در قلب اساطیر نورس نه یک پادشاه قرار دارد نه یک خدا، بلکه یک درخت است.
ایگدراسیل از بین ساختار کیهان نورس به وجود بالا آمده است و قلمروهایی بهشتی، دنیای انسانی، سرزمین غول ها، نواحی آتش و یخ، و قلمروهای مرموز مردگان را به هم متصل می کند. خدایان در زیر شاخه هایش جمع می شوند و موجودات در حول تنه اش حرکت می کنند. اژدهایی ریشه هایش را می جود و یک عقاب از بلند ترین نقطه به آن نگاه می کند. حتی خود اودین خودشان را در جستجوی دانش برای این درخت قربانی می کند.
از این روز ایگدراسیل به مراتب بزرگتر از یک درخت اساطیریست و یک مدل برای وجود است. از طریق ایگدراسیل اقوام نورس دنیایی را تصور کردند که در آن زندگی، مرگ، حافظه، سرنوشت و بازتولید نیروهای جدا از هم نبودند. بلکه شاخه هایی از یک سازه زنده هستند.
ایگدراسیل چیست؟ درخت جهان اساطیر اسکاندیناوی
ایگدراسیل معمولا به عنوان یک درخت زبان گنجشک بسیار عظیم توصیف می شود هرچند که تفسیر دقیق گیاه شناسی اش مورد بحث است. شاخه هایش در طول بهشت گسترش یافته در حالیک ه ریشه هایش به نواحی مختلف کیهان فرود می آید.
منبع اصلی ادبی برای ایدراسیل ادای منظوم و ادای منثور است. این متون اساطیر اسکاندیناوی را به عنوان یک نقشه سیستمی نشان می دهد به جای آن شعر ها و داستان های مختلف بخش هایی از این جهان نمادین را نمایان می کند و ایگدراسیل تکه هایی زیادی از این ها را در خود دارد.
خود نام ایگدراسیل جالبت وجه است. کلمه قدیمی نورس ایگدراسیل را به عنوان اسب اودین ترجمه می کنند ایگر یکی از اسم های ادین است در حالی که دراسیل به معنای اسب می باشد.
این واژه عجیب واضح تر می شود وقتی ما فداکاری معروف اودین را به یاد بیاوریم او خود را بر روی درخت جهان به مدت نه روز به دار می آویزد و در زبان قدیمی نورس، چوبه دار به طور استعاری به عنوان اسب متعلق به دار آویخته شده شناخته می شود.
پس خود اسم ایگدراسیل شامل بازتاب فداکاری، مرگ و دانش است.
پیشنهاد مطالعه: اسطوره چیست؟
9 جهان حول ایگدراسیل
توصیفات امروزی از نه جهانی که به ایگدراسیل متصل بودند می گوید. منابع قرون وسطی نه جهان را ذکر می کنند هرچند که هیچوقت یک لیست کامل دقیق ارائه نمی کنند.
در مهمترین قلمرو ها آسگارد قرار دارد که خانه خدایان اصلی از جمله ایزدان آس، خاندان اصلی خدایان نورس است.

انسان ها در میدگارد زندگی می کنند خود اسم در واقع به معنای یک محوطه بسته یا ناحیه میانیست که از نیروهای خطرناک پشتش مراقبت می شود.
غول ها در یوتون هایم زندگی می کنند. یوتون ها فقط هیولاهای بزرگ نیستند بلکه نماینده نماینده نیروهای باستانی، غیر قابل پیش بینی و بعضا آشوبگری هستند که در کنار خدایان زندگی می کنند.
خاندان الهی وانیر نیز با واناهایم مرتبط است که با باوری، طبیعیت و فراوانی شناخته می شود.
دیگر مناطق کیهانی عبارتند از نیفل هایم که جهان مه و سرمای آغازین بوده، موسپل هایم که جهان آتش بوده که دو منطقه اولیه که به اولین مراحل آفرینش متصل بوده است.
همچنین هِل یا قلمروی مردگان نیز است که مرتبط با افرادیست که خارج از جنگ قهرمانانه مرده اند.
ایگدراسیل از نظر نظری این قلمرهای متفاوت را به هم متصل می کند. کیهان فقط یک ردیف پادشاهی مستقل نیست بلکه یک ارگانیسم زنده است که مناطقش به هم متصل هستند.
مطالعات اساطیری: آشنایی با اساطیر رومی
سه ریشه بزرگ ایگدراسیل
بنا بر ادای منثور، سه ریشه بزرگ ایگدراسیل را حمایت می کند که به سه ناحیه مختلف کیهانی کشیده می شود.
یکی از ریشه ها به سمت خدایان و چشمه مقدس آورد یا چشمه سرنوشت می رود. نزدیک این چاه نورن ها زندگی می کنند که معروف ترین آن ها عبارتند از اورد، ورداندی و اسکولد است.
این سه تا بعضا به طور ساده شده با گذشته، حال و آینده ارتباط دارد اما معنای نورس این ها از فرمول مدرن تمیز امروزی پیچیده تر است.

نورن ها سرنوشت را شکل می دهند و با کشیدن آب از چاه مقدس و ریختن روی ایگدراسیل از این درخت مراقبت می کنند.
یک ریشه دیگر به سمت چشمه میمیر که چشمه خرد و دانش است می رود که این چاه متعلق به میمیر یا نگهبان دانش است که اودین یکی از چشم هایش را برای جرعه ای از این آب قربانی کرده است. در اساطیر نورس دانش هیچوقت رایگان نیست و نیازمند ایثار است.
ریشه سوم به سمت نیفل هایم، جهان مه و سرمای آغازین می رود که در آنجا هورگلیمر یا چشمه جوشان نخستین قرار دارد.
در زیر این ریشه یکی از خطرناک ترین موجودات ایگدراسیل زندگی می کند.
معرفی سریال: همه چیز درباره سریال لاست
نیدهوگ، اژدهای زیر جهان
در زیر ریشه ایگدراسیل نیدهوگ که از ریشه های ایگدراسیل تغذیه می کند زندگی می کند. این نمادگرایی بسیار قدرتمند است ساختاری که زندگی را حفظ می کند به طور مرتب از زیر در حال آسیب خوردن است اما ایگدراسیل به زندگی ادامه می دهد.
اساطیر نورس، جهان را به عنوان یک ماشین غیر قابل تخریب نمی بیند بلکه وجود را آسیب پذیر می داند و نظم بقا می یابد در حالیکه نیروهای مخرب همواره در حال حمله کردن به آن هستند.

این تنش تبدیل به یکی از ایده های اصلی اساطیر نورس شده است. حفظ به معنای نبود تخریب نیست بلکه به معنای تداوم با وجود تخریب است.
معرفی کتاب: 20 هزار فرسنگ زیر دریا
عقاب، سنجاب و موجودات ایگدراسیل
ایگدراسیل با زندگی پر شده است. در قله اش عقاب عظیم زندگی می کند و در بین چشمان عقاب، شاهین ودرفولنیر قرار دارد.
سنجاب پیام رسان راتاتوسکر همواره در تنه ایگدراسیل در حال بالا پایین رفتن است که البته به هیچوجه پیام رسان مثبتی نیست چرا که جملات خصمانه را بین عقاب و نیدهوگ جابجا می کند و بر آتش دشمنی این دو هیزم می ریزد.

چندین گوزن نر نیز از شاخ و برگ ایگدراسیل تغذیه می کنند در حالی که باقی حیوانا به تنه و شاخه ها آسیب می زنند. پس ایگدراسیل یک داستان اکولوژی کامل در خود دارد. ارتباطات، نزاع، استفاده، تخریب و بقا همزمان در ان اتفاق می افتد.
کیهان نورس به همین دلیل بی ثباتی زنده است.
داستان های اسطوره ای: اورانوس و گایا و خشونت اولیه
به دار آویخته شدن اودین از ایگدراسیل، دانش از طریق ایثار
یکی از شگفت انگیز ترین قسمت های مرتبط با ایگدراسیل در هاوامال شعری از ادای منظوم اتفاق می افتد. اودین اعلام می کند که خود را بر روی درخت باد برای نه شب به دار آویخته است در حالیکه توسط نیزه زخمی و خود را برای خود قربانی کرده است.
او نه غذا و نه نوشیدنی ای دریافت نمی کند. در آخر او به رون ها که نشانه های نوشتاری و رمزی اقوام ژرمنی و نورس بودند می رسد و در لحظه ای که توسط دانش تغییر کرده است از روی درخت می افتد.
این یکی از رازآمیز ترین صحنه های اساطیر نورس است اودین هم قربانی کننده، قربانی، جوینده و دریافت کنندست و ایگدراسیل تبدیل به مکانی می شود که در آن مرگ و مکاشفه تلاقی می کنند.

معرفت نیازمند از بین بردن خود قدیمیست و این یکی از تفاوت های اساسی بین اودین و خیلی از خدایان الهی در اساطیر دیگر است. اودین صاحب خرد کامل نیست بلکه به صورت خستگی ناپذیر به جستجوی خرد می رود و هزینه اش را می پردازد.
یک چشم در چاه میمیر و نه شب روی ایگدراسیل، چرا که در اساطیر نورس قدرت هیچوقت کافی نیست بلکه باید هزینه معرفت را نیز پرداخت.
از نگاه متفکران: جملات ارسطو درباره شادمانی
ایگدراسیل و راگناروک آیا درخت جهان در پایان بقا می یابد؟
بزرگترین فاجعه اساطیر نورس راگناروک است که در حین آن خدایان و هیولاها با یکدگیر روبرو می شوند. فنریر گرگ عظیم اساطیر نورس آزاد می شود و یورمونگاند مار جهان که پیرامون میدگارد حلقه زده است از دریا بر می خیزد. اودین با فنریر و ثور با مار جهان مواجه می شود.

حتی ایگدراسیل نیز می لرزد اما تخریبش قطعی نیست. دو انسان به اسم های لیف و لیف تراسیر از این فاجعه سالم بیرون آمده و در جنگل هومیمیر ساکن می شوند. از این رو بعد از راگناروک دنیا دوباره ظهور می یابد و سیکل تمام نمی شود فقط تغییر می کند.
اهمیت ایگدراسیل در اساطیر اسکاندیناوی
ایگدراسیل کامترین نماد جهانبینی نورس است چرا که تضاد های تفکر مدرن را در خود جمع می کند.
ایگدراسیل نماد ثبات است در حالی که همواره مورد تخریب قرار می گیرد و بیانگر زندگیست در حالی که مرگ در ساختارش قرار دارد. ایگدراسیل خدایان و انسان ها را به هم متصل می کند همانقدر که هیولاها و مردگان را. ریشه هایش به سمت حافظه، سرنوشت، خرد و آشوب اولیه می رود و شاخه هایش به وجود الهی کشیده می شود. هیچ چیزی کاملا جدا نیست و این عمیق ترین معنی درخت جهان است.
برای تخیل نورس وجود مجوعه اجزا جدا که فضای خالی ار گرفته اند نیست. کیهان شبیه شبکه ای از روابط عمل می کند خدایان به مکان ها وابسته اند و مکان ها به ساختار های کیهانی، سرنوشت به نیروهای پنهان و زندگی به فرآیند هایی که شامل مرگ است.

ایگدراسیل این فلسفه را به یک تصویر فراموش نشدنی تبدیل می کند یک درختی که ریشه هایش همواره خورده می شود و شاخه هایش از دنیا حمایت می کند و در زیرش سرنوشت نوشته شده است. ایگدراسیل درختیست که بزرگترین خدایان خودش را برای کسب دانش روی آن به دار آویخته است و مهمتر از همه این درخت حتی در زمانی که دنیا به سمت فاجعه می رود به ایستادن ادامه می دهد.
از این رو ایگدراسیل فقط یک درخت در مرکز اساطیر نورس نیست بلکه ایده همه چیز است زندگی، مرگ، دانش، تخریب، سرنوشت، خدایان، انسان و هیولا به یک جهان تعلق دارند.
