فرانسوا تروفو، منتقدی که سینما را به هنر شخصی تبدیل کرد

فرانسوا تروفو، کارگردان موج نوی فرانسه، در فضایی سینمایی از پاریس، نقد فیلم، حلقه‌های ۳۵ میلی‌متری و تاریخ سینمای مؤلف

کمتر فیلمسازی به اندازه فرانسوا تروفو عاشق سینما بوده است وی که قبل از اینکه تبدیل به یکی از فیلمسازان اصلی موج نو فرانسه شود یک کودک یاغی بود که از مدرسه فرار می کرد و به سالن های سینما می رفت او یک سینه فیل وحشی بود یک منتقد جنجالی و یکی از افراد اصلی که ایده تئوری مولف را پیشنهاد داد.

سینمای تروفو از ترکیب نامعمول حافظه شخصی و تاریخ سینما رشد کرد. فیلمهاش زنده، رمانتیک و به ظاهر آسان است اما زیر این ظاهر ساده مضامین اضطراب کودکی، ترک شدن، عشق بی حد و حساب، مرگ، حافظه و دشواری آزاد بودن در رابطه مکررا تکرار می شود. فیلم های او به افرادی که صمیمیت را می خواهند اما از تعهد می ترسند باز می گردد فرزندانی که به جهان بزرگ تعلق ندارند و مردان و زنانی که میل رمانتیک را با سرنوشت اشتباه گرفته اند.

از 400 ضربه و ژول و ژیم تا روز برای شب و آخرین مترو، تروفو یک سینمایی رشد داد که بدون بازگشت به عرفی که نسلش علیه آن شورش کرده بود کاملا خودزندگی نامه ای و کلاسیک شد.

فرانسوا تروفو قبل از سینما، کودکی، شورش و فرار

فرانسوا تروفو در 6 فبریه 1932 در پاریس بدنیا آمد کودکی اش نامتعادل بود و برای سالیان او تقریبا به طور کامل توسط والدین مادری اش بزرگ شد. خواندن و سینما برای او تبدیل به شکلی از فرار شد و به عنوان یک نوجوان او مکررا از مدرسه برای دیدن فیلم فرار می کرد و در نهایت نیز مدرسه را در جوانی ترک کرد. رابطه دشوار او با مراجع اقتدار متریال احساسی 400 ضربه را فراهم کرد.

فرانسوا تروفو در روز برای شب
فرانسوا تروفو در روز برای شب

سینما برای تروفو فقط سرگرمی نبود بلکه جایگزین آموزش بود. او با شیفتگی به دیدن فیلم ها می رفت و یک دانش دایره المعارفی از کارگردان ها داشت و در نوجوانی یک کلوب فیلم درست کرد. با اینحال زندگی او به مسیر کاملا متفاوتی می رفت اگر با آندره بازن که خودش یکی از مهمترین روشنفکران و شخصیت های مهم تاریخ سینماست آشنا نمی شد.

بازن به او در دوران مشکلات شخصی کمک کرد و در نهایت او را تشویق به نوشتن درباره سینما کرد. تروفو بعدها زندگی با بازن و خانواده اش را یک دوران خوبی توصیف کرد که در نوجوانی حسرت آن را داشت.بازن همچنین تروفو را به جهان روشنفکری حول کایه دو سینما معرفی کرد.

این رابطه در نهایت به طور دائمی تروفو را شکل داد و اولین فیلم بلندش به بازن تقدیم شد.

برای آشنایی با تاریخ سینما میتوانید به سه نوشته تولد سینما، پیشگامان ابتدایی سینما و ورود صدا به سینما مراجعه کنید.

از منتقد فیلم به انقلابی موج نو

در دهه 1950 تروفو به نسل شگفت انگیز منتقدین جوان که با کایه دو سینما مرتبط بودن الحاق شد. در این نسل افرادی مثل ژان لوک گدار، کلود شابرول، ژاک ریوت و اریک رومر بودند.

این منتقدین از سینمای بعد از جنگ فرانسه ناراضی بودند در دیدن آن ها خیلی از فیلم پر پرستیژ با اقتباس های ادبی، فیلمنامه نویسان شناخته شده و صنعت استودیویی ساخته می شدند در حالی که کارگردان فقط نقش ترجمه مواد کسی دیگر را داشته است.

ژول و ژیم جز آثار بنیادی موج نو سینمای فرانسه
ژول و ژیم جز آثار بنیادی موج نو سینمای فرانسه

تروفو به این روند با نیروی خاص خود در مقاله 1954 گرایش قطعی سینمای فرانسه هجوم برد او چیزی سنت کیفیت نامیده می شد را به چالش کشید و به جستجوی سینمای شخصی تری رفت که در آن جهان بینی کارگردان می توانست در طول فیلم ها دیده شود.

این استدلال در نهایت به تئوری مولف رسید و تروفو و دوستانش فیلمسازانی مثل هیچکاک، هاوارد هاکس، ژان رنوار، روبرتو روسلینی و نیکلاس ری را تحسین می کردند چرا که باور داشتند که این کارگردانان ژانر ها و نقش های تجاری را با استفاده از انتخابات شخصی، میزانسن، قاب بندی، ریتم و مضمون تغییر دادند.

مسئله بعدی واضح بود بعد از سال ها توضیح دادن اینکه فیلم ها چگونه باید ساخته شوند حالا باید خودشان آن ها را می ساختند.

برای مطالعه: تکامل رنگ در سینما

400 ضربه و رسیدن موج نو سینما

اولین فیلم بلند تروفو، 400 ضربه محصول 1959 زندگی او را به کلی تغییر داد. ژان پییر لئو با بازی آنتوان دوآنل یک نوجوان پاریسی بود که در خانه مورد بی توجهی و در مدرسه درک نشده بود و تدریجی به سمت عمل یاغی گرایانه می رفت. فیلم به مقدار زیادی از کودکی خود تروفو برداشته شده بود بدون اینکه آن ها را بازتولید کند.

فیلم چهارصد ضربه فرانسوا تروفو با آنتوان دوانل در خیابان‌های پاریس؛ کودکی، طغیان و آغاز موج نوی سینمای فرانسه
چهارصد ضربه در سال ۱۹۵۹ نخستین فیلم بلند تروفو بود و تجربه‌های کودکی، بیگانگی با مدرسه و خانواده و میل به آزادی را به یکی از تصاویر بنیادین سینمای مدرن تبدیل کرد.

به جای بررسی آنتوان به عنوان مشکل اجتماعی که نیازمند اصلاح است تروفو او را با همدردی و کنجکاوی می بیند. پاریس تبدیل به زمین بازی و بخشی زندان می شود. خیابان ها آزادی موقتی ارائه می دهند در حالی که مدارس، اپارتمان ها، ایستگاه های پلیس و مراکز اصلاح مکررا کودک را درون سیستمی قرار می دهد که توسط بزرگسالان طراحی شده است.

تولید همچنین امکان فرهنگ فیلمسازی جدید را نشان داد. فیلم برداری در محل، دوربین متحرک و علاقه به محیط شهری معمولی به فیلم یک صمیمیتی متفاوت از تولیدات استودیویی دارد. فیلم برداری آنری دوکا به مقدار زیادی در حس آزادی فیلم کمک کرد.

400 ضربه جایزه بهترین کارگردان را در جشنواره کن سال 1959 برای تروفو آورد که به وی و موج نو سینمای فرانسه یک امکان ظهور جهانی داد.

فریم فریز شده آنتوان که به سمت دوربین نگاه می کند یکی از تصاویر تعریف کننده سینمای مدرن شد.

معرفی فیلم: توهم بزرگ ساخته ژان رنوار

آنتوان دوآنل: شخصیتی که در طول زمان رشد می یابد

تروفو کار عجیبی با آنتوان دوآنل کرد او اجازه داد که شخصیت در کنار ژان پییر لئو بزرگتر شود.

بعد از 400 ضربه آنتوان به یک فیلم کوتاه آنتوان و کولت بازگشت سپس در فیلم بوسه های گمشده، تخت و تخته و سپس عشق در حال فرار این شخصیت بازگشت. این سیکل از نوجوانی تا روابط بزرگسالی، اشتغال، ازدواج و جدایی وی را نشان می داد.

آنتوان و کولت
آنتوان و کولت

دوآنل به تدریج چیزی پیچیده تر از شخصیت دوگانه تروفو شد. او جذاب اما غیر قابل اعتماد، عاشق اما مکررا خودخواه و شیفته زنی که به ندرت بتواند او را درک کند بود. از طریق او تروفو فاصله بین قصه هایی که افراد درباره عشق و تجارب معمولی زندگی واقعی با شخص دیگر را نشان می دهد.

این فیلم یکی از نقاط قوت تروفو را نشان می دهد مشکلات جدی احساسی می تواند با کمدی وجود داشته باشد یک جدایی می تواند همزمان دردآور و پوچ با هم باشد.

ژول و ژیم، عشق درمقابل ثبات

اگر 400 ضربه تروفو را معرفی کرد ژول و ژیم محصول 1962 او را به یک فیلمساز محبوب جهانی تبدیل کرد. این فیلم که از داستان آنری پییر روشه اقتباس شده بود داستان بین ژول و ژیم و رابطه متغیرشان با کترین با بازی ژان مورو را در طول سالیان جنگ جهانی اول نشان می دهد.

ژول و ژیم فرانسوا تروفو؛ سه شخصیت در چشم‌انداز فرانسه و روایتی از عشق، دوستی، آزادی عاطفی و ناپایداری روابط انسانی
ژول و ژیم از مهم‌ترین آثار تروفو است؛ فیلمی که با ریتم سریع، روایت سیال و موسیقی ژرژ دلرو شور زندگی را در کنار حسادت، وابستگی و شکنندگی عشق قرار می‌دهد.

فیلم در ابتدا با سرعت زیادی حرکت می کند صداهای راوی، عکس، و تغییرات ناگهانی سرعت، حرکات سیال دوربین و موسیقی ژرژ دلرو این حس را ایجاد کرد که خود زندگی با سرعت در حال گذر است بیش از آنچه شخصیت ها بتوانند بفهمند.

اما این شور و نشاط به تدریج تاریک می شود. برای تروفو آزادی رمانتیک از بین برنده حسادت، مالکیت یا استقلال احساسی نیست. رویای ایجاد رابطه بیرون قوانین عرفی در نهایت با بی ثباتی میل انسانی روبرو می شود.

ژول و ژیم تبدیل به یکی از دستاورد های مرکزی تروفو و یکی از مهمترین فیلم های  تاریخ سینمای فرانسه می شود.

هیچکاک، ژانر و تروفوی تاریک

معروفیت تروفو به عنوان یک فیلمساز رمانتیک می تواند مانع دیدن این شود که او چقدر تریلر ها، داستان های جنایی و تعلیق را دوست داشت.

تحسین او برای هیچکاک بسیار بود در سال 1962 تروفو یک مجموعه گفتگو ها با هیچکاک انجام داد که تبدیل به یکی معروف ترین کتاب های سینمایی شد. این پروژه نقش مهمی در ارزیابی مجدد هیچکاک به عنوان فیلمساز هنری به جای یک فیلمساز تجاری داشت.

400 ضربه
400 ضربه

تاثیر هیچکاک در کار تروفو قابل مشاهدست. پوست ملایم (1964) خیانت بزرگسالان را تبدیل به مطالعه مخفی گری و عواقب تجمیعی می کند. عروس سیاه پوش محصول 1968 انتقام را به آیین تبدیل می کند و عروسی می سی سی پی (1969) به بررسی فریب و شیفتگی رمانتیک مخرب می پردازد.

حتی وقتی تروفو با عرف های ژانری کار می کند سبک خودش در داستان گویی را نگه میداشت. تعلیق به ندرت فقط برای عصبی کردن بیننده وجود داشت بلکه نشان می داد که چگونه میل می تواند قضاوت را معوجج کند.

فارنهایت 451 و تهدید ادبیات برای اقتدار

تنها فیلم بلند انگلیسی زبان تروفو فارنهایت 451 محصول 1966 است که بر اساس رمان ری بردبری درباره جامعه ایست که در آن کتاب ها ممنوع و سوخته می شوند.

این فیلم بخصوص برای فیلمسازی که کودکی اش به یک اندازه با ادبیات و سینما شکل داده شده است.جهان عمدا مصنوعی و از نظر احساسی  محدود است و به جای تصویر کردن یک تمدن آینده نگر، تروفو یک محیطی درست می کند که به نظر آشنا می آید اما از کنجکاوی روشنفکرانه خالیست.

کتاب ها تبدیل به اجسام فیزیکی مقاومت می شود. برای تروفو، خواندن هیچوقت یک فعالیت آکادمیک نبوده است ادبیات در سینماش به شکل حافظه، پناهگاه، فریب و بعضا شیفتگی ظاهر می شود. شخصیت ها بالزاک می خوانند نامه مینویسند خاطرات خود را ثبت می کنند و سعی در چیدمان دوباره تجربه احساسی خود از طریق کلمات دارند.

معرفی کتاب: سه تفنگدار نوشته الکساندر دوما

کودکان، آموزش و بچه وحشی

کودکان در کار های تروفو حتی بعد از 400 ضربه نیز عنصر کلیدی بودند. در کودک وحشی محصول 1970 که بر اساس کیس تاریخی ویکتور اویرون است و خود تروفو نقش دکتر ژان ایتار را بازی می کند که سعی در آموزش کودکی را دارد که خارج از جامعه عرفی بزرگ شده است.

فیلم یک سوال مهم می پرسد وقتی بزرگسالان یک کودک را متمدن می کنند چه چیزی آن ها به او می دهند و چه چیزی از وی می گیرند؟

آخرین مترو فرانسوا تروفو؛ تئاتر پاریس در دوران اشغال، عشق، پنهان‌کاری و سینمای پخته دوره متأخر این کارگردان فرانسوی
آخرین مترو محصول دوره پختگی تروفو است و جهان تئاتر را با اشغال پاریس، هویت پنهان، روابط انسانی و مرز میان اجرای صحنه‌ای و زندگی واقعی پیوند می‌زند.

تروفو بار دیگر با تغییرات کوچک محصول 1976 از یک زاویه وسیع تر و گرم تر به کودکی بازگشت. به جای تمرکز بر یک کودک جدا شده، او یک سیستم موزاییکی از تجارب کودکی ساخت که خنده دار، دردآور و بعضا خطرناک است.

این تضاد نشان داد که او چه مقدار از زمان آنتوان دوآنل تغییر کرده است بدون اینکه نگرانی اصلی اش درباره کودکانی که با دنیای بزرگسالان روبرو می شوند را ترک نکرده باشد.

مطالعات اساطیری: ایگدراسیل درخت جهان در اساطیر اسکاندیناوی

روز برای شب، فیلم برای فیلم

شاید هیچکدوم از فیلم های تروفو عشق او به فیلمسازی را به اندازه روز برای شب یا شب آمریکایی محصول سال 1973 نشان دهد.

تروفو نقش یک کارگردان را بازی می کند که قصد ساخت یک فیلم را دارد در حالی که بازیگران عاشق شده، روابط می پاشد و مشکلات تولیدی در جریان فیلم برنامه فیلمبرداری را تهدید می کند.

فرانسوا تروفو در پشت صحنه فیلم شب آمریکایی؛ دوربین ۳۵ میلی‌متری، نورپردازی، دکور و فرایند جمعی ساخت فیلم
شب آمریکایی یکی از شخصی‌ترین آثار تروفو درباره خود سینماست؛ فیلمی که دکور، بازیگری، نور، دوربین و بحران‌های پشت صحنه را به تصویری عاشقانه اما واقع‌بینانه از فیلم‌سازی تبدیل می‌کند.

سینما همزمان به صورت توهم و کار نشان داده می شود. دکور ها تقلبی هستند برف ساخته می شود اجراها تکرار می شود و لحظات احساسی از طریق فرآیند های احساسی ساخته می شود.

با اینحال تروفو هیچوقت نتیجه نمیگیرد این مصنوعی بودن سینما را غیر صادق می کند. به جای ان روز برای شب این پیشنهاد را می دهد که کار جمعی فیلمسازی یک جهان موقتی می سازد که می تواند به اندازه زندگی معمولی برای شرکت کنندگانش با معنی باشد. فیلم جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را برد و یکی از مهمترین آثار تروفو شناخته می شود.

برای یک منتقد قبلی که دوران جوانی اش را به فیلم دیدن می گذروند سینما هم تبدیل به حرفه هم به خانه شد.

فیلم های آخر تروفو، عشق حافظه و مرگ

کارهای آخر تروفو به تدریج کمتر با انرژی افراطی سبک موج نو ارتباط داشت اما مضمون اصلی اش  بسیار متمرکز شد.

قصه ادل اچ محصول سال 1975 با بازی ایزابل آجانی یک شیفتگی رمانتیکی که به سمت خودتخریبی می رود را نشان می دهد. مردی که زنی را دوست دارد محصول 1977 به میل به عنوان عقده دائمی نگاه می کند. اتاق سبز محصول 1978 یادمان مردگان را تبدیل به عمل دینی می کند.

نمایی از فیلم قصه ادل اچ
نمایی از فیلم قصه ادل اچ

و سپس آخرین مترو محصول 1980 اکران شد که در جهان تئاتری پاریس در حین اشغال آلمان می گذشت و در آن رمانس، اجرا، رازداری و خطر تاریخی را ترکیب کرده است و تبدیل به یکی از آثار مهم تروفو شد

آخرین فیلم بلند او به طور محرمانه برای شما محصول سال 1983 بار دیگر به سینمای تبهکاری و بازیگوشی هیچکاکی برگشت.

تروفو در سن 42 سالگی در 21 اکتبر 1984 به علت سرطان درگذشت. دوران کاری وی حدود 25 سال طول کشید اما او بیش از 20 فیلم بلند ساخت.

برای آشنایی با سینمای دهه 80 میتونید به نوشته 10 فیلم برتر دهه 80 میلادی مراجعه کنید

سبک فرانسوا تروفو، احساس قبل از تئوری

تروفو را بعضا به عنوان چهره کمتر افراطی از گدار می بینند. گدار به میزان زیادی این سوال را می پرسید که آیا قصه گویی سینمایی سنتی اصلا باید وجود داشته باشد یا خیر، اما تروفو بیشتر علاقمند به کشف راه هایی برای زنده نگه داشتن قصه گویی سنتی بود.

سینمای او تضاد های ظاهری را ترکیب کرده است. او عاشق سینمای کلاسیک هالیوود است اما به ساخت موج نو کمک کرد. او از تئوری مولف دفاع کرد در حالی که آشوب سینمای جمعی را تشویق می کرد. او فیلم های رمانتیک با روابط شکست خورده ساخت او شخصیت های جذاب که توان کار سبهانه و خودخواهانه دارد را ایجاد کرد. او عاشق ادبیات بود در حالیکه اصرار به نیاز سینما به زبان خودش داشت.

ژراردو دی پاردیو در فیلم زن همسایه بغلی
ژراردو دی پاردیو در فیلم زن همسایه بغلی

ریتم تدوین او در بعضی صحنه ها به یک باره اوج می گرفت و سپس در یک حرکت کوچک انسانی توقف می کرد. استفاده از صدای روی نما می توانست زمان را فشرده کند و موزیک در فیلم های تروفو مالیخولیا را به حرکت تبدیل می کرد. یک نمای حرکتی به طور موقت به شخصیت آزادی ای می داد حتی وقتی که قصه به سمت زندانی شدن احساسی هدایت می کرد.

دقیقا به خاطر همین تضاد ها سخت است که تروفو را به یک سبک خاص تقلیل بدهیم.

معرفی فیلمساز: فریتس لانگ معمار ترس و وحشت در سینمای مدرن

میراث فرانسوا تروفو

تروفو کمک کرد که چگونه فیلم ها ساخته شده و چگونه کارگردان ها فهمیده شوند.

به عنوان منتقد او کمک کرد که کارگردان ها نقش خلاقانه مرکزی را به عهده بگیرد که مضمون بازگشتی اش و تصمیمان سبکی اش می تواند فیلم های به ظاهر نامربوط به هم را به مرتبط بکند.

به عنوان یک فیلمساز او نشان داد که سینما می تواند بدون غیر قابل دسترس شدن بسیار شخصی شود.

موج نو سینما یک دری برای نسلی از فیلمسازان ساخت که می خواستند با تیم کوچکتر، لوکیشن های واقعی، قصه های شخصی و آگاهی بزرگتر از تاریخ فیلم کار کنند. تاثیر تروفو بخصوص در بین کارگردانانی که عشق سینما بودن وی، رک بودن احساسیش و وقار ظاهری فیلم هاش جذب شده بودن نیز ادامه پیدا کرد.

اما اهمیت تروفو در نهایت بیش از تاثیرش بر دیگران است. فیلم های او تجربه کشف سینما به عنوان چیزی که توانایی بازچیدمان زندگی دارد را حفظ کرد. یک فرزند رها شده تبدیل به نظاره گر شد و نظاره گر منتقد سینما و آن منتقد یک کارگردان شد و این کارگردان باقی زندگی اش را در این زمینه گذروند که چیزهایی که یک زمانی بهش فرار کرده بود از جمله فیلم ها، کتاب، قصه و رمانس های تخیلی را به سینمای شخصی خود تبدیل کند.

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا