جنگل آسفالت (1959) ، جان هیوستون و تولد فیلم های سرقت مدرن

فیلم The Asphalt Jungle ساخته جان هیوستون با حضور استرلینگ هیدن و گروه سارقان در فضای نوآر شهری و طراحی یک سرقت بزرگ جواهرات

در ادامه سری معرفی فیلم در این نوشته قصد داریم به یکی از مهمترین فیلم های ژانر سرقت و جان هیوستون یعنی جنگل آسفالت بپردازیم. بعضی از فیلم های مجرمانه بخاطر تبهکارانش معروف است بعضی ها به خاطر خود جرم. آسفالت جنگل جان هیوستون به دسته بندی مهمتری تعلق دارد، فیلمی که توانست نگاه سینما به عمل مجرمانه را به طور کلی تغییر دهد.

این فیلم که در سال 1950 اکران شد، فیلم دزدی را از یک داستان ساده پلیس ها و گنگستر ها به چیزی نزدیک به کنکاش و بررسی کارشان،شخصیت ها، جاه طلبی،شانس و شکست تبدیل کرد. به جای نمایش مجرمان به عنوان ضد قهرمانان نمایشی که خارج از انسانیت معمول زندگی می کنند هیوستون به آن ها به عنوان انسان های صاحب شغل، عادت، ضعف، وفاداری، مشکلات مالی و رویاها نزدیک شد. سرقت جواهرآلات در مرکز قصه به مقدار زیادی اهمیت دارد اما افرادی که انجامش می دهند حتی بیشتر اهمیت دارند.

پوستر فیلم جنگل آسفالت
پوستر فیلم جنگل آسفالت

این فیلم  بر اساس رمان دبلیو، آر، برنت و توسط هیوستون و بن ماددوو اقتباس شده است و در آن استرلینگ هایدن، سام جفی، لوئی کالهرن، جین هاگن، جیمز ویتمور و مارلین مونرو جوان بازی می کنند. هارولد روسون فیلم را در سیاه و سفید فیلمبرداری کرد.

فیلم تبهکاری درباره افرادی که به چیزی نیاز دارند

داستان در یک مکان بی نام در غرب آمریکا می گذرد در جهانی با اتاق های پر از دود، آپارتمان های ارزان، ایستگاه های پلیس، میخانه ها، گاراژ و خیابان های پر از سایه.

درون این محیط داک اروین ریدناشنایدر با بازی سام جاف وارد می شود که یک مجرم با تجربست که تازگی از زندان آزاد شده.

داک یک ایده طلایی برای سرقت جواهرات دارد. عملیات نیازمند پول، مهارت تکنیکی، زور و بازو، انتقال و افرادیست که بتوانند زیر فشار آرام بمانند. به طور تدریجی یک گروه کوچک برای این نقشه جمع می شوند در بین آنها دیکس هندلی با بازی استرلینگ هایدن که یک مرد برشکستست که زندگی مجرمانش  فقط برای این است که بتواند از شهر فرار کند و به جهان روستایی کودکی خود بازگردد.

این نقشه همچنین شامل وکیل آلونزو امریش با بازی لویی کالهرن نیز هست که موقعیت اجتماعی اش او را کاملا متفاوت از مجرمین خیابانی اطرافش نشان می دهد. با این حال هیوستون به طور تدریجی تفاوت بین جامعه قابل احترام و دنیای زیرزمینی را کاهش می دهد طوری که مسئله پول، فرسودگی، غرور، میل و فریب در هر دو طرف وجود دارد.

گروه سارقان فیلم جنگل آسفالت جان هیوستون به رهبری داک ریدنشایدر و دیکس هندلی هنگام برنامه‌ریزی برای سرقت جواهرات
جان هیوستون خلافکاران را نه به‌عنوان تیپ‌های شرور، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی با نیازها، بدهی‌ها و رؤیاهای متفاوت ترسیم می‌کند. سرقت تنها نقطه‌ای است که مسیر زندگی آن‌ها را موقتاً به یکدیگر پیوند می‌دهد.

خود عمل سرقت تبدیل به مرکز فیزیکی داستان می شود اما هیوستون برای رسیدن به آن عجله ندراد بلکه می خواهد افرادی که اینکار را انجام می دهند بشناسد. تصمیم او حیاتیست چرا که جنگل آسفالت فقط بدنبال این نیست که بداند آیا جرم موفقیت آمیز انجام می شود یا خیر ، بلکه از ما می پرسد که چگونه افرادی باور دارند که با یک عمل دقیق می توانند از زندگی هایی که ساختند رها بشند.

مطالعات سینمایی: صلیب مالتی

جان هیوستون و ساخت های انسان های مجرم

هیوستون قبل از این فیلم توانایی خود را در ساخت شخصیت های اخلاقی مبهم در فیلمهایی مثل شاهین مالت و گنج سیرا مدره نشان داده بود و در این فیلم توانست نمونه بهتری را ارائه دهد.

مجرمین نه رمانتیزه می شوند نه به هیولا تقلیل می یابند بلکه کار و مذاکره می کنند و برای پول نگران هستند، برای دیگری منتظر می مانند و با وجود اشتباهات، آینده متفاوتی را در تصور دارند.

همدری هیوستون به معصومیت وابسته نیست. این شخصیت ها جرم را بعضا مکررا انتخاب کرده اند.چیزی که او را جلب می کند این حقیقت ناراحت کنندست که مجرم بودن حس معمولی انسان بودن را پاک نمی کند.

جان هیوستون و مرلین مونرو در پشت صحنه جنگل آسفالت
جان هیوستون و مرلین مونرو در پشت صحنه جنگل آسفالت

فیلم هرجا که مجرمان را با حرفه ای گری و سخت بودن نشان می دهد نسبت به شکنندگی انسانی آن ها نیز تاکید دارد. این رویه به تعریف دوباره فیلم گنگستری کمک کرد. فیلمای اولیه تبهکاری آمریکایی درباره عرش و فرش رفتن یک فرد قدرتمند بود اما جنگل آسفالت به یک ساختار موقت متمرکز است، یک سریم تخصص که برای کامل کردن یک کار دور هم گرد آمدند.

هر کسی در این فیلم نقشی دارد یکی عملیات را می چیند، دیگری پول جور می کند و کسی کار فیزیکی را انجام می دهد. موفقیت کل مکانیزم وابسته به کار درست همه است. و این ساختار تبدیل به ساختار فیلم های سرقت مدرن شد.

معرفی فیلمساز: فریتس لانگ، معمار ترس و سینمای مدرن

سرقت به مثابه سینما

یکی از بزرگترین دستاورد های فیلم، نحوه رفتار هیوستون با خود سرقت است. شکوه کمی در عمل مجرمین است و به جای آن فقط رویه نشان داده می شود. قفلی باید باز شود و زنگ هشدار باید فهمیده و موانع فیزیکی باید برداشته شود. زمان بندی و ابزار مهمن و سکوت نقش کلیدی ایفا می کند.

تعلیق فیلم نه از امکان گیر افتادن بلکه از نحوه رفتار انسان ها با سیستم های با دقت طراحی شده می آید.

صحنه سرقت جواهرات در فیلم The Asphalt Jungle با ابزارهای تخصصی، گاوصندوق و گروه حرفه‌ای سارقان در فضایی دقیق و پرتنش
یکی از نوآوری‌های «جنگل آسفالت» تبدیل سرقت به یک فرایند قابل فهم و مرحله‌به‌مرحله بود. وقتی تماشاگر منطق عملیات را می‌شناسد، کوچک‌ترین تأخیر، صدا یا خطای انسانی می‌تواند به منبع اصلی تعلیق تبدیل شود.

این شیفتگی رویه ای تبدیل به مرکز فیلمای سرقتی سینما می شود.آسفالت جنگل یکی از فیلم هاییست که این ساختار آشنا آماده سازی، اجرا و عواقب فاجعه بار را تبدیل به ژانر سرقت کرد. فیلم هایی مثل ریفیفی ساخته ژول داسین و باب لو فلمبور ژان پیر ملویل و کشتن کوبریک شکل های متفاوتی از این نوع روایت را بازسازی کردند.

هیوستون متوجه چیزی بنیادی درباره تعلیق شد، وقتی بیننده متوجه عملیات شود هرتغییر کوچکی معنی دار می گردد. صدا یی که نباید ایجاد شود به مانند تاخیر اهمیت پیدا می کند مثل دری که به مانند چیزی که باید کار نمی کند.

از این رو بیننده در حین دیدن آسفالت جنگل، به طور موقت در ساز و کار جرم جذب می شود.

آموزش ترکیب بندی: 6 درس ترکیب بندی از رافائل

هارولد روسون و بافتار آسفالت جنگل

جهان بصری ای که توسط فیلمبردار هارولد روسون ساخته شد برای قدرت فیلم کلیدیست. فیلم که در سیاه و سفید فیلمبرداری شد از اینکه جهان مجرمانه را با شکوه نشان دهد خودداری میکند به جای آن، سایه ها، داخلی عملی، فضای صنعتی، خیابان، اداره و اتاق های بسته حس شهری که از نظر فیزیکی برای ساکنینش بسته شده است را می دهد.

خود عنوان تبدیل به استعاره می شود، حنگل جایی خارج از تمدن نیست بلکه تمدن است. بتن جای گیاهان را گرفته است و پول جای غذا و در این فیلم اداره ها، آپارتمان، دیپارتمان پلیس، بدهی قمار، داراییی گران و سلسله مراتب اجتماعی تبدیل به اکوسیستمی می شند که در آن شخصیت های ما باید مسیریابی کنند.

با این حال هیوستون این جهان شهری را با خاطره و رویاهای منظره دیگر تضاد می دهد. ب ای مثال برای شخصیت دیکس، جرم فقط راهی برای پولدار شدن نیست بلکه پول نشانه فرار است.

بخاطر همین شخصیت او به مراتب تراژیک تر از شخصیت های گنگستر معمولیست که به جستجوی قدرت می روند.

فضای شهری و نوآر فیلم جنگل آسفالت جان هیوستون با خیابان‌های خیس، ساختمان‌های دهه ۱۹۵۰ و تضاد میان شهر و رؤیای فرار دیکس هندلی
عنوان «جنگل آسفالت» شهر مدرن را به زیست‌بومی از پول، قدرت، فقر و محدودیت تبدیل می‌کند. رؤیای بازگشت دیکس به طبیعت، تضادی عاطفی با معماری بسته و خشن شهر می‌سازد.

او واقعا شهر را نمی خواهد بلکه می خواهد آن را برای همیشه ترک کند.

معرفی سریال: همه چیز درباره لاست

استرلینگ هایدن، قدرت بدون کنترل

استرلینگ هایدن بخش بزرگی از وزن احساسی فیلم را به آن می دهد.

از نظر فیزیکی دیکس به نظر تمام اتاق هایی که واردش می شود را کنترل می کند با اینحال هیوستون بی ثباتی پشت این قدرت را نشان می دهد.دیکس قویست اما نه آسیب پذیر، ترسناک اما نه به طور کامل بدبین.

این ترکیب تبدیل به یکی از تاثیرگذارترین شکل شخصیت در سینمای مجرمانه می شود. مجرم حرفه ای که قدرت فیزیکی اش نمی تواند او را از شرایط خودش مراقبت کند.

نمایی از فیلم

داک با بازی سام جف، یک وزنه تعادل کننده عالیست. داک از طریق هشومندی، صبر، محاسبه و تجربه عمل می کندو تضاد بین یک نقشه کش ذهنی و یک مجبور کننده فیزیکی یک ساختار مجرمانه از توانایی مکمل ساخته است.

حول این دو نفر، هیوستون یک شکبه کامل افراد مختلف را چیده است.

حتی نقش کوتاه مارلین مونرو در نقش آنحلا فینلای به فضای فیلم کمک می کند. قبل از اینکه او ستاره هالیوود شود مونرو در این فیلم که در آن جذابیت، ثروت، میل و فریب به طور مداوم با هم حضور دارند ظاهر شده بود.

از نگاه متفکران: 7 جمله از ویرجینیا وولف

از آسفالت جنگل تا کشتن استنلی کوبریک

اهمیت تاریخی جنگل آسفالت به طور خاصی در حین دیدن کشتن استنلی کوبریک که شش سال بعد اکران شد معلوم می شود.

فیلم کوبریک نیز حول یک سرقت چیده شده که توسط چند متخصص انجام می شود می گردد. استنلی هیدن یک بار دیگر نقش اصلی فیلم را دارد.

فیلم جنگل آسفالت
کوبریک در «The Killing» الگوی گروه حرفه‌ای، برنامه‌ریزی دقیق و شکنندگی عملیات را از سنتی ادامه داد که «The Asphalt Jungle» تثبیت کرده بود، اما با شکستن زمان و روایت چندزاویه‌ای آن را به ساختاری تازه تبدیل کرد.

کوبریک چندین عنصر اساسی را که به هیوستون کمک کرد آسفالت جنگل را بسازد برداشت از جمله گروه حرفه ای مجرمان، نقشه ریزی دقیق، شیفتگی رویه ای، ضعف انسانی و این امکان ترسناک که یک سیستم کامل نیز می تواند با رفتار غیر قابل پیشبینی خراب شود و آنها را به سوی دیگری ببرد.

مهمتر از همه کوبریک زمان را نیز شکسته است.در جایی که کوبریک اجازه می دهد که عملیات در وضوح روایی کلاسیک روایت شود کوبریک مکررا بین عقب و جلو یک زمان کات می زند و با نشان دادن شرکت کنندگان مختلف که بخش های متفاوتی از سرقت زمین مسابقه را انجام می دهند داستان را روایت می کند. نتیجه حس سرد تر، ریاضی وار تر و سازه دقیق تری را می دهد.

هیوستون به مجرمانش با گرمی و همدردی نزدیک می شود در حالیکه کوبریک شخصیت های قابل مقایسه را از فاصله خیلی دور تر مشاهده می کند.

از این رو کشتن را نباید به نوان کپی آسفالت جنگل دید بلکه خود کوبریک این مدل را تغییر داده است اما تاثیر هیوستون و آسفالت جنگل بر فیلم قابل مشاهدست.

فیلم killing استنلی کوبریک
پوستر فیلم کشتن اثر کوبریک

هیوستون به ساخت ماشین کمک کرد، کوبریک آن را تکه تکه و دوباره چیدمان کرد نتیجه داستان یکسان با روایت متفاوت بوده است.

نتیجه گیری

کتابخانه کنگره، آسفالت جنگل را در سال 2008 به فهرست ملی ثبت فیلم ها اضافه کرد و اهمیت ماندگار فرهنگی و سینمایی آن را به رسمیت شناخت.

اما اهمیتش را بدون دانستن هیچ چیز درباره تاریخ سینما نیز میشه حس کرد. تمام فیلم های سرقتی مدرن را ببینید و عناصر آشنا سریعا قابل تشخیص هستند، استخدام متخصصین، توضیح هدف، تقیم مسئولیت، دقت اجرا، متغیر های غیر قابل انتظار، و فهم تدریجی اینکه انسان ها به مراتب از نقشه هایی که می کشند کمتر قابل اعتمادنن.

آسفالت جنگل به این ایده ها ساختار سینمایی داد. اما موفقیت جان هیوستون در این است که اجازه نداد تکنیک، بر شخصیت برتری کسب کند. ساز و کار دزدی شگفت انگیز است چرا که انسان های شکننده آنرا اجرا می کنند

هرکسی چیزی خارج از جرم می خواهد، پول، امنیت، احترام، آزادی، فرار و زندگی دیگر.

بخاطر همین است که آسفالت جنگل یکی از فیلم هیا زیبای فیلم نوار محسوب می شود و همانطور که در بالا گفتم یکی از پایه های اساسی فیلم های سرقتی امروزیست. فیلمی که در آن جرم تبدیل به نوعی کار، نقشه کشی تبدیل به درام و شکست تبدیل به لو دادن شخصیت می شود.

کوبریک از این فیلم آموخت، داسین و ملول امکاناتش را در شکل های دیگری آزمودند و نسلی از فیلمسازان جنایی ساختار این فیلم را بازسازی کردند.

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا