره این است که ما نباید جسم را فقط به عنوان یک موجود در فضا و زمان توصیف کنیم. سنگ یه موقعیتی را تصرف می کند اما جسم زنده جهت خود را تغییر داده، مسیر، فاصله ریتم، امکان و افق حرکت را تعیین می کند.
تفاوت در تجارب معمول ما پیداست. نزدیک لزوما به معنای چند متر ثابت نیست. ممکن است قابل دسترس با دست باشد پیدا از جایی که کسی ایستاده است یا قابل دسترسی با توانایی های فرد. به مانند همین زمان را می توان تحمل، پیش بینی، یادآوری یا به مانند عادت تجسم کرد.
از این رو دیدگاه مرلو پونتی درباره ادراک، مختصات انتزاعی را با فضای زندگی و معاصر بود تعویض می کند. بینش او برای معماری، سینما، واقعیت مجازی، مطالعات ناتوانی و نروساینس مهم است چرا که تجربه انسانی را فقط نمیشه از طریق اندازه گیری فهمید.
بدن شامل جهان معلوم است
بدن خویش در جهان است همان گونه که قلب در اندام واره است.

این مقایسه به این معناست که همانطور که قلب نمی تواند خارج از ارگانیسم به فعالیت بپردازد و از درون باعث ماندگاری ارگانیسم می شود به همین شکل بدن انسان نیز یک ناظر بیرونی که به منظره کامل نگاه می کند نیست. بلکه در زنده نگه داشتن آن منظره به صورت دائما شرکت دارد.
جهانی که ما درک می کنیم با فوکوس چشممان ، گردش سرمان، توسط دستانمان و با حرکت بدنمان تغییر می کند. از این رو ادراک یک امر پویاست و نه ایستا. و از طریق تنظیمات ادامه دار بین ادراک کننده و محیط گسترده می شود.
این ایده همچنان مهم است چرا که این مدل را که بینایی را به ضبط خنثی اجسام بیرونی تصور می کند را به چالش می کشد. از این رو بینایی یک فعالیت بدنیست که در آن جهان مرئی انسجام، هویت و عمق پیدا می کند.
دیدن حول من می توانم ساختار یافته است
هرچیزی که میبینم… بر نقشه من می توانم نشانه گذاری شده است
مقاله چشم و ذهن

در مقاله چشم و ذهن، مرلو پونتی بینایی را مستقیم به حرکت بدن مرتبط می کند. چیزی که ما میبینم با اعمال ممکن ساختار یافته است نزدیک شدن، لمس کردن، چرخیدن، دور شدن، دنبال کردن و به چنگ آوردن همه جز اعمالین که به دید ما ساختار می دهد. از این رو میدان دید یک تصویر ساده ای که جلوی ذهن ایستا قرار گرفته است نیست.
واژه “من می توانم” اهمیت دارد مرلو پونتی این اولویت فلسفی من فکر میکنم را با یک توانایی ابتدایی بدنی جایگزین می کند. جهان به مثابه میداد امکانات عملی به نظر می رسد در نتیجه تبدیل به ابژه ای برای دانش تئوری می شود.
این ایده همچنان اهمیت دارد چرا که وسایل دیجیتال امروز ادراک ما رو حول کلیک، قابل حرکت، و عناصر قابل کنترل شکل داده است. مرلو پونتی به ما یادآوری می کند که ادراک همیشه بعد عملی داشته است و دیدن یک چیز به معنای بعدی از مجموعه روابط ممکن با آن است.
جهان، درک کننده را محاصره کرده است
جهان اطراف من است و نه روبروی من

در چشم و ذهن، مرلوپونتی این ایده که بینایی از ادراک خطی و مشاهده منفصل بدست می آید را رد می کند. ما با دنیا به عنوان جسم تخت در روبروی یک ناظر مخفی برخورد نمی کنیم بلکه در آن غوطه ور شده ایم.
اجسام در پشت ما ادامه دارند در فضای خارج از قاب بینایی ما گسترش می یابند و خود بدنمان به دنیای معلوم تعلق دارد. ما همزمان آن هایی هستیم که میبینیم و هستنده هایی هستیم که میتونیم دیده بشیم. این معکوس بودن جلوی خارج قرار گرفتن کامل بیننده از واقعیت را می دهد.
این ایده بخصوص برای سینما، نقاشی و تفکر محیطی اهمیت دارد. هر فریم چند نفر را انتخاب اما ادراک به جهانی خارج از آن اشاره دارد. مرلو پونتی به ما آموزش می دهد که فقط به چیز جلوی چشم توجه نکنیم بلکه به میدانی که ظهور را ممکن کرده است نیز توجه کنیم.
ادراک به عنوان راهی برای دیدن
این جملات مرلو پونتی درباره ادراک، فلسفه ای حول مشارکت کردن را به جای جدا شدن پیشنهاد می دهد. ما جهان از هیچ جا دریافت نمی کنیم بلکه از طریق حرکت بدنمان، یادآوری، پیش گویی، میل و عادت با آن مواجه می شیم.
ادراک در کار های مرلوپونتی یک تصویر خصوصی در ذهن یا کپی مکانیکی از واقعیت بیرونی نیست. بلکه یک رابطه دو طرفه بین بدن حسگر و جهانیست که باز، مقاوم و خستگی ناپذیر است. تفکر او این سوال که چگونه ذهن دنیا را تصور می کند به اینکه چگونه جسم زنده خودش را دنیای بامعنی مشمول می داند تغییر می دهد.
از نظر مرلوپونتی، درک بیشتر به معنای جمع کردن اطلاعات بیشتر دیداری نیست بلکه تشخیص دادن عمق مشارکت ما در چیز هاییست که میبینیم.
