در این نوشته میخوایم به بررسی کی لارگو محصول سال 1948 بپردازیم که در آن جان هیوستون یک هتل کوچک در فلوریدا را تبدیل به محفظه ترس، خشونت و تصمیمات اخلاقی کرده است. در کی لارگو همفری بوگارت، لورن باکال و ادوارد جی رابینسون بازی می کنند و فیلم یک عنصر سطحی تریلر گنگستری دارد اما هیوستون کمتر به جرم علاقه دارد و بیشتر به این فکر می کند که وقتی افراد معمولی در یک اتاق گیر بیفتند چه کاری می کنند.
بیشتر فیلم در یک هتل اتفاق می افتد در حالی که طوفان در حال نزدیکی فلوریداست. این جدایی جغرافیایی مهم است، جاده ها، دریا و آب و هوا به طور تدریجی امکان فرار را از بین می برد. شخصیت ها باید خودشان را نمایش بدهند چرا هیچ جایی برای رفتن ندارند.
بعد از هفتاد سال کی لارگو همچنان جذاب است چرا که تعلیقش نه از اکشن یکسره بلکه از انتظار، نگاه کردن و تصمیم گرفتن درباره اینکه چه زمانی ترس باید سرانجام جای خود را به مقاومت بدهد سرچشمه می گیرد.
داستان کی لارگو (key Largo)
فرانک مک کلود با بازی همفری بوگارت یک کهنه سرباز جنگ جهانی دوم است که به هتلی که صاحبش جیمز تمپل می باشد وارد می شود. چیزی درون هتل مشکل دارد و چند مهمون مرموز داخل ساختمان وجود دارد و فرانک متوجه می شود آن ها توسط یک گروه مجرم به اسم جانی روکو کنترل می شوند.

ادوارد جی رابینسون نقش روکو را بازی می کند و بدون نیاز به فریاد زدن همه مطیع وی هستند. بیرون از هتل اما یک طوفان به سمت کی لارگو می آید از این رو فرانک خود را بین دو شکل از خطر پیدا می کند خشونت غیر قابل پیش بینی طبیعت و ظلم عمدی انسان ها.
هیوستون سوال مرکزی فیلم را ساده قرار داده است اینکه بعد از نجات یافتن از جنگ آیا فرانک همچنان باور دارد چیزهایی ارزش حنگیدن دارد یا نه؟
معرفی فیلم: شاهین مالت ساخته جان هیوستون
از نمایش تئاتری به فیلم جان هیوستون
کی لارگو در ابتدا از نمایشنامه مکسول اندرسون اقتباس شد اما جان هیوستون و ریچارد بروکس به طور کلی آن نمایشنامه را تغییر دادند. قهرمان اصلی به جنگ داخلی اسپانیا مرتبط بود اما فیلم فرانک مک کلود را به کهنه سرباز جنگ جهانی دوم تغییر داد. هیوستون و بروکس داستان را با طوفان و کنش های بیشتر افزایش دادند که به اقتباس یک ساختار سینمایی تری داد.
نتیجه فیلمیست که به صورت طبیعی در شرایط عدم قطعیت آمریکای بعد از جنگ می خورد. فرانک با دشمن خارجی مبارزه کرده بود اما به کشوری بازگشته بود که در آن ترساندن، فساد و خشونت سازمان یافته همچنان وجود داشت.این تضاد به کی لارگو وزن بیشتری نسبت به فیلم های عرفی گنگستری می دهد.

با وجود اینکه لوکیشن داستان در فلوریداست اما تقریبا کل فیلم به جز صحنه های اولیه در استودیو وارنر بروس فیلمبرداری شد.دکور ها،تانکر های استودیوی، مینیاتور و جلوه های تصویری با دقت ساخته شدند که حس جهان جدا شده هتل و آب اطراف را منتقل کند. از این رو هتل شباهت یک صحنه تئاتری را می دهد که هیچکس از آن نمی تواند فرار کند.
مطالعات سینمایی: مکانیزم صلیب مالتی
جنگ روانشناختی در هتل
بزرگترین دستاورد کارگردانی جان هیوستون در کی لاگرو، کنترلش بر فضاست. کلا چند لوکیشن مهم وجود دارد با اینحال هیوستون معنای احساسی این فضاها را تغییر می دهد.
یک پلکان می تواند اقتدار را نشان دهد و ورودی در می تواند نشانه فرار باشد. صندلی تبدیل به تاج تخت می شود و یک ایستاده وقتی دیگری نشسته است میزان تعادل قدرت را تغییر می دهد.

هیوستون متوجه است که تعلیق نیازمند حرکت دائمی نیست. به جای آن اجازه می دهد شخصیت ها همدیگر را ببینند. فرانک متناوبا قبل از عمل دیگران را مشاهده می کند روکو قدرتش را جلوی همه نشان می دهد. نورا به فرانک نگاه می کند تا متوجه شود که جنگ چه تاثیری روی این آدم داشته است. جیمز تمپل شاید از نظر فیزیکی آسیب پذیر باشد اما امتناع او از احترام گذاشتن به روکو یک شکل دیگری از قدرت درست می کند.
از این رو هتل تبدیل به نقشه ای برای رقابت انواع مختلف قدرت می شود و اینجاست که هیوستون طوفان را به داستان اضافه می کند.
طوفان چیزی بیشتر از یک وسیله داستانیست. روکو می تواند افراد را با اسلحه، تهدید و اعتبار تهدید کند اما طوفان محدودیت های قدرت وی را نشان می دهد. ناگهان این گنگستر به ظاهر قوی باید با چیزی که نمی تواند رشوه دهد یا بترساند و بکشد روبرو می شود.
طبیعت، سلسله مراتب قدرت را کی لارگو تغییر می دهد.
معرفی کتاب: فرانکنشتاین نوشته ماری شلی
بوگارت و ادوارد جی رابینسون: دو شکل متفاوت از قدرت
همفری بوگارت در کی لارگو یکی از محدودترین اجراهای خودش را در نقش فرانک مک کلود ایفا کرده است.
در اینجا او بوگارت بی باک که بینندگان سینما میشناسند نیست. فرانک این فیلم خسته است و می داند ایده آلیسم چه هزینه ای دارد و بیشتر درام داستان وابسته به این است که آیا جدایی ظاهری اش معنای خردمندی، ترس یا ناامیدی را می دهد.

بر خلاف او، ادوارد جی رابینسون یک جانی روکو غیر قابل فراموش کردن درست می کند.
رابینسن در همان دوران یکی از شخصیت های تعریف کننده گنگستری در هالیوود بود و در کی لارگو جان هیوستون به زیبایی از وی بازی می گیرد. روکو به مانند یک گنگستر پیر که به دنبال گرفتن دوباره دنیاییست که از وی عبور کرده عمل می کند. قدرت او وقاعیست اما عدم امنیتش نیز است.
تضاد بین بوگارت و رابینسون باعث جلو رفتن کی لارگو می شود. یکی کنترل فیزیکی بر اتاق دارد و دیگری باید انتخاب کند که پایبندی اخلاقی هنوز معنایی دارد یا نه.
برای دیدن: جنگل آسفالت
کلر تروور و صحنه یادماندنی کی لارگو
در بین شخصیت های مکمل این فیلم، بازی کلر تروور در نقش “گی داون” به فیلم یک عمق احساسی غیر منتظره می دهد.
گی همراه الکی روکو است اما هیوستون از اینکه وی را فقط یک تزئین گنگستری نشان بدهد خودداری می کند.تحقیر وی نشان می دهد که قدرت روکو به صورت روانشناختی عمل می کند. او فقط بدن ها را تهدید نمی کند بلکه به قدری افراد را می کوبد که دیگران به کرامت خود شک کنند.
یک صحنه مهم فیلم که در آن کلر تروو مجبور به اجرای بازی برای روکوست تبدیل به یکی از ماندگارترین و آزاردهنده ترین صحنه های کی لارگو می شود دقیقا بخاطر همین که هیوستون از زیاده روی ملودراماتیک خودداری می کند.

آسیب پذیری تروور این ظلم را غیر قابل تحمل می کند.
بازی او در سال 1949 برایش جایزه اسکار بهترین بازیگر مکمل را به همراه آورد.
لورن باکال و لیونل بری مور آرامتر اما به همان اندازه مهمند. شخصیت های آن ها فضای اخلاقی ار می سازد که در آن فرانک و روکو ارزیابی می شوند.
فیلمبرداری، تدوین و فضای محبوس شدن
فیلمبرداری سیاه و سفید کارل فروند به هتل یک وضوح فضایی خارق العاده می دهد. هیوستون همه صحنه ها در سایه های نوار فرو نمی برد به جای آن شخصیت ها در لایه های داخلی قابل شناسایی و خواندن هستند که اجازه می دهد روابط قدرت از طریق جای بازیگران و ترکیب بندی رشد پیدا کند.
تدوین رودی فهر نیز به همین اندازه منظم است. فیلم به هیچوجه عجله نداردف واکنش ها به اندازه دیالوگ اهمیت دارد چرا که مخاطب دائما در حال قضاوت این است که چه کسی ترسیده چه کسی تظاهر به شجاعت می کند و چه کسی شروع به مقاومت کرده است.

موزیک مکس استاینر به داستان فیلم کمک می کند و بیشتر تنش کی لارگو حاصل از صدا ها، مکث ها، باد و حضور تهدید آمیز طوفان در حال نزدیک شدن است.
مطالعات اساطیری: آشنایی با اساطیر رومی
چرا کی لارگو همچنان فیلم مناسبی برای دیدن است؟
اینکه بوگارت با گنگستر روبرو می شود فقط دلیل جذابیت کی لارگو نیست. بلکه سوژه اصلی داستان شجاعت بعد از ناامیدیست. فرانک قبل از شروع فیلم در یک نزاع بزرگ با خشونت وارد شده بود و فیلم از ما می پرسد که آیا شکست دادن یک شیطان مسئولیت روبرو شدن دوباره با آن را در شکل کوچکتر و غیر قهرمانانه تر از بین می برد یا خیر.
هیوستون این سوال فلسفی را فیزیکی می کند. هتل تبدیل به جامعه مینیاتوری می شود روکو نماینده قدرت بدون مشروعیت است. جیمز تمپل نشان دهنده مجرم بودن بدون قدرت فیزیکی است. فرانک توانایی مهارت عمل را دارد اما در عمل کردن مردد است. بیرون این ها نیز طوفان به عنوان یک نیروی طبیعی بی طرف قرار دارد که غرور انسانی را به چیزی عبث تقلیل می دهد.
این ترکیب فیلم گنگستری، درام محفظه ای، اضطراب بعد از جنگ و تعلیق عنصر کی لارگو را غنی تر از مضمون اصلیش می کند.
جان هیوستون نیازمند یک دنیای بزرگ برای ساخت یک نزاع بزرگ اخلاقی نیست بلکه نیازمند هتل، طوفان، چند مرد ترسیده و یک سوال است آن که وقتی ترس کنترل اتاق را بدست می گیرد چه کسی از اطاعت کردن امتناع می کند؟
