معرفی فیلم ناجور ها (Misfits)، جان هیوستون، مریلین مونرو و پایان رویای آمریکایی

فیلم ناجورها ۱۹۶۱ ساخته جان هیوستون با مرلین مونرو، کلارک گیبل و مونتگومری کلیفت در چشم‌انداز صحرایی نوادا و پایان اسطوره غرب آمریکا

در ادامه بررسی و معرفی آثار جان هیوستون در اینجا به یکی از آثار به ظاهر کمتر شناخته شده وی می پردازیم. ناجور ها ساخته 1961 که یکی از عجیب ترین فیلم های سال های آخر دوران کلاسیک هالیوود است توسط آرتور میلر نوشته شده و مریلین مونرو، مونتگومری کلیفت و کلارک گیبل در آن بازی می کنند. فیلم در ابتدا حس و حال یک وسترن مدرن را دز زیر آسمان نوادا دارد اما در واقعیت چیزی شکننده تر از آن است. داستان درباره افراد تنهاییست که دیگر به راحتی در دنیای اطرافشان جا نمیگیرند.

در این فیلم گاو چرون ها، اسب، بیابان، بار و جاده های باز هست اما هیوستون این تصاویر آشنای آمریکایی را از قطعیت خالی کرده و شخصیت هایش در حال فتح هیچ جبهه ای نیستند. آن ها به دنبال فهم اینند که به محض از بین رفتن دشمن چه چیزی باقی می ماند.

برای خود مریلین مونرو، ناجور ها یک غم اسطوره ای دارد این فیلم آخرین فیلم تمام شده او بود و کلارک گیبل نیز مدت کوتاهی بعدش درگذشت.این فیلم را که می توان به عنوان یک وداع تاریخی دید یک مطالعه مدرن از آزادی، تنهایی، مردانگی، شفقت و افرادیست که در زمانی که هویت های قدیمیشان از کار افتاده است به تقلا برای بقا افتاده اند.

داستان ناجور ها (Misfits)

داستان در رنو، نوادا می گذرد جایی که رزلین تیبر با بازی مریلین مونرو در حال تکمیل طلاق خود است.

رزلین از نظر احساسی فرسوده اما همچنان نسبت به افراد دور خود حساس است. از طریق دوستش ایزابل او یک گاوچران پیر به اسم گی لانگلند را با بازی کلارک گیبل و رفیق مکانیکش گویدو با بازی الی والاک را می بیند.

کاور فیلم مریلین مونرو
کاور فیلم ناجور ها

این مردان رزلین را دعوت می کنند که به خانه ناتمام گویدو در بیابان نوادا بیاید. در ابتدا این قرار حس فرار می دهد، گی نماینده نسخه در حال محو شده استقلال آمریکاییست مردی که زمین باز، کار فیزیکی و توانایی زندگی بدون جواب دادن به دیگران را ارزش حساب می کند. روسلین به این آزادی وابسته است اما متوجه تنهایی پشت آن نیز می شود.

دنیای شکننده آن ها وقتی سوار کار رودئو پرسی هاولند با بازی مونتگومری کلیفت را می بینند گسترده تر می شود. پرسی نیز مانند گی و گیدو سرگردان است.

سرانجام مردان تصمیم میگیرند اسب های وحشی موستانگ را که در بیابان پرسه می زنند به دام بیاندازند. کاری که در ابتدا صرفا راهی دیگر برای کسب درآمد به نظر می رسد به تدریج به یک کشمکش اخلاقی تبدیل می شود و رزلین را وارد می کند با این پرسش روبرو شود که  آزادی واقعا چه معنایی دارد وقتی بقای یک انسان به گرفتن آزادی موجودی دیگر وابسته است.

هیوستون اجازه می دهد که این نزاع به تدریج رشد گیدا کرده و خود بیابان به مقدار فزاینده ای مهم شود.

معرفی فیلم: کی لارگو (1948)

آرتور میلر و نوشتن وسترنی بدون قهرمان

فیلمنامه توسط آرتور میلر یکی از مهمترین نمایشنامه نویسان امریکایی قرن بیستم و شوهر مریلین مونرو در حین تولید فیلم نوشته شده است و میلر در ابتدا عناصر قصه را به عنوان داستان کوتاه در نظر میگرفت تا اینکه آن ها را تبدیل به فیلمنامه بلند کرد. چیزی که فیلمنامه رو به مقدار زیادی غیر معمول می کند شباهت خیلی کم آن به وسترن های عرفیست. هیچ مرد قانونی قهرمان و هیچ ضد قهرمان سنتی وجود ندارد و هیچ منطقه ای نیز برای فتح کردن نیست. به جای آن میلر درباره افرادی که به علت بقا به اندازه کافی متوجه محو شدن هویت هایی هستند که برای خودشان ساخته بودند.

نمایی از ناجور ها

گی همچنان خود را گاوچران می نامد اما آمریکای مدرن نیاز چندانی به این گونه گاوچران ها ندارد. پرسی در مسابقات رودئو شرکت می کند و بدن خود را برای میزان کمی پول به خطر می اندازد. گیدو زمانی زندگی دیگری تصور کرده بود اما حالا درون نقشه ناتمام می زید.

رزلین نیز به این دنیا تعلق ندارد و بخاطر همین آن را متفاوت می بیند.

برای آشنایی با اولین فیلم جان هیوستون به نوشته شاهین مالت مراجعه کنید.

مریلین مونرو در نقش رزلین تیبر

بازی مریلین مونرو در ناجور ها یکی از مهمترین نقش های دوران بازی وی است. رزلین عناصری که مخاطب زیبایی مونرو، آسیب پذیری، گرما و باز بودن احساسی وی مرتبط می کند را داراست اما هیوستون و میلر به تدریج لایه کمدی محافظتی را که معمولا دور شخصیت سینمایی وی شکل می گیرد را برداشته اند.

رزلین حس همه چیز را می دهد او با قدرت به تنهایی، ظلم و رها شدن واکنش نشان می دهد در زمان هایی مردان این حساسیت احساسی را به عنوان ضعف در نظر میگیرد و فیلم به تدریج مخالفش را پیشنهاد می دهد.

مرلین مونرو در نقش رزلین تیبر در فیلم ناجورها ۱۹۶۱ ساخته جان هیوستون، در چشم‌انداز خشک و وسیع نوادا
بخش مهمی از فیلم‌برداری ناجورها در نوادا انجام شد؛ فضایی که جان هیوستون از آن برای تأکید بر تنهایی و بی‌جایگاهی شخصیت‌ها استفاده می‌کند. این فیلم آخرین اثر کامل‌شده مرلین مونرو بود.

شفقت او تبدیل به ادراک اخلاقی می شود.

بازی مونرو بخصوص به این علت که رزلین توسط مردانی  احاطه شده که یاد گرفته اند درد را پشت شوخی، الکل، شجاعت فیزیکی یا ایده هایی درباره استقلال مخفی کنند موثر است. او به به اندازه آن ها در پنهانکاری موفق نیست.

این در معرض قرار گرفتن شخصیت را آسیب پذیر می کند اما همچنین  آن فرد را تواناترین فرد در شناخت اتفاقات اطرافش می کند.

دانستن اینکه ناجور ها آخرین فیلم تکمیل شده مونروست نیز در تجربه بیننده بر بازی او تاثیر می گذارد هرچند که ناراحتی داستان متعلق به خود فیلم است بدون نیاز به ضحمیمه کردن چیزی از زندگی مونرو به آن.

رزلین شخصیست که در مکانی پر شده با افرادی که نیاز به فرد دیگر را رد می کنند در جستجوی کمی روابط انسانیست.

از نگاه متفکران: جملات کافکا درباره تنهایی

کلارک گیبل و آخرین گاوچران

گی لانگلندِ کلارک گیبل نیز به همان اندازه مهم است. گیبل برای سالیان نماینده اعتماد به نفس و مردانگی سینمای آمریکا بود و هیوستون از این تاریخچه هوشمندانه استفاده کرد.

در ابتدا گی به عنوان یک نسخه دیگر از قهرمان وسترن مستقل نشان داده شد. او قوانین را دوست ندارد و برای شجاعت ارزش قائل است و در بقا بدون وابستگی دائمی به کسی احساس غرور می کند.

کلارک گیبل در نقش گی لنگلند در فیلم The Misfits، کابویی سالخورده در دل صحرای نوادا و جهان رو به تغییر غرب آمریکا
ناجورها آخرین فیلم کامل کلارک گیبل نیز بود. شخصیت گی لنگلند تصویری از کابویی است که آزادی سنتی غرب آمریکا را باور دارد، اما درمی‌یابد شیوه زندگی او دیگر با جامعه مدرن هماهنگ نیست.

اما ناجور ها مکررا هزینه این استقلال را مورد کنکاش قرار می دهد. استقلال گی یک ویرانه احساسی پشت سرش جا گذاشته است. رابطه اش با فرزندانش دردناک و روش زندگی اش در حال محو شدن است. جهان مدرن به جلو می رود در حالی که او در پی حفظ تعاریف قدیمی مردانگیست.

گیبل به شخصیت یک حضور فیزیکی عظیم را توامان با لحظات ناامنی احساسی می دهد. این تنش گی را جذاب تر از گاوچران های قدیمی می کند چرا که وی جذاب و البته آسیب خورده است.

اگر علاقمند به سینمای وسترن هستید پیشنهاد میکنم فیلم عزیز من کلمنتاین را از دست ندید.

مونتگومری کلیف و مردی که نمی تواند سرگردان نباشد

پرسی هاولند مونتگومری کلیفت یک شکل دیگر از بی تعادلی را به قصه معرفی می کند. پرسی جوانتر از گیبل هست اما امنیتش کمتر است.

او در رودئو ها سفر میکند و مرتبا اجازه می دهد که حیوانات او را زمین انداخته و زخمی کنند. بدن او تبدیل به یک سوژه دیگر می شود که توسط اسطوره شناسی در حال محو غرب مصرف شده است.

کلیفت به پرسی یک کیفیت حواس پرت کن و شکننده می دهد.

مونتگومری کلیفت

او جذاب، هوشمند و در شکل هایی که به ندرت می تواند مستقیما توضیح دهد زخمی است. در کنار گیبل و کلیفت او کمک می کند که فیلم به کنکاش سه شکل متفاوت از تنهایی تبدیل شود.

رزلین نیازمند ارتباط است و گی به آزادی محتاج اما پرسی از اینکه چه می خواهد آگاه نیست.

هیوستون از اینکه شخصیت ها را در دسته بندی های روانشناختی تقسیم بندی کند امتناع کرده و اجازه می دهد تضاد هایشان آن ها را برای بیننده قابل باور بکند.

تبدیل نوادا به منظره احساسی توسط جان هیوستون

جان هیوستون همانطور که در بررسی فیلم های دیگش خواندید همیشه شیفته این بوده است شخصیت هایش اهداف مشکل یا غیر ممکن را تعقیب کنند.

در گنج های سیرا مادره، طلا حرص را افشا و پارانویا را به ارمغان می اورد. در ملکه آفریقایی یک سفر خطرناک دو نفر را به هم نزدیک می کند اما در ناجور ها هدف به اندازه این دو فیلم آشکار نیست.

هرکسی به دنبالی راهی برای ادامه زندگیست. هیوستون از صحرای نوادا به زیبایی استفاده می کند. این مکان عظیم، روشن و به ظاهر آزاد کنندست اما باز بودنش سرکوب کنندست. مکان های خیلی کمی برای مخفی شدن و چتقریبا هیچ چیزی برای اینکه افراد حواسشان از خودشون پرت شود وجود ندارد.

فیلم misfits 1961

فیلمبرداری سیاه و سفید به بیابان یک زیبایی خشن فیزیکی می دهد. گرد و غبار، کوهستان، اتوبان های خالی، ساختمان های نیمه تمام و آسمان های عظیم یک امریکای بی زمان و فرسوده را می سازد.

این آن غرب رمانتیکی که هالیوود در دهه های قبل نشان می داد نیست بلکه چیزیست که از آن زیبایی باقی مانده است.

معرفی فیلم: جنگل آسفالت (1959)، جان هیوستون و تولد فیلم های سرقت مدرن

اسب های وحشی و معنای آزادی

قوی ترین نماد فیلم یک چیز فیزیکیست: اسب های وحشی.

برای گی و سایر افراد گرفتن اسب کار است برای رزلین اما این این حیوان معنای متفاوتی دارد.

آزادی آن ها متصل به فهم فزاینده نسبت به مردان اطرافش دارد. گاوچران ها دائما خودشان ار مستقل توصیف می کنند با اینحال در خاطره، غرور پول و تعریفشان از مردانگی گیر افتاده اند.

اسب ها آزادی ای را دارا هستند که انسان ها ازش صحبت می کنند.

مرلین مونرو در نقش رزْلین تیبر در فیلم ناجورها مقابل اسب‌های وحشی نوادا، نمادی از آزادی، همدلی و بحران اخلاقی در فیلم جان هیوستون
اسب‌های وحشی در ناجورها به یکی از مهم‌ترین نمادهای فیلم تبدیل می‌شوند. آزادی آن‌ها در تضاد با شخصیت‌هایی قرار می‌گیرد که خود را آزاد می‌دانند اما درگیر گذشته، غرور، پول و تعاریف کهنه از هویت هستند.

این تضاد به بخش های دیگر فیلم یک حس قدرتی عظیم می دهد. هیوستون نیازمند صحبت برای توضیح نماد های فیلم نیست. مناظر، طناب ها، وسایل، بدن های خسته و حیوانات ترسیده به طور مستقیم با بیننده صحبت می کنند.

معرفی کتاب: برلین الکساندرپلاتس

چرا ناجور ها فیلم خوبی است؟

ناجور ها به علت ریتمش فیلم عظیمی نیست بلکه قدرتش از اجازه دادن به شخصیت ها برای ناآرام بودن، تضاد داشتن و در گروه قرار نگرفتن می باشد.

فیلم به زمانی تعلق دارد که هالیوود در حال تغییر بود. سیستم قدیمی استودیو در حال تضعیف بود و ستاره های کلاسیک در حال پیر شدن بودن و سینمای امریکا به سمت عدم قطعیت دهه 1960 میرفت.

این گذر تاریخی درون هر قاب وجود دارد. گیل نماینده شکل قدیمی مردانگی هالیوود است و مونرو ستاره ایست که آسیب پذیری اش معلوم شده و کلیفت نماینده نسل جوانتریست که با میراث گذشتگان آسیب خورده است.

هیوستون همه اینا را بدون احساسی کردن دردشان مشاهده می کند و بخاطر همین ناجور ها یکی از غیرمعمول ترین فیلم های هیوستون و البته یکی از فیلم های از نظر احساسی بالغ اوست.

این فیلم شبیه وسترن است اما مواجهه اصلی اش درونیست شخصیت هایش در حال فتح آمریکا نیستند بلکه به دنبال کشف این هستند که ایا همچنان مکانی در درون ان برایشان باقی مانده یا خیر.

 

 

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا