یکی از رمان های سخت دنیا که بهتر است قبلش خواننده کمی آشنایی با ادبیات روس و دیگر نویسندگان و کمی با تاریخ روسیه داشته باشد کمتر رمانی به اندازه جنگ و صلح قبل از اینکه باز شود به این مقدار ترسناک به نظر می رسد. شهرت اصلی اش بخاطر اندازه اش است صد ها شخصیت، چندین خانواده آریستوکراتیک، کمپین های نظامی، انعکاس های فلسفی، مناظره های سیاسی و روایتی که در طول سالیان تحولات اروپا کشیده می شود. با اینحال سوژه اصلی تولستوی حمله ناپلئون به روسیه و حتی خود جنگ نیست. جنگ و صلح درباره سختی فهمیدن زندگی در هنگام زنده بودن است.
این کتاب در چند بخش بین سال های 1865 تا 1869 چاپ رسید و داستان آن بین دولت ها، میدان جنگ، خانه ها، ازدواج، مرگ، دوستی و لحظات یکباره مکاشفه معنوی حرکت می کندو وقایع تاریخی بخش بزرگی از زمینه آن را فراهم می کنند اما تولستوی دائما توجه را به تجربه فردی بازمیگرداند. یک شخصی که در در میز نهار شرمنده است و سربازی که به آسمان نگاه می کند، خانواده نگران پول، و شخصی که بدلیل نامعین برای خودش عاشق دیگری شده است.
چیزی که جنگ و صلح را شگفت انگیز می کند اینه که تولستوی از جدا کردن چیز به ظاهر مهم از چیز به ظاهر معمولی خودداری می کند. ناپلئون که به یک ارتش دستور می دهد و شخصی که وارد اتاق رقص شده به یک اندازه از تولستوی توجه می گیرند. از این رو از دید تولستوی تاریخ توسط رهبران معروف نوشته نشده بلکه از میل هیا بی شمار، تصادفات، ترس ها، سوء تفاهم و تصمیماتی که هم زمان اتفاق می افتد به وجود می آید.
نتیجه چیزی بزرگتر از یک رمان تاریخی معمولیست. جنگ و صلح مطالعه این است که انسان ها چگونه قصد ساخت معنی در دنیای خارج از کنترلشان می کنند.
لئو تولستوی قبل از جنگ و صلح
لو نیکولایویچ تولستوی که در سال 1828 در یک خانواده روسی آریستوکرات در یاسنایا پولیانا بدنیا آمد یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان است. هر دوی والدینش در جوانی او فوت کردند و او توسط فامیل بزرگ شد تجربه متعلق بودن به یک خانواده صاحب مزایا دارای زمین در حالی که توسط نابرابری های عظیم روسیه تزاری احاطه شده تبدیل به یکی از تنش های مرکزی تفکر اخلاقی اش شد.
تولستوی در دانگشاه کازان مشغول تحصیل شد اما بدون مدرک آنجا را ترک کرد. بزرگسالی پر آشوبی داشت قرض های قمار زیادی بالا آورد در زندگی اجتماعی طبقه ثروتمند شرکت می کرد به دنبال نظم بخشیدن و تنبیه خود بود اما هربار شکست های خود را در دفترچه خاطراتش بازگو کرده است. حتی قبل از معروف شدن تولستوی یک عادت قوی نسبت به کنکاش و بررسی خودش داشت طوری که انگار یک شخصیت داستانیست.
زندگی او وقتی که وارد خدمت نظام وظیفه شد به طور دراماتیکی تغییر کرد. تولستوی در قفقاز و سپس در جنگ کریمه بخصوص در محاصره سواستوپول خدمت کرد. این تجارب برای رشد او به عنوان نویسنده مهم بودند. طراح های سواستوپولش در همان موقع کیفیت هایی را نشان داد که در جنگ و صلح به بلوغ رسید. از جمله بدبینی نسبت به افسانه سازی اسطوره ای از نظامی گری، مشاهده دقیق ترس و گیجی، شیفتگی سربازان معمولی و میل به توصیف جنگ نه به عنوان افسانه بلکه به عنوان یک تجربه بی ثبات انسانی.

تولستوی زندگی نظامی را از درون دیده بود او میدانست که جنگ ها به هیچوجه شبیه اون نمودارهای تمیزی که تاریخ دان ها بعد از جنگ می کشند نیست. فرمان ها کژفهمی می شدند، سربازان گم می شدند، افسران بدون اطلاعات کافی عمل می کردند. ترس ادراک را مختل می کرد و شانس در هر مسئله نقش داشته است.
این تجربه بعدا یک مرکزیت اساسی در حمله اش به این ایده که تاریخ توسط چند مرد بزرگ کنترل می شود پیدا کرد. با اینحال جنگ و صلح مستقیما بعد از وقایع جنگ کریمه نوشته نشده است. تولستوی به زندگی معمولی بازگشت به اروپا سفر کرد و به شدت به آموزش علاقه مند شد و یک مدرسه برای کودکان فقیر در یاسنایا پولیانا افتتاح کرد. در سال 1862 او با صوفیا بهر که در زندگی ادبی تولستوی نیز نقش مهمی داشت ازدواج کرد که مکررا دست نوشته های عظیم تولستوی را مرتب و کپی و سازماندهی می کرد.
در زمانی که تولستوی شروع به نوشتن جنگ و صلح کرد او زندگی یک آریستوکرات، سرباز، مسافر، معلم، صاحب زمین و نویسنده را تجربه کرده بود. جنگ و صلح از همه این تجارب بیرون آمد.
جملات بزرگان: 7 جمله از سنکا درباره مرگ
روسیه قبل از ناپلئون، جهان اجتماعی پشت رمان
هرچند که جنگ و صلح در دهه 1860 نوشته شد اما داستان آن در سال 1805 شروع و به سمت تهاجم ناپلئون به روسیه در سال 1812 می رود. از این رو تولستوی درباره یک جهان تاریخی قبل از تولدش می نویسند.
اوایل قرن نوزدهم ، روسیه یکی از قوی ترین امپراتوری های اروپا بوده است اما بی عدالتی اجتماعی بزگر در جامعه اش حاکم است. یک طبقه کوچک آریستوکرات صاحب ثروت و نفوذ زیاد بوده در حالی که میلیون ها دهقان تحت حکومت فئودال ها زندگی می کردند.

سرف ها از نظر هویتی برابر برده نیستند اما آزادی آن ها به طرز وحشتناکی محدود شده است خیلی از آن ها به مناطقی که توسط زمین داران کنترل میشده بسته شده بودن و شکوفایی آریستوکرات به کار این افراد وابسته بوده است.
این تضاد در زیر جنگ و صلح قرار دارد. شخصیت های اصلی به خانواده اشراف تعلق دارند و شام های مجلل، خانه های ارث رسیده، خدمتکاران، سفر بین مسکو و سنت پترزبورگ و حضور در نهادهای نظامی و دولتی را تجربه می کنند. با اینحال این جهان راحت این افراد وابسته به یک سیستم اجتماعی شامل تعداد زیادی آدم است که صدایش به تاریخ رسمی وارد نشده است.
آریستوکرات روس از نظر فرهنگی نیز تقسیم شده بودند. زبان فرانسوی نقش مهمی در فرهنگ آریستوکراتیک روسی داشت خیلی از اشراف روسی فرانسه را حتی بهتر از زبان مادری در محیط های رسمی استفاده می کردند و ادبیات فرانسه، مد و تفکر سیاسیشان فرهنگ آریستوکرات روس را شکل داده بود.
تولستوی جنگ و صلح را با یک جمله فرانسوی شروع می کند و فقط یک امر تزئینی نیست. بلکه نشان دادن یک تناقض در فرهنگ روسیست. نخبگان روس انقلاب فرانسه را تحسین و تقلید می کنند در حالی که روسیه به سمت جنگ با ناپلئون فرانسه می رود. هویت فرهنگی روس ها حتی قبل از برخورد ارتش ها با روس ها درآمیخته شده است.
با عمیق تر شدن بحران اجتماعی، هویت روسی، تاثیر فرانسوی، میهنپرستی و فرهنگ طبقاتی به شکل های پیچیده ای در هم تنیده می شود. تولستوی هیچوقت این تنش ها را به یک شعار ساده میهن پرستی تقلیل نمی دهد. آریستوکرات هایش شاید فرانسوی صحبت کنند اما عمیقا دلبسته روسیه هستند. هویت فرهنگی در جنگ و صلح لایه لایه، گستته و از نظر تاریخی ناپایدار است.
برای مطالعه: تاریخ سینمای فرانسه از ملییس تا قرن 21
چرا تولستوی در سال 1860 درباره 1812 نوشت؟
فاصله بین شرایط زمانی رمان و شرایط روسیه دوران تولستوی مهم است. تولستوی جنگ و صلح را در یک دوره تغییرات عظیم روسیه مینوشت. تزار الکساندر دوم در سال 1861 سرف ها را آزاد کرده بود و چند سال بعد جنگ و صلح نوشته شد.
جامعه روسیه درباره مدرنیته، آموزش، اصلاح سیاسی، هویت ملی و رابطه آینده بین آریستوکراسی و جمعیت وسیع تر بحث می کرد. نهاد های قدیمی در حال ضعیف شدن بودند اما شکل جامعه جدید نامطمئن باقی ماند.
تولستوی به زمان ناپلئون نگاه کرد چرا که سال 1812 نیز یک سال تاریخی برای روسیه بود. حملات ناپلئون با بقای ملی، فداکاری و مقاومت جمعی گره خورده بود اما تولستوی فقط بدنبال داستان سرایی میهن پرستانه نبود بلکه سوال مهمتری را در نظر داشت اینکه چه چیزی تاریخ را ایجاد می کند؟

تاریخ نگاران معمولا وقایع را از دید حاکمان، ژنرال ها و افراد حکومتی بازگو می کنند و ناپلئون را به عنوان یک نابغه نظامی که شکل اروپا را با اراده آهنین تغییر داده است معرفی میکنند و ژنرال های روسی بر اساس اینکه آیا نقشه هاشان موفق شده یا خیر مورد قضاوت قرار میگیردند. تولستوی به این مدل هیچ اعتمادی نداشت چرا که تجربه اش در نظامی گری به او یاد داده بود که وقایع بزرگ از نیروهای خارج از کنترل فردی به وجود می آید.
یک ارتش شامل هزاران فرد است که با شرایط مختلف کار می کنند آب و هوا تغییر می کند جاده ها به گل و لای تبدیل می شود اسب ها خسته می شوند جوامع شکست می خورند سربازان فرمان ها را اشتباه متوجه می شند و شهروندان فرار می کنند و حتی مواد غذایی و نظامی با دقت برنامه ریزی شده یا دیر یا هرگز نمی رسند.
تاریخ دانان بعدی یک توضیح منظم از این آشوب ارائه می دهند اما تولستوی قصد داشت که خود آشوب را توضیح دهد.
معرفی کتاب : ابله نوشته داستایفسکی
پنج زندگی در مرکز جهان عظیم جنگ و صلح
هرچند جنگ و صلح شامل تعداد زیادی شخصیت و اسم، عنوان و خانواده و لقب است اما جهان احساسی اش حول چند شخصیت مرکزی شکل میگیرد.
پیرر بژوکوف که به عنوان یک شخص بی تجربه، اما کنجکاو شروع می کند که رضایتی از جامعه آریستوکرات ندارد. او از نظر فیزیکی بزرگ، از نظر اجتماعی نامطمئن و به مقدار زیادی اصدق است. پیرر به طور مداوم در جستجوی سیستم هاییست که توضیح بدهد چجوری باید زندگی کرد.

او تبدیل به یکی از تصویرسازی های عظیم تولستوی درباره ناآرامی فلسفی می شود.
آندری بولکونسکی شخصیت متضاد پیرر است. او هوشمند، منظم و از نظر احساسی دارای کنترل خود است. او از زندگی عرفی اجتماعی ناراضیست و به دستاورد، تمایز نظامی و امکان انجام کاری که از نظر تاریخی اهمیت دارد علاقه دارد.
از طریق آندری تولستوی به جاه طلبی و میل به رفتن به ورای وجود معمولی می پردازد.
ناتاشا روستووا با غرور عجیب و غریب به رمان وارد می شود. او تکانشی، حساس و در لحظه زندگی می کند. تولستوی او را به عنوان یک شخصیت روشنفکر معرفی نمی کند و هوشمندی او احساسی و غریزیست.
نیکلای روستوف برادر ناتاشا، به دنیای نظامی وابستست. تجارب او به تولستوی اجازه می دهد که مفاهیمی مانند وطن پرستی، وفاداری، رمانتیسیزم جوانی و تفاوت بین تخیل جنگ و حضور واقعی در آن را کنکاش کند.
شاهزاده ماریا بولکونسکایا خواهر اندری زیر نظر یک پدر سختگیر زندگی می کند. جدیت معنوی او، مقاومت اخلاقی و پیچیدگی احساسی اش یک بعد دیگری به کنکاش رمان بر خانواده و مسئولیت اضافه می کند.
این شخصیت ها مکررا با هم به عنوان تجارب خانوادگی در تغییر ثروت، ازدواج، جنگ، میراث و انتظارات اجتماعی مواجه می شوند.
اما تولستوی از اینکه آن ها را به عنوان قهرمان و ضد قهرمان های عرفی سازمان دهی کند خودداری می کند. شخصیت هایش دائما تغییر می کند چرا که فهم آن ها از خودشان تغییر می کند.

شخصیتی ممکن است در یک بخش احمقانه باشد و در بخش دیگر انسانی و این بی ثباتی به جنگ و صلح واقعگرایی داده است.
جنگ بدون توهم قهرمانانه
بخش های معروف قصه در دوران جنگ های ناپلئونی می گذرد هرچند که هرکسی که به دنبال شرح ماجراجویی های نظامیست با رویه تولستوی متعجب خواهد شد. جنگ هیچوقت به صورت یک چیز پیوسته نشان داده نمی شود فرمانده ای دستور صادر می کند اما تا وقتی که دستور به مقصد برسد شرایط تغییر کرده است. سربازان بیش از وقایع چند صد متر جلوتر از خودشان از چیزی خبر ندارند. دود میدان جنگ را پوشانده است و افسران بدون فهم موقعیت کلی در حال صادر کردن دستوران مختلف هستند. تولستوی مکررا روایت رسمی جنگ را با تجربه زیستی ترکیب می کند.

بعد از آنن افراد استراتژی ها، پیروزی ها و اشتباهات را به گونه ای که وقایع یک ساختار واضح داشته است توضیح می دهند در حالی که در حین جنگ هیچ وضوحی در کار نبوده است.
این تبدیل به نقد جامع تر تولستوی بر توضیحات تاریخی می شود. او ناپلئون، الکساندر اول و ژنرال های روسی را انکار نمی کند بلکه استدلال می کند که قدرتشان به مراتب کمتر از چیزیست که توضیحات تاریخی پیشنهاد می دهد.
هزاران علت جمع می شوند تا یک واقعه را رقم بزنند و هیچ فردی نمی تواند بر همه آن ها فرمان براند.
مطالعات اساطیری: اسطوره های رومی
ناپلئون و افسانه مرد بزرگ
توصیف تولستوی از ناپلئون و اعمالش به عمد غیر احساسیست. در قرن نوزدهم اروپا، ناپلئون نماینده فرد شگفت انگیزی بود که توانسته تاریخ را دوباره شکل دهی کند. حتی نویسندگانی که سیاست هایش را محکوم می کردند با میزان جاه طلبی اش شگفت زده می شدند.
اما تولستوی به این شیفتگی حمله کرد. ناپلئون او یک نابغه ماورایی نیست که بالای تاریخ ایستاده است بلکه انسانی دیگر است که داخل شرایط تاریخی گیر افتاده هرچند که باور دارد بر آن کنترل دارد.
این تمایز در کار تولستوی حیاتیست، تولستوی استدلال می کند که وقتی وقایع بزرگ تاریخی اتفاق می افتند نسل های بعدی به دنبال اشخاصی هستند که بتوان به عنوان علت، پادشاه، امپراتور و ژنرال هایی معرفی کنند که توضیحاتشان را حول آن ها شکل بدهند. اما میلیون ها نفر در جنگ های ناپلئونی شرکت کردند و چرا باید تاریخ متعلق به خود ناپلئون باشد؟ از این تولستوی پرسپکتیو تاریخی را برعکس می کند.
یک دهقان، سرباز، خدمتکار یا شهروند ترسده می تواند همان اندازه امپراتور از واقعیت تجربی برخوردار باشد.
کوتوزوف و خرد محدودیت
تصویرسازی تولستوی از فرمانده روسی میخائیل کوتوزوف یک نقطه مقابل علیه ناپلئون درست می کند.
قدرت کوتوزوف به شکل کنترل نبوغ آمیز نشان داده نمی شود به جای آن او متوجه است که چه چیزهای کمی را می تواند کنترل کند. او گوش می دهد و منتظر می ایستد و شرایط را قبول می کند. برای یک متفکر نظمی امروزی این رفتار شاید غیر فعال به نظر برسد اما تولستوی یک شکل دیگری از خرد را نشان می دهد.

این تضاد بین ناپلئون و کوتوزوف یکی از تنش های مرکزی رمان را انعکاس می دهد. ناپلئون باور دارد که تاریخ از اراده فردی اطاعت می کند و کوتوزوف به این عقیده رسیده که است که تاریخ فراتر از اراده فردیست.
این تضاد مکررا در زندگی های شخصی کاراکترهای تخیلی تولستوی دیده می شود که نقشه می کشند و زندگی این نقشه ها را تفسیر می کند.
معرفی فیلم: بهترین فیلم های جنگ جهانی اول
صلح مخالف جنگ نیست
عنوان جنگ و صلح در ابتدا دو دنیای متفاوت را نشان می دهد. نزاع نظامی در یک طرف و وجود آرامی بومی در جهت دیگر. اما تولستوی این تقسیم بندی را پیچیده تر می کند. خانواده ها با هم بحث می کنند، افراد به دنبال شرایط برتر اجتماعی هستند، عشق حسادت ایجاد می کند و مشکلات مالی خانه ها را بی ثبات می کند. والدین به دنبال کنترل فرزندان هستند و افراد با خودشان درگیر هستند.

در همین حین جنگ شامل لحظاتی از سکوت عجیب یا ارتباطات یکباره انسانیست. تولستوی کمتر از تضاد جنگ و صلح به مطالعه هستی انسانی در شکل های مختلف علاقمند است. میدان جنگ و اتاق های رقص به طور کاملی متفاوت هستند با اینحال هر دو شامل سلسله مراتب، اجرا، ترس، غرور، شجاعت و عدم قطعیت است.
در هر دو محیط افراد سعی می کنند بفهمند که دیگران چگونه آن ها را می بینند.
از نگاه متفکران: جملات مارکوس اورلیوس درباره آرامش درونی
ازدواج، عشق و از بین رفتن تخیل
روابط عاشقانه بخش زیادی از رمان را به خود اختصاص داده است اما جنگ و صلح فقط یک رمان عاشقانه نیست. تولستوی مکررا بین عشق خیالی و روابط واقعی تمایز می گذارد.
شخصیت ها فانتزی های خود را در دیگری فرافکنی می کنند و جذابیت با انتظارات اجتماعی، غرور، تنهایی یا میل به فرار از زندگی ناراضی کننده مخلوط می شود.
سپس زمان این احساسات را مورد آزمایش قرار می دهد. نحوه برخورد تولستوی با عشق بخشی از واقع گرایی بزرگتر اوست. انسان ها به ندرت متوجه انگیزه های شخصی خود می شوند و با اختراع توضیحات برای احساسات با علت نامعلوم سعی در توجیه رفتار خود دارند. این باعث می شود که که شخصیت ها از نظر روانشناسی جالب باشند و همیشه یک شخصیت ثابت را خود ارائه نمی دهند چرا که افراد ثابت نیستند.
خانواده به عنوان جایگزین عظمت تاریخی
یکی از مهمترین تضاد های جنگ و صلح بین عظمت اجتماعی و زندگی شخصیست. افتخار نظامی به نظر عظیم می آید اما تولستوی به تدریج ارزشش را زیر سوال می برد. زندگی خانوادگی معمولی، تکراری و بعضی اوقات فرسوده کنندست اما این معمولی به مقدار قابل توجهی از نظر معنوی مهم می شود.
غذا ها، مکالمات، تولد کودک، مسئولیت های مالی، دوستی و کارهای کوچک مراقبت بیشتر از دستاورد های تاریخ که افراد بدنبالشن اهمیت دارد.

تولستوی زندگی شخصی را احساسی نمی کند خانواده ها در جنگ و صلح کنترل کننده، بی مسئولیت، خودپسند و از نظر احساسی مخرب هستند اما محیطی را فراهم می کنند که در آن افراد با یکدیگر به عنوان انسان به جای نماد روبرو می شوند.
جستجوی معنی
پشت این روایت تاریخی یک سوال فلسفی است که تولستوی را برای کل زندگی اش درگیر می کند اینکه یک انسان باید چگونه زندگی کند؟
پییر از طریق ایده ها، نهاد ها و سیستم ها در جستجوی جواب این سوال است اندری از طریق جاه طلبی و تغییر شخصی میخواهد جوابی برای این سوال پیدا کند و باقی شخصیت ها برای حل این مسئله به سمت دین، وظیفه، عشق، خانواده، لذت و میهن پرستی رفته اند.
تولستوی هیچوقت این جستجو ها را به یک بحث ساده تقلیل نمی دهد به جای آن او مکررا نشان می دهد که وقتی قطعیت انتزاعی با تجربه روبرو شود از هم فرومی پاشد.
افراد تصور می کنند که می دانند خوشبختی چگونه است و در تخیل خود فکر می کنند که دستاورد معنا را فراهم می کند اما دستاورد ها آن ها را ناامید می کند چرا که ترس این را دارند یک اتفاق آن ها را تغییر دهد. از این رو فلسفه تولستوی از این بازگشت ها به وجود می آید معنی نمی تواند به شکل تئوری بر زندگی تحمیل شود و باید به طریقی داخل خود زندگی کشف شود.
معرفی رمان: دن کیشوت نوشته سروانتس
چرا رمان، بخش های فلسفی بلند دارد؟
بعضی خوانندگان از اینکه قصه به یکباره توقف می کند و تولستوی شروع به صحبت درباره علیت تاریخی، تئوری نظامی یا اراده آزاد می کند متعجب می شوند. این بخش ها تصادفی نیستند و تولستوی به عمد در حال تست کردن محدودیت های رمان بوده است.
او نمی خواست که جنگ و صلح فقط به عنوان داستان عمل کند بله می خواست روایت، تاریخ و فلسفه با هم روبرو شوند.
از این رو اختصاص یک ژانر به جنگ و صلح بسیار سخت است و خود تولستوی نیز از اینکه جنگ و صلح را فقط یک رمان توصیف کند خودداری کرد.

خانواده های تخیلی با شخصیت های تاریخی کنش دارند، زندگی تصنعی مصنوعی در کنار وقایع جنگی حضور دارند و بحث های فلسفی صحنه های دراماتیک را مختل می کند.
این شکل منعکس کننده باور مرکزی تولستوی است که واقعیت پیچیده تر از یک روش توضیح دادن است و خود تاریخ نمی تواند خودآگاهی فردی را ثبت کند و داستان نمی تواند نیروهای تاریخی را منکر شود و فلسفه سیستم هایی میسازد اما با ریسک ساده کردن تجارب انسانی. جنگ و صلح قصد دارد هر سه تای این ها را در هم داشته باشد.
رئالیسم افراطی تولستوی
رئالیسم تولستوی در ابتدا وابسته به توضیحات طولانی فیزیکی نیست. قدرت آن از حرکت دائمی ادراک می آید. یک شخصیت با باور به یک موضوع وارد اتاقی شده و با باور به چیزی متفاوت از آن خارج می شود.یک چهره ناگهانی زیبا به نظر می رسد چرا که مشاهده گر عاشق شده است و یک قهرمان نظامی وقتی از زاویه دیگری دیده می شود مسخره به نظر می آید. یک میدان جنگ ترسناک به یکباره در قیاس با آسمان بالا سرش بی اهمیت می آید و واقعیت با تغییر خود آگاهی تغییر می کند.
تولستوی مکررا بین مقیاس های بزرگ و کوچک در حال حرکت است. اروپای در حال جنگ و شخصی که نگران احمق به نظر رسیدن خود است یک امپراتوری تهدید شده و کسی که مکالمه کودکی را به یاد می آورد هزاران سربازی که در یک منظره حرکت می کنند و شخصی متوجه حالت چهره شخص دیگر می شوداین حرکت بین مقیاس تاریخی و ادراک فردی مهمترین دستاورد فرمی رمان است.
اراده آزاد و مسئله تاریخ
در نهایت تولستوی استدلال تاریخی ایش را به سمت یک تناقض می برد. انسان ها خودشان را آزاد حساب می کنند اما تمام اعمالشون داخل شرایطی که خودشان به وجود نیاوردن اتفاق می افتد. شخصی که تصمیم به سرباز بودن گرفته آن تصمیمش وابسته به خانواده، فرهنگ، سیاست، شخصیت و لحظه تاریخیست.
حاکمی که دستوری رو فارغ از اینکه نتیجه دلخواه را بدهد یا نه صادر می کند وابسته به هزاران نفر آدم دیگر است.هرچقدر نزدیک تر ما خوداگاهی فردی را بررسی کنیم به نظر آزادی بیشتری وجود دارد و هرچقدر ما به تاریخ وارد بشیم اعمال به ظاهر بیشتر بخاطر شبکه عظیم علت ها به وجود آمده است.
جنگ و صلح هیچوقت این تنش را از بین نمی برد و عظمت رمان نیز از امتناع از اینکار است.
معرفی فیلمساز: فرانسوا تروفو، منتقدی که سینما را به هنر شخصی تبدیل کرد
ترجمه جنگ و صلح در ایران
از جنگ و صلح دو ترجمه معروف در ایران یکی ترجمه کاظم انصاری که در سال 1330 انجام شد و ترجمه سروش حبیبی که در سال 1377 انجام گرفتو ترجمه سروش حبیبی معتبرترین و مشهور ترین ترجمه جنگ و صلح است در سال های گذشته نیز چندین نفر دیگه اقدام به ترجمه کامل کتاب کرده اند.
نتیجه گیری
خواننده مدرن در روسیه آریستوکرات زمان تولستوی زندگی نمی کند با این حال مسئله مرکزی همچنان قابل شناساییست. این که چرا جوامع رهبران سیاسی را توضیح مسائل پیچیده تاریخی می کنند؟ و چرا این تصور را دارند که افراد می توانند نتیجه وابسته به هزاران نیرو رو کنترل کنند؟ چرا موفقیت عمومی معنای شخصی ایجاد نمی کند و چرا لحظات به ظاهر بی اهمیت به عنوان مهمترین بخش های زندگی شناخته می شوند.
جهان تولستوی با افرادی که سعی در تبدیل شدن به کسی دارند پر شده است. یک قهرمان، فرمانده بزرگ، آریستوکرات ، عاشق، یک شخص روشنفکر، و دوباره و دوباره زندگی این هویت را از هم جدا می کند و چیزی آرامتر زیر این ها باقی مانده است. مهارت تجربه شخص دیگر، قبول کردن عدم قطعیت، شناخت محدودیت های کنترل و کشف معنی داخل زندگی معمولی.
بخاطر همین است که مقیاس عظیم رمان در نهایت به سمت عظمت فضیلت فروتنی می رود.
جنگ و صلح شامل امپراتوران، ارتش، شهر های سوخته و سیاست بی الملل است اما تولستوی مرتبا ما را به سمت خودآگاهی فردی می برد تاریخ به نظر متعلق به افراد قویست اما زندگی نه، زندگی متعلق به هرکسیست که تجربه اش می کند و برای تولستوی مجموعه غیر قابل اندازه گیری تجارب شخصی بزرگتر از ناپلئون ، عظیم تر از جنگ و شاید بزرگتر از خود تاریخ باشد.
