برای ارسطو، شادمانی در احساس نیست، بلکه مرکز اخلاقیات است. چه نوع زندگی ارزش زندگی دارد؟ در اخلاق نیکوماخوسی او با مشاهده اینکه اعمال انسانی به سمت خوبی شروع می کند و می پرسد که آیا خیر برتری است که به همه چیز های دیگر جهتدهی کند.؟جواب او ائودایمونیا است که به شادمانی یا خوشبختی ترجمه می شود هرچند «شکوفایی انسان» یا «زندگی خوب» عمق مطلب را بهتر ادا می کند. از این رو شادمانی در کار ارسطو شامل شخصیت، منطق، عمل، دوستی، لذت، شرایط و شکل کل زندگیست. این جملات ارسطو درباره شادمانی متفکری را نشان می دهد که به حس خوشبخت بودن کمتر اهمیت می دهد تا فهمیدن اینکه معنای کامل انسان بودن چیست.
نگاهی کوتاه به زندگی و افکار ارسطو
ارسطو در سال 384 قبل از میلاد در استاگیرا در شمال یونان بدنیا اومد و در سال 322 قبل از میلاد مسیح در خالکیس درگذشت. به عنوان یک مرد جوان او به آتن سفر رفت و 20 سال در آکادومی افلاطون به تحصیل پرداخت. بعد از مرگ افلاطون ارسطو آتن را ترک کرد و در آسیای صغیر و جزیره لسبوب به پژوهش های فلسفی و زیست شناسی پرداخت.
بعد ها او معلم اسکندر مقدونی شد و در نهایت به آتن بازگشت و مدرسه خود لوکیوم را راه انداخت.
آثار به جا مانده از وی در حوزه های مختلف از منطق، اخلاق، متافیزیک، زیست شناسی، جانور شناسی، روانشناسی، سیاست، خطابه، شاعری و درام نویسیست. در این زمینه ها ارسطو مکررا می پرسد چه چیزی موجود است چه عملی انجام می دهد و فهمیدن عالی آن چگونه است.
در اخلاق نیکوماخوسی این روش به سمت وجود انسانی کشیده می شود. ارسطو به سادگی نمی پرسد که انسان ها چجور لذت بیشتر تجربه کنند بلکه می پرسد که زندگی انسان برای خوب بودن به چه چیز هایی نیاز دارد. جواب او فعالیت منطفی را با فضیلت ترکیب می کند در حالی که دوستی، لذت، شرایط خارجی، ثروت و تحقیر را نیز به رسمیت می شناسد. در ساختار اخلاقی ارسطو، شادمانی یک وضعیت موقت نیست بلکه نتیجه حاصل از زندگیست.
از نگاه متفکران : جملات مارکوس اورلیوس درباره آرامش درونی
7 جمله از ارسطو درباره شادمانی
در این بخش جملات ارسطو درباره شادمانی را با هم مرور می کنیم.
شادمانی به عنوان مقصد نهایی
شادی، پس چیزی نهایی و خودبسنده است و غایت عمل به شمار می آید.
اخلاق نیکوماخوس

ارسطو بین چیزهای خواسته شده به عنوان وسیله و چیزهای هوس شده برای خودشان تفاوت می ذارد. ثروت، اعتبار و خیلی دیگر از لذت ها به ورای خودشان به چیز دیگری اشاره می کنند. خوشحالی اینکار را نمی کند بلکه به انتخابات دیگر جهت دهی نهایی می دهد.
با اینحال خود بسنده بودن ارسطو به معنای جدایی نیست. او به طور واضح خانواده، دوستان و باقی شهروندان را در شکوفایی سهیم می داند. شادمانی نهایی ست چرا که زندگی را به کل خواستنی می کند. این پرسش به مقدار زیادی مدرن است آیا چیزهایی که بدنبالشیم پایان نهایی دارند یا فقط ابزاری هستند که هدفش را به درستی بررسی نکردیم.
اسطوره شناسی: آشنایی با اساطیر یونانی
شادمانی باید زیسته شود
خیر انسان در به کارگیری فعال توانایی های روح اوست

این ایده در قلب تفکر ارسطو درباره شادمانی قرار دارد. شکوفایی یک چیزی نیست که درون ثروت یا استعداد ذخیره شود بلکه در فعالیت حضور دارد. ارسطو می پرسد که چه عملکردی بین انسان ها و شناخت توانایی منطقی ما تفاوت می گذارد. یک زندگی خوبی انسانی نیازمند این است که این توانایی ها به غایت برسند. فضیلت تزئینی نیست که بر شادمانی گذاشته شود بلکه بخشی از ساختار است. برای خوانندگان معاصر این جمله شادمانی را از رضایت غیر فعال به عملی که نیازمند قضاوت، عادت، رابطه و انتخاب های تکراریست مبدل می کند.
شادمانی نیازمند زمان است
یک پرستو تابستان را نمی سازد

ارسطو از این ضرب المثل برای مخالفت با تفسیر زندگی بر اساس تک لحظات استفاده می کند. یک روز خوب نمی تواند معنای شکوفایی بدهد و یک روز پردرد به معنای پاک کردنش نیز نمی باشد.
ائودایمونیا نیازمند زمان است و بر اساس الگوی حاصل از عمل، عادت، روابط و جواب به شرایط زمانی ایجاد می شود. یک لذت بی نظیر یا پیروزی به معنای زندگی خوب نیست و ارسطو از ما می خواهد که شادمانی را در مقیاس زندگی ببینیم نه در مقیاس لحظه.
معرفی فیلمساز: کارل تئودور درایر
فضیلت در عمل
کسانی که عمل می کنند پیروز می شوند

ارسطو زندگی اخلاقی را با رقابت ورزشی مقایسه می کند. تاج برای کسی که به ظاهر قوی تر اسن تعلق ندارد بلکه کسی که واقعا رقابت می کند می تواند برنده شود.
به طور مشابه فهمیدن شجاعت از شجاع عمل کردن متفاوت است و تحسین عدالت به معنای رفتار عادلانه نیست. فضیلت از طریق تمرین با معنی می شود بخاطر همین عادت در فلسفه ارسطو به این اندازه اهمیت دارد چرا که ما شخصیت را از طریق عمل تکراری درست می کنیم.
این ایده همچنان مهم است چرا که که ارزش ها به راحتی به نظرات یا هویت ها تقلیل می یاد. ارسطو چیزی سخت تر می خواهد چیزی که ما درباره خوبی باور داریم اهمیت دارد اما شکل زندگی ما در نهایت با چیزی که مکررا انجام می دهیم ساخته می شود.
جملات بزرگان: پوچی از نگاه کامو
خوب و مطبوع می تواند تلاقی داشته باشد
شادی برترین، شریف ترین و لذت بخش ترین چیزهاست

ارسطو را بعضا به عنوانی فیلسوفی که فضیلت را در مقابل لذت قرار می دهد می شناسند اما موضع او ظریف تر است. یک شخصیت خوب شکل گرفته خودش را مجبور به کارهای خوب نمی کند در حالیکه در دلش چیز دیگری می خواهد و برای وی عمل فضیلانه خودش لذت بخش است.
از این رو زندگی خوب به معنای آموزش میل است. ما فقط یاد نمیگیریم که در مقابل لذت مقاومت کنیم بلکه باید لذت را از چیزهایی که ارزش لذت بردن دارند ببریم. ارسطو همچنین این مسئله که شرایط اجتماعی و امکانات می تواند به شکوفایی فرد کمک یا مانع آن بشوند. شادمانی از دیدگاه ارسطو نه به معنی انکار خود نه به معنی لذت بردن نامحدود است. برای خواننده امروزی بینش عمیق تر این است که بهتر شده می تواند معنای لذت بخش را در ذهن ما تغییر دهد.
معرفی کتاب: ایلیاد و ادیسه اثر هومر
شادمانی نیازمند دوستیست
هیچکس، حاضر نیست تمام جهان را به شرط تنها بودن انتخاب کند

تفسیر ارسطو از دوستی جلوی خود بسنده بودن یا تنهایی افراطی را می گیرد. انسان ها به صورت طبیعی در بین دیگران زندگی می کنند و حتی یک فرد شکوفا نیز نیازمند دوست است.
نه فقط آشنایی با افراد بلکه دوستان خوب که بتوانند موقعیت هایی برای بخشش، تفکر مشترک، شناخت دو طرفه و عمل فاضلانه را فراهم کنند. از این رو زندگی شاد بخشی نسبت گرایانست. اعمال خوب انسانی نمی تواند در تنهایی وجود داشته باشد.
این جهان بینی ارسطو برای خوانندگان امروزی نیز مهم است. خوشحالی در دنیای امروز معمولا به عنوان دستاورد روانشناختی خصوصی تعریف می شود و ارسطو پیشنهاد می کند که شکوفایی چیزیست که ما با دیگران میسازیم.
شادی و تامل
شادمانی باید نوعی تامل و تفکر باشد

در پایان اخلاق نیکوماخوسی ارسطو به زندگی متفکرانه بالاترین مکان را می دهد. فعالیت مداوم خرد به سمت حقیقت به طور غیر معمولی خودبسنده، مداوم و به خودی خود ارزشمند است.
این هیچ چیزی را که ارسطو درباره میرایی، دوستی یا زندگی عملی گفته است پاک نمی کند. انسان ها همچنان دارای بدن، اجتماع و محصول شرایطند اما تفکر بالا ترین جهت دهی تفکر ارسطو درباره شکوفایی را معلوم می کند.
بهترین زندگی انسانی در مالکیت، شهرت، سرگرمی یا قدرت سیاسی به اوج نمی رسد بلکه در توانایی ما در فهمیدن واقعیت به قله می رسد. خود تفکر نه فقط ابزاری برای بدست آوردن شادمانی بلکه بخشی از شادمانیست.
نتیجه گیری
این هفت جمله ارسطو درباره شادمانی به مراتب غنی تر از وضعیت لذت بخش ذهن است. فعال، منطقی، فضیلانه، اجتماعی و لذت بخش است که در طول زمان گسترش یافنه و در آخر به تفکر متصل می شود.
ارسطو سوال را از اینکه آیا من احساس خوشحالی دارم به اینکه چجور زندگی ای اعمالم می سازد تغییر می دهد.
این تغییر همچنین تغییر ادراک است. شادمانی در یک احساس ساده یا دستاورد مرئی نمی شود بلکه یک شکلیست که به صورت تدریجی در طول زندگی تولید می شود.
