معرفی رمان ابله نوشته فئودور داستایفسکی، وقتی یک مرد خوب وارد دنیای ناتمام می شود

رمان ابله اثر فئودور داستایفسکی با پرنس میشکین، ناستاسیا فیلیپوونا و راگوژین در فضای اشرافی سن‌پترزبورگ

در ادامه سری معرفی کتاب، در این نوشته قصد دارم کتاب ابله نوشته فئودور داستایفسکی را مورد آنالیز قرار بدیم. چه اتفاقی می افته اگر یک انسان معصوم وارد جامعه ای  بشه که توسط پول، غرور، هوس، تحقیر و جاه طلبی اجتماعی هدایت میشه.

فئودور داستایفسکی ابله را حول این سوال نوشت. این کتاب بین سال 1868 و 1869 چاپ شد. شخصیت اصلی رمان پرنس لو نیکولایویچ میشکین، مرد جوانی است که شفقتی بی انتها نسبت به اطرافیان خود  دارد در حالی که دیگران آن را با حماقت اشتباه می گیرند. او علاقه کمی نسبت به طبقه احتماعی، ثروت، دشمنی و انتقام دارد او بدون قصد گوش می دهد بدون اینکه خسارت بخواهد می بخشد و با صداقتی خارج از این دنیا صحبت می کند.

با اینحال میشکین به جهانی آرام وارد نمی شود او به جامعه ای ناآرام و از نظر احساسی خشن که در آن هر کسی در حال ایفای نشق است وارد می شود، در این جامعه عشق داراییست و بخشندگی نشانه شرم، و زیبایی هم الهامگر عبادت است و البته نابودی.

از این منظر ابله فقط رمانی درباره یک فرد بی گناه نیست بلکه یک آزمایش روانشناختیست یک تراژدی روح انسانی و یکی از ناآرام کننده ترین کنکاش های داستایفسکی در امکان زنده بودن مهربانی و خوبی در بین انسان های عادیست.

آرزوی غیر ممکن داستایفسکی، ساختن یک مرد زیبا

داستایفسکی بزرگترین مانع هنری خود را در این داستان ارائه دادن تصویری از یک مرد زیباست. ادبیات، قهرمانان قدیسان، عاشقان، شورشیان و ایده آلیست های تراژیک زیادی خلق کرده است اما داستایفسکی قصد داشت انسانی خلق کند که خوبی اش بر اساس غرور یا جاه طلبی قهرمانه نیست.

شاهزاده میشکین مهربان است بدون اینکه خود را از نظر اخلاقی بالاتر ببیند. او با قصد اصلاح دیگران وارد جامعه نمی شود وی برنامه بزرگ سیاسی ای ندارد و یک فلسفه خاصی را تبلیغ نمی کند. خوبی وی در قصد و رنج وی نمایان می شود. او به چیز هایی دقت می کند که دیگران پنهان می کنند.

او متوجه حقارت زیر غرور، ترس زیر خشونت و ناامیدی زیر خنده می شود. این حساسیت به او اجازه می دهد که انسان ها را بفهمد اما همزمان وی را نسبت به دیگران آسیب پذیر می کند. او به قدری رنج آن ها را متوجه می شود که نمی تواند برای مراقبت از خود یک فاصله احساسی مناسب بگیرد.

آزمایش داستایفسکی خیلی زود تبدیل به تراژدی می شود. خوبی میشکین به راحتی دنیای اطرافش را روشن نمی کند بلکه تناقضات را آشکار و امید و نفرت را همزمان بیدار می کند.

پیشناد مطالعه: جملات ساموئل بکت درباره وجود

بازگشت شاهزاده میشکین

رمان با بازگشت میشکین به روسیه بعد از چند سال که وی در کلینیک سوییس مورد درمان صرع قرار گرفته است شروع می شود. او بی پول است و هیچ هویت اجتماعی خاصی خارج از لقبش  و ارتباطات خانوادگی دور ندارد.

در قطار منتهی به سنت پترزبورگ، او با پارفیون روگوژین که یک فرد عاشق و البته ناپایدار است و به تازگی ارث برده است آشنا می شود. روگوژین شیفته ناستاسیا فیلیپوونا است زنی که زیباییش از رسوایی غیر قابل جدا کردن شده است.

دیدار پرنس میشکین و پارفیون راگوژین در قطار زمستانی آغاز رمان ابله داستایفسکی
رویارویی نخست میشکین و راگوژین از همان آغاز، تقابل شفقت و معصومیت با میل مالکانه، حسادت و خشونت را پایه‌گذاری می‌کند.

تضاد بین این دو مرد خیلی زود معضل مرکزی رمان را نشان می دهد.

میشکین نماینده شفقت، عشق روحی و بخشش است روگوژین نماینده هوس، حسادت، تصاحب و البته نابودیست. هر جفت اینا به سمت ناستاسیا کشیده می شوند اما به یک شکل او را دوست ندارد. روگوژین قصد تصاحب کامل وی را دارد اما میشکین قصد دارد او را از گناه و تحقیری که هویت وی را بلعیده است نجات بدهد.

بین این دو مرد، زنی ایستاده است که باور ندارد لیاقت عشق و رستگاری را دارد.

معرفی فیلم: توهم بزرگ اثر ژان رنوار

ناستاسیا فیلیپوونا و خشونت دیده شدن

ناستاسیا فیلیپوونا یکی از فراموش نشدنی شخصیت های داستایفسکیست. وقتی که او جوان بوده به یک آریستوکرات ثروتمند به اسم آفاناسی توتسکی وابسته شده بود کسی که بعد از سو استفاده از ناستاسیا سعی کرد با یک ازدواج از نظر مالی مناسب او را زندگی خود حذف کند.

جامعه با ناستاسیا به عنوان یک زن شکست خورده رفتار می کند اما داستایفسکی  ناعدالتی این قضاوت را به وضوح نشان می دهد. او بخاطر آسیبی که به خودش وارد شده است محکوم شده است. کسانی که درباره اخلاقیات صحبت می کنند معمولا همونایی هستند که سعی در خرید، کنترل و به آرامی حذف کردن وی را دارند.

زیبایی به او قدرت اجتماعی می دهد اما این قدرت ذاتا ناپایدار است. مرد ها به دنبالش هستند زن ها ازش می ترسند و جامعه قابل احترام بدون شیفتگی به تماشای وی میپردازد. او می داند که مرد ها نه فقط بخاطر زیبایی بلکه بخاطر رسوایی های اطرافش به سمت وی جذب می شوند.

ناستاسیا فیلیپوونا در رمان ابله داستایفسکی؛ زنی آسیب‌دیده میان زیبایی، رسوایی اجتماعی و احساس گناه
جامعه ناستاسیا را به‌خاطر خشونتی که بر او تحمیل شده محکوم می‌کند؛ او نیز با تبدیل شرم به نمایش و طغیان، کنترل داوری دیگران را پس می‌گیرد.

ناستاسیا با تبدیل تحقیرش به نمایش به این مسئله جواب می دهد. او تحسین کنندگان خود را مسخره، قرار های اجتماعی را تخریب، از امنیت امتناع و به عمد نقشی که جامعه به آن تحمیل کرده است را بازی می کند. اگر همه تصمیم گرفته اند که او خطرناک و بی شرف است او تبدیل به چیز خظرناکتری از تصورات دیگران می شود.

اما زیر غرور وی یک جرم خطرناک خوابیده است او باور دارد که به طور دائمی لکه دار شده است.

میشکین متوجه نمایش او می شود او بی گناهی وی را به رسمیت می شناسد و به وی می گوید که او گناهکار نیست. مهربانی میشکین او را هم تحت تاثیر و البته می ترساند. برای قبول کردن عشق میشکین، او باید هویتی که حول شرم خود ساخته است را رها کند.

او نمی تواند آینده ای که میشکین وعده می دهد را قبول کند چرا که رنج تبدیل به تنها حقیقتی شده است که او قبول می کند.

مطالعه بیشتر: آشنایی با پرومته، تایتانی که آتش را دزدید

زندگی پشت ابله، رمانی نوشته شده زیر فشار

داستایفسکی ابله  را در زمان صلح ، امنیت یا آسودگی هنری ننوشت. داستایفسکی در سال 1867 در حالی که خارج از روسیه با دومین همسرش انا گریگوریونا زندگی می کرد شروع به کار روی رمان ابله کرد. این زوج برای دوری از منتقدان خارج از روسیه زندگی می کردند اما این فاصله نویسنده را از اضطراب مالی نجات نداد. او برای مساعده های ناشر وابسته ماند معتاد به قمار شد و خود به صرع مبتلا بود و همیشه زیر فشار شدید التیماتوم ناشر مینوشت.

صحنه سوزاندن پول در جشن تولد ناستاسیا فیلیپوونا در رمان ابله اثر فئودور داستایفسکی
پول در این صحنه معیار پنهان ازدواج، احترام و منزلت اجتماعی است؛ ناستاسیا با انداختن آن در آتش، حرص و دورویی حاضران را آشکار می‌کند.

این رمان در چندین شهر اروپای شکل گرفت، ابتدا در ژنو و سپس در فلورانس تکمیل شد. ابله در زمانی نشوته شد که داستایفسکی از نظر فیزیکی خارج از روسیه اما از نظر روانی توسط آینده آن بلعیده می شد. در اروپای غربی او دستاورد ها و تضاد های روحی اروپای مردن را از نزدیک مشاهده کرد رفاه مادی در کنار تنهایی، آزادی سیاسی در کنار بیگانگی و پیشرفت روشنفکری در کنار ضعیف شدن معنای دینی.

غم شخصی به قدرت اضطراب سیاسی وارد رمان شد. در 1868، در حالی که ابله در حال نوشته شدن بود داستایفسکی و آنا یک کودک خود به اسم صوفیا را در چند ماهگیش از دست دادند. مرگ او پدر و مادر را از بین برد نامه های داستایفسکی در این دوران مردی درون غم، گناه، مشکل مالی، مریضی و البته جاه طبلی ناممکن ادبی را نشان می دهد. صرع وی در این سال ها بدتر شد که درمان تغییر خوداگاهی، شکنندگی بدن، خلسه و ترس درون رمان را بیشتر از تئوری تبدیل به یک امر شخصی کرد.

با اینحال مهمترین تجربه نوشتن ابله دو دهه قبل اتفاق افتاده بود. در 1849 داستایفسکی به علت مشارکت در حلقه پتراشفسکی مه به فعالیت سیاسی و اجتماعی میپرداخت اسیر شده بود او به مرگ محکوم و به جوخه مرگ سپرده شد. در لحظه پایانی حکم او به زندان و تبعید به سیبری تغییر یافت.

این تجربه به طور دائم ادراک وی از زمان را تغییر داد. شخصی که باور داشته باشد فقط دقایقی از زندگی اش باقی مانده است دیگر به طلوع خورشید، صورت انسان و ثانیه در حال گذر مثل قبل نگاه نمی کند. در ابله، زمان به طرز عجیبی متمرکز است هر لحظه انگار حاوی کل زندگیست در حالی که در زندگی فرد معمولی وجود یک حواس پرتی تلف شده در نفرت و غرور است.

از این رو، داستایفسکی این رمان را در حالی که چندین زندگی  از جمله یک زندانی سیاسی محکوم شده، یک تبعیدی سیبری، یک مریض صرعی، قمار باز معتاد، پدر فرزند از دست داده، مسیحی ارتدوکس و یک نویسنده معروف که توانایی حمایت از خانواده خود را نداشت را در خود حمل کرد نوشت و ابله تبدیل به کتابی شد که این هویت ها با هم برخورد کردند.

برای مطالعه بیشتر: جملات داستایوفسکی درباره رنج

روسیه بین اصلاحات و از نظر معنوی تهی بودن

با اینکه داستایفسکی بیشتر ابله را در خارج نوشت اما کتاب به فضای روسیه دهه 1860 تعلق دارد.

کشور در حال گذر در یک دوره دراماتیک و ناتمام تغییرات بود. اصلاحات آزاد بخشی تزار الکساندر دوم در سال 1861 میلیون ها نفر را آزاد کرده بود هرچند که هنوز این آزادی برابری و ثبات ایجاد نکرده بود. خیلی از دهقانان توسط فقر و تیول زمین زیر فشار بودند در زمانی که آریستوکراسی قدیمی با اقتدار رو به کاهش مواجه شده بود. جایگاه های اجتماعی سنتی ضعیف شده بودند و هیچ نظم جدیدی جایگزینش نشده بود.

در همین زمان نوع جدیدی از ثروت وارد جامعه روسیه شد. لقب های موروثی همچنان مهم بود اما پول، کسب و کار، گمانه زنی، بوروکراسی و ازدواج های استراتژیک بیش از حد قدرتمند شده بوده بودند. یک نفر میتوانست یک اسم خانوادگی قدیمی را بدون هیچ ثروتی داشته باشند در حالی که دیگر میتوانست حجم عظیمی ثروت بدون اصلاح فرهنگی یا مشروعیت اجتماعی داشته باشد.

مثلث و تعارض عاشقانه پرنس میشکین، ناستاسیا، راگوژین و آگلایا در رمان ابله داستایفسکی
راگوژین عشق را با مالکیت یکی می‌داند، میشکین آن را با شفقت پیوند می‌زند و آگلایا در جست‌وجوی قهرمانی آرمانی است که با واقعیت میشکین تفاوت دارد.

این عدم ثبات توضیح می دهد که چرا صحبت درباره ارث، ازدواح، شغل، اعتبار و پول حجم عظیمی از صفحات ابله را به خود اختصاص داده است. داستایفسکی فقط به حرص شخصی علاقه مند نبود بلکه جامعه ای را تصویر می کرد که در آن به سختی می شد ارزش های انسانی را اندازه گرفت. سلسله مراتب قدیمی  اقتدار اخلاقی خود را از دست داده بودند اما نظم مالی رو به ظهور هیچ جایگزین معنوی  را پیشنهاد نظم قدیم نداده بود.

زندگی روشنفکری روسیه نیز درگیر تغییرات خشنی بود. متفکران رادیکال، دین و خانواده و اقتدار سیاسی را به چالش کشیده بودن واژه نیهلیسم بعد از رمان پدران و پسران توسط ایوان تورگنیف در جامعه معروف شده بود که بیانگر نسلی بود که ارزش های سنتی را به نفع منطق، علم، استفاده و انقلاب اجتماعی رد کرده بود. در عمل این وآزه موقعیت های زیادی را پوشش میداد اما تبدیل به یکی از استرسور های مرکزی فرهنگ روسی در این دهه شد.

داستایفسکی متوجه جذابیت ایده های رادیکال شد چرا که خود زمانی به این گروه های ایده آلیست تعلق داشت با اینحال، زندان، تبعید و تغییرات دینی او رو به هر فرضیه سیاسی که انسان را به علایق منطقی و  اخلاق را به عنوان سازه قابل تغییر تفسیر کند مظنون کرد.

از این رو ابله یک بیانیه سیاسی نیست بلکه درباره بحران عمیق تریست آن هم اینکه چه اتفاقی می افتد وقتی مسیحیت سنتی دیگر در جهان اروپای باورمند نداشته باشند. مدرنیته لیبرال از نظر معنوی تو خالیست و ماده گرایی انقلابی نمی تواند رنج، زیبایی، گناه، ایثار و عشق را توضیح دهد.

در این روسیه بی ثبات، داستایفسکی فردی را معرفی کرد که به هیچ دسته بندی خاص اجتماعی تعلق ندارد.

پیشنهاد کتاب: دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی

شاهزاده میشکن، فردی که با ابله اشتباه گرفته می شود

شاهزاده لو میشکین ابله خوانده می شود نه بخاطر اینه هوشمند نیست بلکه بخاطر اینکه فاقد عادت های دفاعیست که جامعه برای شناختن هوشمندی یادگرفته است.

او به طورز غریزی گفتگو ها را دستکاری نمی کند پشت کنایه مخفی نمی شود با دقت گوش می دهد و با درد احساسی جواب می دهد و صراحت کلامش  افراد عادت کرده به نمایش را شرمنده می کند. در جامعه ای که خوشمندی معنای شناخت ضعف و استفاده استراتژیک از آن است میشکین از استفاده کردن از ضعف های دیگران خودداری می کند.

در بالا گفتیم که خود داستایفسکی هدفش از خلق ابله را آفریدن یک فرد زیبا مثبت است. او میدانست که این کار سختیست چرا که یک کاراکتر کاملا مثبت می تواند بدون زندگی، احساسی و از نظری اخلاقی تحریک کننده باشد. از این رو داستایفسکی ، میشکین را به حالت متعارف قوی نمی کند و به او معضلات بی شماری مثل بیماری، خجالت اجتماعی، بی ثباتی احساسی و باز بودن غیر معمول نسبت به رنج های دیگران داده است.

تأمل پرنس میشکین درباره اعدام، ارزش زمان و تجربه صرع در رمان ابله فئودور داستایفسکی
شرح لحظات پیش از اعدام از تجربه شخصی داستایفسکی الهام گرفته است؛ تجربه‌ای که نگاه او به مرگ، زمان و ارزش هر ثانیه را دگرگون کرد.

میشکین فرم عجیبی از ادراک را با خود دارد.او معمولا احساس زیر اجرای نمایشی ، ترس زیر غرور، افسردگی گشت تمسخر، شرم پشت خشونت را می بیند.

رمان به طور مرتب سوال های سختتری می پرسد اینکه آیا خوبی قابل تحسین است و آیا خوبی میتونه در جهانی که به طور ساختاری با رقابت، تحقیر، پول، هوس های اروتیک و ترس ساخته شده است عمل کند.

میشکین یک قدیسی در جهان رمان نیست. او آزمایشیست که نشان دهد چه اتفاقی می افتد وقتی همدردی همیشگی وارد جامعه ای شود که بتواند درون نقاب های دیگران دوام بیاورد.

پیشنهاد مطالعه: آشنایی با اساطیر یونانی

روگوژین، وقتی عشق تبدیل به دارایی می شود

پارفیون روگوژین، نوعی از اشتیاق  که در آن معشوق را دارایی می شناسد نمایندگی می کند. جهان احساسی او شدید، فیزیکی، حسودانه و البته بی شک و تردید است. او به میل به عنوان رابطه بین دو انسان مستقل نزدیک نمی شود. بلکه قطعیت، انحصار و تسلیم را می خواهد به این معنا که معشوق تبدیل به مرکز وجود بشود و همزمان چیزی باشد که بتوان کنترل کرد.

داستایفسکی این شوق را دروغین نمیخواند احساسات روگوژین واقعی هستند با اینحال واقعی بودن آن ها را سالم نمی کند. یکی از عمیق ترین بینش های رمان این است که صداقت به تنهایی نمی تواند عشق را اخلاقی کند. یک نفر میتواند به طور خالصانه کسی را دوست داشته باشد و با اینحال آزادی وی را تخریب کند.

پرنس میشکین و ایپولیت در برابر تصویر مسیح مرده؛ مفهوم زیبایی، ایمان و مرگ در رمان ابله داستایفسکی
نقاشی «جسد مسیح در گور» اثر هانس هولباین جوان، برای شخصیت‌های رمان مرز میان ایمان روحانی و واقعیت بی‌رحم زوال جسم را به چالش می‌کشد.

روگوژین همچنین پذیرنده ثروت جدید ناپایدارش است. پول به او تاثیر می دهد اما تعادل درونی وی را نیز تخریب می کند او می تواند اجسام را بخرد، دستور به توجه بدهد و در قرارداد های اجتماعی تغییر ایجاد کند اما نمی تواند امنیت احساسی را برای خود به ارمغان بیاورد.

تاریکی او نباید به سادگی به عنوان شیطنت ساده گانه تفسیر شود. روگوژین به این دلیل که میل مشترک انسانی درباره دوست داشتن را تبدیل به خواسته قطعی می کند ترسناک است. او آشکار می کند که چقدر سریع شیفتگی تبدیل به نظارت می شود و چگونه حسادت به شکل وفاداری تغییر شکل می دهد و البته چگونه عشق ورزی شدید می تواند با عمق احساسی اشتباه گرفته شود.

در کنار میشکین، روگوژین یک بخش از تضاد روحی مرکزی رمان را نشان می دهد. میشکین با رها کردن دیگران از گناه و رنج عشق می ورزد و روگوژین با جلوگیری از شکست عشق خود را نمایش میدهد. اولی آزادی را اهدا می کند بدون آنکه بداند چگونه از آن مراقبت کند و دومی قطعیت را به ازای آزادی می بخشد.

آیا زیبایی می تواند دنیا را نجات دهد؟

مهمترین ایده ای که با ابله شناخته می شوند این است که زیبایی دنیا را نجات می دهد. خارج از رمان این جمله می تواند تقدیر ساده گریانه از هنر، جذابیت فیزیکی، و لذت زیبایی شناسانه باشد اما در جهان داستایفسکی زیبایی به مراتب خطرناک تر است.

زیبایی فیزیکی می تواند الهام بخش مهربانی باشد اما می تواند حسادت، گیر افتادن، رقابت و میل به تصاحب را ایجاد کند. یک فرد زیبا می تواند مورد تحسین قرار بگیرد بدون اینکه فهمیده شود زیبایی توجه را جلب می کند اما توجه با عشق یکی نیست.

پایان رمان ابله با پرنس میشکین، راگوژین و مرگ ناستاسیا فیلیپوونا در خانه تاریک راگوژین
میشکین در واپسین صحنه به‌جای خشم، قاتل را آرام می‌کند؛ اوج شفقتش هم‌زمان به فروپاشی ذهنی و بازگشتش به درمانگاه سوئیس می‌انجامد.

در نتیجه داستایفسکی پیشنهاد نمی دهد که ظاهر زیبا باعث سعادت بشری می شود. از منظر داستایفسکی زیبایی وقتی نجات دهندست وقتی که اجازه بدهد یک نفر ارزش مقدس دیگری را نه به عنوان جسم، نقش اجتماعی و افزاینده میل انسانی به رسمیت بشناسد.

این نکته توضیح می دهد که چرا زیبایی میشکین بیش از هرچیز، ماهیتی اخلاقی دارد. زیبایی او در توانایی اش برای مواجهه با دیگری نهفته است بی انکه فورا او را در قالب یک دسته یا برچسب جای دهد. او در برار زبان آبرومند و ننگین، مفیده و بی فایده و باهوش و احمق مقاومت می کند.

اما ابله هیچ تضمینی نمی دهد که زیبایی اخلاقی پیروز می شود. داستایفسکی می پرسد آیا زیبایی می تواند انسانی هایی را نجات دهد که مجذوب آن اند اما توان زندگی کردن مطابق با اقتضائتش را ندارند.

مطالعه بیشتر: جملات آلبر کامو درباره پوچی

ابله در میان سایر آثار داستایفسکی

ابله جایگاه مهمی در بین جنایت و مکافات و شیاطین دارد داستایفسکی بعدها سری کتاب های خود را با نوجوانی و برادران کارامازوف تمام کرد که بعد ها به معرفی و نقد بررسی همه آن ها خواهیم پرداخت. این داستان ها سری کامل آتار داستایفسکی را تشکیل می دهند.

در جنایت و مکافات او به دنبال این است که بفهمد چه اتفاقی می افتد وقتی یک انسان یک تئوری انتزاعی را بالاتر از زندگی انسان قرار بدهد در شیاطین ایده های سیاسی در بین گروه ها پخش و باعث تخریب اجتماعی می شوند. در برادران کارامازوف یک منازعه تبدیل به تحقیقات وسیعی درباره ایمان، آزادی، مسئولیت و شیطان می شود.

کاور کتاب ابله
کتاب ابله توسط سروش حبیبی در ایران ترجمه شده است

ابله با همین بحران از موقعیت متفاوتی نگاه می کند. به جای اینکه از جرم و شروش ایدئولوژیک شروع کند با خوبی شروع می کند این تفاوت این رمان را تبدیل به یکی از قوی ترین آثار او کرده است او نمی پرسد که آیا یک فرد گناهکار می تواند به انسانیت برگردد بلکه می پرسد آیا یک فرد بیش از حد مهربان می تواند بدون اینکه اشتباه فهمیده شود، مورد استفاده قرار گیرد یا توسط تناقضات شکسته شود وارد جامعه مدرن شود.

رمان قطعا آن حس ساختارمندی جنایت و مکافات و جنبه فلسفی برادران کارامازوف را ندارد اما می توان گفت یکی از آسیب پذیر ترین و شخصی ترین کارهای داستایفسکیست. جایی که او بهترین ایده های معنوی را درون دنیای خیالی ای می ریزد تا آن ها را بدون حمایت مورد آزمایش قرار دهد.

پیشنهاد برای یادگیری : تاریخ اپتیک از آینه های اولیه تا تلسکوپ های مدرن

نتیجه گیری

ابله همچنان مهم است چرا که جامعه معاصر همچنان هوشمندی را با رفتار استراتژیک اشتباه می گیرد.

ما افرادی که تصویر احتماعی خود را کنترل، از علایق خود دفاع، ضعف دیگران را کشف و سریعا جواب می دهند را تحسین می کنیم. مهربانی امروز شاید عملی از خنثی محسوب شود بخشندگی نشانه ضعف است و صداقت به عنوان عقب ماندگی شناخته می شود.

داستایفسکی می پرسد که این تعریف از هوش چه چیزی درباره جهان خودساخته می گوید.

رمان همچنین درباره عصر نمایش های اجتماعی با قدرت سخن می گوید شخصیت های او در اعتبار، شایعه، مشاهدات اجتماعی و ترس از حقارت زندگی می کنند. آن ها سعی می کنند که نحوه تفسیر دیگران را کنترل  و درد خصوصی خود را تبدیل به نمایش عمومی کنند. جهان ان ها شبکه های اجتماعی ندارد اما مکانیزم های احساسی به طرز اعجاب انگیزی معاصر به نظر می رسند.

خواندن ابله آسان نیست، ساختار آن آشفته است دیالوگ ها طولانی هستند و شخصیت ها در مقابل توضیحات منطقی کنترل می کنند. اما این معضلات بخشی از صداقت رمان هستند. داستایفسکی ، انسان ها را تبدیل به پروفایل های روانی ساده نمی کند.

بالاتر از همه این ها، ابله سوالی را می پرسد که همچنان نیروی خود را از دست نداده است:

اینکه آیا انسان می تواند دلسوز باشد بدون اینکه قدرت خود را از دست بدهد؟

داستایفسکی هیچ فرمول راحتی برای حل این مسئله نمی دهد به جایش رمانی را می سازد که خوبی وارد دنیای مدرن می شود و به عنوان مزیت انتزاعی باقی نمی ماند اما به عنوان یک انسان شکننده در معرض پول، میل، شرم، بیماری، ایدئولوژی و قضاوت.

بار همین روز، ابله را نباید صرفا داستان مردی با معصومیتی نامتعارف دانست. بلکه باید آن را یکی از جسورانه ترین کاوش های ادبیات درباره بهای انسان ماندن به شمار آورد.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا