بعضی فیلم ها از ماجراجویی برای فرار کردن از شرایط استفاده می کنند اما گنج های سیرا مادره از ماجراجویی برای معلوم کردن چیزهایی که انسان ها با خود در هر شرایطی حمل می کنند استفاده می کند.
فیلم محصول سال 1948 و ساخته جان هیوستون است و به مانند یک قصه کلاسیک جستجوی گنج است، سه مردی که در جستجوی طلا به طبیعت مکزیک رفته و داستانی که در ابتدا قصه اکتشاف است تبدیل به چیزی سیاه و از نظر روانشناسی دقیق می شود.طلا به راحتی به شخصیت ها ثروت نمی دهد بلکه نوع نگاه کردن آن ها به یکدیگر را تغییر می دهد.
فیلم بر اساس رمان تراون به نام گنج های سیرا مادره ساخته شده و والتر هیوستون و همفری بوگارت و تیم هولت در نقش مردان فقیری که بخاطر شانس پولدار شدن دل به خطر می زنند. چیزی که در پی می آید یکی از کنکاش های دقیق هالیوود درباره حرص، پارانویا، اعتماد، مردانگی و ناقص بودن اخلاقی بشر است.

بیش از هفتاد سال از اکران این فیلم گذشته و همچنان این فیلم توجه ها را جلب می کند چرا که سوال مرکزی اش به هیچوجه تغییر نکرده است اینکه در آدم ها چه اتفاقی می افتد وقتی که افرادی که متکی به همدیگر هستند شروع به محاسبه ارزش خیانت کنند؟
یک شکل دیگر از فیلم های ماجراجویی هالیوود
ساختار اصلی تقریبا افسانه ایست. فرد سی دابز با بازی همفری بوگارت یک آمریکاییست که بدون هدف و پول در مکزیک سر می برد. او یک آمریکایی دیگر به نام باب کورتین با بازی تیم هولت را می بیند و در آخر با هاوارد یک اکتشاف گر با تجربه با بازی والتر هوستون رو برو می شوند.
هاوارد چیزایی را می داند که این مردان جوانتر نمی دانند. پیدا کردن طلا فقط بخشی از مشکل است. نگه داشتنش و از نظر روانشناسی سالم موندن به مراتب سخت تر است. این سه مرد به کوه های سیرا مادره می روند و شهر و کارو جامعه عرفی را پشت سر میگذارند با هر قدیمی در طبیعت هیوستون یک لایه دیگر از محافظت اجتماعی را می تراشد.
خارج از طبیعت قوانین، شاهد، عواقب و در نهایت دلایل کمتری برای اعتماد به دیگری هست. این حذف تدریجی تمدن یکی از مهمترین ایده های ساختاری فیلم است. منظره یک شرایط عجیب غریب نیست بلکه بخشی از آزمایشگاه روانشناختیست.
برای مطالعه: ده فیلم برتر دهه 1980
طلا به عنوان نیروی روانشناختی
وقتی که طلا پیدا می شود به طرز غیر معمولی بی تاثیر است. هیچ صندوقچه طلا یا اتاق درخشان با مقدار زیادی سکه طلا وجود ندارد و اکتشاف کار سنگین جسمیست. گنج در ابتدا به مانند گرد و غبار داخل خاک وجود دارد که نیازمند صبر، کار و دانش است تا بتوان آن را استخراج کرد.
این نوع نگاه فیلم به حرص را قانع کننده تر می کند. شخصیت ها به یکباره یک ثروت افسانه ای نمی رسند بلکه به آرامی چیزی را جمع می کنند که در ذهنشان ارزشمند می شود و تخیل جاییست که از آن پارانویا به وجود می آید.

در ابتدا مردان همکاری می کنند چرا که همکاری واجب است و با تقسیم مسئولیت و مراقبت از یکدگر و وضع قوانین، به نتیجه مشترک درباره تقسیم سهم خود می گیرند.
اما قواعد وقتی قویست که کسی دلیلی برای شکاندنش ندارد. با افزایش ثروت این سه نفر هر حرکت معمولی تبدیل به دلیل ایجاد ظن می شود چرا یکی کنار آذوغه ایستاده و چرا دیگری تنها راه می رود و چه کسی جای طلا را می داند و روزی که برگردن به جامعه چه اتفاقی می افتد.
این وزن فیزیکی طلا با مسئولیت سنگین روانشناختی همراه می شود و مالکیت باعث ایجاد ترس شده و ترس دوستی را به نظارت تبدیل می کند.
معرفی کتاب : جزیره گنج نوشته استیونسون
همفری بوگارت در مقابل تصویر سینمایی خودش
بازی همفری بوگارت در تقش فرد دابز یکی از بزرگترین دستاورد های بازیگری بوگارت و تاریخ سینما ست.
در اواخر دهه 1940 بوگارت یک هویت سینمایی قوی رشد داده بود و مخاطبان او را با تصویر مرد قوی و باهوش میشناختند شخصیت هایی که توان بدبینی را داشتند در حالی که کد های اخلاقی را نیز رعایت می کردند. داز به تدریج این انتظار را از بین برد. بوگارت اجازه داد که عدم اطمینان در پشت سختی مرئی شود و نمایش های به شدت مظنونانه وی، حرکت های پر آشوب و واکنش های خصمانه، دابز را از یک ضد قهرمان سنتی به مردی که توسط تفسیر هایش مصرف شده است تبدیل کرد.

این تمایز مهم است دابز فقط بخاطر وجود طلا فاسد نشده است. طلا گرایش های درون او را تقویت کرد گرایش های مثل نفرت، تحقیر، ترس و میل شدید به دست آوردن کنترل بر شرایط.
تغییر او از این رو آزار دهندست چرا که از نظر روانشناختی مستمر است. شخصیت ها تغییر می کنند اما او هیچوقت غیر قابل نشاخت نمی شود.
از همکاری همفری بوگارت و جان هیوستون دو فیلم شاهین مالت و کی لارگو نیز در این وبسایت بررسی کردم که میتونید برای مطالعه به انها مراجعه کنید.
والتر هیوستون و خرد تجربه
مخالف دابز، هاوارد است. با بازی والتر هیوستون پدر کارگردان، هاوارد نماینده تجربه بدون احساسات است. او تکنیک های عملی اکتشاف را می داند اما مهم تر از آن او می داند که کشف طلا با دیگران چه می کند.
خنده او تبدیل به یکی از ویژگی های خاطره انگیز فیلم می شود. هاوارد مکررا از حماقت آدم ها شگفت زده می شود نه بخاطر اینکه بی تفاوت است بلکه او قبلا همین رفتار را در دیگران نیز دیده است.

بازی پر انرژی والتر هیوستون از اینکه وی تبدیل به یک پیرمرد ساده خردمند بشوند جلوگیری می کند. هاوارد زنده، فیزیکی و غیر قابل پیش بینیست و خردش نه از انتزاع فلسفی بلکه از بقا می آید.
کارگردانی جان هیوستون مکررا فهم عملی هاوارد را در مقابل بی ثباتی فزآینده دابز قرار می دهد.
یکیشان طلا را به عنوان ماده می شناسد و دیگری آن را به عنوان سرنوشت قبول می کند.
معرفی فیلمساز: دیوید وارک گریفیث معمار سینمای مدرن
سیرا مادره به عنوان منظره اخلاقی
تصاویر خارجی به گنج های سیرا مادره یک اتمسفر فیزیکی غیر معمولی در تولیدات آن دوران هالیوود می دهد. گرد و غبار، سنگ، گرما، لباس های پاره و بدن های خسته به مسیر یک کیفیت قابل لمس و به ندرت تزئینی می دهد.
کوه ها عظیم اما بی تفاوت هستند و این بی تفاوتی یکی از اساسی ترین جهان بینی های فیلم است. انسان ها معنای زیادی به طلا داده اند که زمین به آن نداده است. افراد می جنگند حساب می کنند رنج می کشند و به همدیگر از پشت خنجر می زنند برای ماده ای که زمین خارج کرده اند در حالی که خود زمین کاملا نسبت به این شیفتگی بی طرف و بی احساس است. جان هیوستون مکررا این میل انسانی را در مقابل وسعت محیطی قرار می دهد که نتیجه یک چیز تقریا هستی شناختیست.
شخصیت ها باور دارند که در جست و جوی گنج هستند اما از منظر دیگر آن ها مقادیر کوچکی را از یک موقعیت در زمین به موقعیت دیگر می برند در حالی که تخیلات خطرناکی حول آن ها می چینند.
اعتماد، گنج واقعی فیلم است
ارزش مندترین گنج قصه خود طلا نیست بلکه اعتماد است. قبل از پیدا کردن ثروت، مکتشفین مقدار کمی مواد دارند اما شراکت اجازه می دهد که به چیزی برسند که هیچکدومشان به تنهایی نمی رسید. وقتی ثروت ظاهر می شود ساختار اجتماعی ضعیف می شود و این تضاد سبوعانست، هرچقد افراد ثروتمند تر می شوند روابطشان فقیرتر می شود.
فیلم هیوستون متوجه است که پارانویا نیازمند مدرک نیست بلکه نیازمند عدم قطعیت است.

فقط دابز است که خیانت را تخیل می کند و همه چیز می تواند ظن وی را تایید کند. نگاهی که طول بکشد و مکالمه ای که رمزی شود و غیبتی که شک بیانگیزد همه این ها هیزم هایی بر آتش پارانویا هستند تا حدی که حتی یک مخالف کوچک تبدیل به مدرکی برای توطئه می شود.
از این رو فیلم یک مطالعه دقیق ادراک زیر ترس می شود. دابز به طور فزآینده ای به واقعیت های صحنه جوابگو نیست و به دنبال تخیلات ذهنی خود رفته است و تفسیر های ذهنی جای واقعیت را گرفته است.
مطالعات سینمایی: تاریخ سینمای فرانسه از ملییس تا قرن 21
مردانگی بدون قهرمانی
فیلم همچنین به آرامی اسطوره مردانگی حول ماجراجویی را از هم جدا می کند. شخصیت هایش در کوهستان سفر می کنند با خطر رو برو می شوند و کار سنگین فیزیکی را انجام می دهد که مواد اولیه داستان قهرمانی عرفیست. اما سختی فیزیکی هیچ محافظتی در مقابل ناامنی به این ها نمی دهد. خطر بزرگتر نه از طبیعت، نه از راهزنان و نه حتی گرسنگیست بلکه از خود افراد است.
دابز دائما در حال اثبات قدرت خود است اما نیازش به نشان دادن قدرت آسیب پذیری هایش را نشان می دهد در جهت مقابل هاوارد به مراتب شخصیت ایمن تری دارد چرا که نیاز به کنترل تمام موقعیت ها ندارد. فیلم پیشنهاد می کند که کنترل بر خود به مراتب سخت تر از فتح یک منظره است.
کارگردانی غیر احساسی جان هیوستون
جان هیوستون از اینکه قصه را به درس اخلاقی تبدیل کند خودداری می کند. لحظاتی از ترس، کمدی، ظن و پوچی در فیلم است و رفتار انسانی غیر قابل پیش بینی نشان داده می شود. اگر گنج های سیرا مادره به طور کامل تلخ بود پیامش درباره حرص می توانست از قبل معلوم باشد به جای آن هیوستون اجازه می دهد کنایه، اتفاقات، شوخی در کنار تراژدی وجود داشته باشد.

زندگی از اینکه اجازه بدهد که بر اساس توقعات شخصیت ها شکل بگیرد خودداری می کند و این بخصوص در پرده های آخر فیلم مهم است چرا که فیلم در نهایت می پرسد که آیا مالکیت به آن اندازه ای که افراد تصویر می کنند دائمیست یا خیر.
انسان ها ارزش را محاسبه می کنند اما شانس نیز ریاضیات خود را دارد.
معرفی کتاب: دن کیشوت نوشته سر وانتس
شاهکاری درباره چیزهایی که نمی توان صاحب شد
خیلی از فیلم ها درباره ثروت درباره کارهاییست که افراد انجام می دهند تا پولدار شوند. اما گنج های سیرا مادره سوال سخت تری می پرسد اینکه درون ذهن فرد ثروتمند شده چه می تواند بگذرد؟
جواب هیوستون به مراتب فراتر از اکتشاف طلاست. پول، شرایط، قدرت، ارث، موفقیت شغلی و حتی شناخت هنری می تواند هندسه روانشناختی ایجاد کند طوری که وقتی افراد دیگران را به عنوان رقیب یا تهدید ببینند خود ادراک انسانی معوجج می شود.

بخاطر همین این فیلم همچنان حس مدرن بودن می دهد چرا که سوژه اصلیش طلا نیست بلکه سوژه اصلی راحتی ترسناکیست که در آن هوس می تواند واقعیت را بازچیدمان کند.
گنج های سیرا مادره با فقر و رویای فرار شده و به تدریج تبدیل به فیلمی درباره بی ثباتی مالکیت می شود. طلا می تواند کشف و تقسیم و پنهان شود اما کنترل کردن چیزی که در ذهن انسان روشن کرده است به مراتب سخت تر است.
از طریق بازی اذیت کننده همفری بوگارت، غرور والتر هیوستون، حضور اخلاقی تر و آرام تر تیم هولت و کارگردانی دقیق جان هیوستون فیلم یک ماجراجویی اکتشاف را به مطالعه تمدن در شکننده ترین حالت خود می کند.
کوهستان ها دارا طلا هستند اما گنج اصلی داستان یک چیز کمتر مرئیست اینکه بتوان وقتی شک و تردید جواب راحتتری نسبت به اعتماد می دهد انسان باقی ماند.
بخاطر همین است که گنج های سیرا مادره یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای آمریکاست چرا که فیلمیست درباره فاصله بین مالکیت بر یگ جیز و تصاحب شدن توسط آن.
