تنهایی در کار کافکا فقط نبود دیگران نیست. بلکه فضاییست که در آن نوشتن ممکن می شود تالاریست که رشد انسان محسوس می شود و بعضی اوقات دامی ساخته شده از ترس است. کافکا به علت وظایف خانوادگی، کار اداری، مسائل دلدادگی و رابطه عاشقانه و حتی گفتگو با دیگران همگی به نظرش تمرکز درونی ای را که هنرش از او می طلبید مختل می کردند.با اینحال او می دانست که تنهایی می تواند به یک دام بزرگ تبدیل شود که فرار کردن از آن سخت شود.
این تنش به کافکا، سخنانی درباره تنهایی و نیرویش داد. او تنها بودن را تشویق و محکوم نمی کند به جای آن تنهایی تغییر شکل می دهد آزادی خلاقانه تبدیل به بی ظرفیتی اجتماعی می شود پناهگاه تبدیل به قفس می شود و سکوت هم مکاشفست و هم تهدید. برای خواندن کافکا باید به جهانی وارد شد که تنهایی شاید خود را واضح کند اما ارتباط انسانی را سختتر می کند.
نگاهی کوتاه به زندگی و تفکر کافکا
فرانتس کافکا در سال 1883 در پراگ در یک خانواده یهوی آلمانی زبان بدنیا آمد و در سال 1924 در چهل سالگی درگذشت. کافکا قانون خواند و در اداره بیمه کار می کرد در حالی که به ادبیات به عنوان سرگرمی اصلی خود نگاه می کرد.
بهترین کار های او عبارتند از مسخ، محاکمه، قصر در کنار قصه ها خاطرات نامه ها و گزین گویه های تسوراو هستند. شخصیت های او معمولا از دیگران توسط تغییر شکل بدن، نهاد های غیر قابل دسترس، تهمت های مرموز و شکست در ارتباطات جدا افتاده اند.
در نتیجه تنهایی در کار کافکا متعلق به زندگی نامه و هنر است. او تمایل به صمیمیت داشت اما از مشکلاتی که بر روی نوشتنش میذاشت می ترسد. مکالمات طولانی اش با فلیس باوئر بارها و بارها از کشمکش میان زندگی همراه با همدم و صمیمیت و زندگی ادبی تقریبا رهبانی پرده بر می دارد.
معرفی کتاب: جزیره گنج نوشته رابرت لویی استیونسون
جملات کافکا درباره تنهایی
در اینجا به 7 جمله کافکا راجع به تنهایی می پردازیم.

بهای نوشتن
من برای نوشتن به تنهایی نیاز دارم نه مثل یک گوشه نشین، این کافی نیست بلکه مانند یک مرد مرده.
نامه هایی به فلیس
کافکا فقط به دنبال محیط ضخی نیست او تخیل جدایی از هرگونه قطع شدن، وظیفه و هویت معمولی را دارد. نوشتن نیاز دارد که او از زندگی اجتماعی محو شود. این مقایسه نشان دهنده شیفتگی او به نوشتن و البته خطر نیز هست. هنر از طریق مرگ نمادین ممکن می شود. این ایده همچنان قابل شناساییست در هرکسی که تقلا کرده است کار جدی هنری اش را از ادعاهای دائمی زندگی هنری جدا کند.
نظم درونی تنهایی
تنها بودن قدرتی در من دارد که هرگز از اثر نمی افتد
خاطرات کافکا

این جمله از خاطرات کافکا می آید. در یک مدخل کاملتر او می گوید که تنهایی داوطلبانه یک نظم کوچک را در او ایجاد میکند و چیز های عمیق تری را معلوم می کند.
تنهایی فقط توخالی وبدن نیست بلکه یک نیروی روانشناسی واقعیست. وقتی صدای بیرونی کنار می کشد جهان درونی شروع به مرتب کردن خود می کند. کافکا بین تنهایی انتخابی و تنها شدن تفاوت قائل شده، وقتی او آزادانه کناره گیری می کند ذهنش برای او در دسترس تر است برای خوانندگانی که همیشه توسط نوتیفیکیشن و ارتباطات دائمی محاصره شده اند این جمله پیشنهاد می دهد که نظم درونی شاید نیازمند سکوت عمدیست.
پیشنهاد مطالعه: اساطیر اسکاندیناوی
وقتی کناره گیری، باعث از کارافتادگی می شود
ناتوان از زندگی کردن در کنار مردم، ناتوان از سخن گفتن، فرورفتگی کامل در خودم
خاطرات کافکا

کافکا در این بخش خاطرات، خود را شخص ترسویی توصیف کرده که چیزی برای گفتن به دیگران ندارد. این تضاد با جمله قبلی اهمیت دارد. تنهایی انتخابی می تواند نظم ایجاد کند اما کناره گیری طولانی امکان بازگشت را ضعیف می کند. درونگرایی جلوی مفید بودن را می گیرد و تبدیل به یک مدار بسته می شود. این نوشته همچنان قدرتمند است چرا که یک پارادوکس آشنا را توضیح می دهد هرچقدر یک فرد تنهاتر شود ارتباطات روزانه سخت تر می گردد.
از نگاه متفکران: پوچی در نگاه کامو
خود به مثابه قفس
قفسی به جست و جوی پرنده ای رفت
گزین گویه های تسوراو

کافکا رابطه مورد انتظار را معکوس می کند. قفس در ابتدا وحود دارد و به دنبال چیزی برای زندانی کردن است. از نظر روانشناختی می تواند نماد خود تنها در جستجوی یک رابطه باشد یا معنای محدودیت بدهد. از نظر اجتماعی میتواند نهادی را تداعی کند که به دنبال شناخت یک شخص است. تنهایی پیچیده می شود زندان همیشه از بیرون تحمیل نمی شود بلکه بعضی اوقات ساختارش در درون ما موجود است
جهانی داخل اتاق
لازم نیست اتاقت را ترک کنی، ساکت، آرام و تنها بمان
گزین گویه های تسوراو

این نوشته کوتاه از گزین گویه 109 تسوراو می آید. کافکا دنیایی را تصور می کند که خود را به شخصی که در سکون کامل قرار دارد عرضه می دارد.
این جمله به معنای عقب نشینی از واقعیت نیست بلکه راهی دیگر برای درکش را ارائه می دهد. به جای تعقیب دنیا از طریق هرکت دائمی، مشاهده گر باید آنقدر ساکت بماند تا اجسام ظاهری، نقاب های خود را از دست بدهد. تنهایی تبدیل به متدی برای توجه می شود. کافکا پیشنهاد می کند که یک اتاق خالی می تواند شامل تمام جهان باشد وقتی ادراک به اندازه کافی صبور باشد.
ایمنی دروغین لانه
زیباترین چیز درباره لانه ام، سکوت آن است.
لانه

این جمله در داستان ناتمام لانه آماده است که توسط موجودی که یک پناهگاه دقیق زیرزمینی ساخته است گفته می شود. راوی سریعا اعتراف می کند که سکوت آن فریبندست و می تواند در هر لحظه بشکند.
لانه، تنهاییست که معمارانه ساخته شده است. وعده فضای شخصی و کنترل می دهد اما دارنده اش با شدت شیفته تهاجم می شود. هرچقدر که پناهنده ایمن تر به نظر برسد تهدیدات بیشتری ذهن اختراع می کند. کافکا می پرسد که آیا پناهگاههای خصوصی ما را از ترس مراقبت می کنند یا به ترس فضای بیشتری برای بازتاب می دهند.
پیشنهاد مطالعه: تاریخ شرلوک هولمز
مسئولیت خویشتن خود بسنده
وقتی کسی تنهاست، باید در هر دقیقه روز نقص و ناتمامی را تحمل کند

او این مطلب را در نامه ها به میلنا نوشت و در آن زندگی تنهایی را با آرامش موقتی ای که همدمی و همراهی با دیگری فراهم می آورد در تقابل قرار دارد.
تنهایی، حواس پرتی ها را از بین می برد اما حضوری که در آن افراد از ناقصی های خود فرار می کنند را نیز نابود می کند. تنها، خود نمی تواند از خودش فرار کند. بخاطر همین است که جهان بینی کافکا هیچوقت تنهایی را زیبا جلوه نمی دهد. آزادی درونی، اکتشاف درونی را با خود دارد انسان ها ممکن است بدنبال همراه باشند نه از عشق بلکه از احتیاج به سهیم شدن وزن ناتمام بودن.
اسطوره شناسی: آپولون خدای عشق تراژیک
تنهایی به مثابه روشی برای دیدن
این جملات کافکا درباره تنهایی یک دید دوگانه را نشان می دهد. تنهایی نوشتن را ممکن می کند افکار درونی را آزاد می کند و صبر ادراکی را آموزش می دهد. اما می تواند تبدیل به ناتوانی، زندان، ظن و خودآگاهی بدون توقف شود.
کافکا از انتخاب ساده بین جامعه و تنهایی خودداری می کند. انسان ها نیازمند فاصله هستند تا خودشان را بشنوند اما به دیگران نیز نیازمندند تا درون خودشان بسته نشوند. از این رو تنهایی در تفکر کافکا یک مقصد نیست بلکه آستانه است. جایی که در آن دنیا خود را نشان می دهد یا در آن یک شخص تنها دیگر نمی داند چگونه بازگردد.
