در ادامه نوشته های از نگاه متفکران، امروز به جملات گوته درباره رنگ می پردازیم. برای یوهان ولفگانگ گوته، رنگ یک تزئینی به جهان مرئی نبود بلکه متعلق به عمل دیدن بود. نوشته Zur Farbenlehre او که در سال 1810 چاپ شد و توسط چارلز لاک استلیک به عنوان تئوری رنگ در سال 1840 چاپ رسید به عنوان یک منبع مهم درباره نظریات گوته درباره رنگ شناخته می شود. گوته با مشاهده منشور ها، سایه، نقاشی، جو و جوابگویی چشم به نتایج خود رسید.
گوته با نظر نیوتن که رنگ جدا شدن نور سفید است مخالف بود. فیزیک مدن نظریه جایگزین گوته را نگذیرفت اما مطالعه او درباره نور تجربه شده پر اهمیت باقی ماند. او پرسید که رنگ با ادراک، احساس، فضا و هنر چه می کند.
نگاهی کوتاه به زندگی و تفکرات گوته
یوهان ولفگانگ ون گوته در سال 1749 در فرانکفورت بدنیا آمد و در وایمار در سال 1832 درگذشت. شاعر، داستان نویس ، محقق و محقیق طبیعت بود و تبدیل به یکی از چهره های مهم فرهنگ اروپایی شد. کارهای مهم ادبی او عبارتند از رنج های ورتر جوان، شاگردی ویلهلم مایستر و فاوست. در کنار ادبیات او آناتومی، زمین شناسی، اپتیک، گیاه شناسی و ریخت شناسی را مطالعه کرد.
گوته بین جدایی هنر و علم مقاومت کرد چرا که باور داشت هر جفت این ها در یک توجه منظم ایجاد شده اند. در تئوری رنگ ها، بیننده بیرون از طبیعت به عنوان یک ابزار خنثی قرار نمی گیرد و چشم در ظاهر رنگ شرکت می کند.
هرچند که فیزیک ضد نیوتنی گوته ناموفق بود اما توضیحات بعد از تصور، رنگ های مکمل، سایه های رنگین، اثر فضایی و تداعی احساسی بر دیگران هنرمندان و فلاسفه تاثیر گذاشت. رنگ در تفکر گوته تبدیل به نقطه تلاقی بین شرایط خارجی و ادراک واقعی بود.
7 جمله از گوته درباره رنگ
جملات زیر از روی ترجمه انگلیسی ایستلیک از تئوری رنگ گوته برداشته شده است.
جهان مرئی، ساخته شده است
چشم، هیچ شکلی نمی بیند
مقدمه تئوری رنگ

گوته بدون درنگ توضیح می دهد که نور، سایه و رنگ با همدیگر به بینایی اجازه می دهند یک جسم را از دیگری جدا کند. شکل یک هندسه خالص نیست که بعدا توسط رنگ پر شود بلکه از طریق رنگ و تضاد رنگی مرئی می شود.
بخاطر همین رنگ در کار گوته از نظر ساختاری ضروریست و فقط امر تزئینی نیست. یک شکل هویت دیداری خود را از طریق رابطه اش با محیط اطراف می گیرد. این ایده همچنان در نقاشی، فیلمبرداری، عکاسی و طراحی گرافیک اهمیت دارد وقتی که شکل متناوبا به جای مرز خود به تضاد وابسته است.
پیشنهاد مطالعه: درک نور چگونه اتفاق می افتد؟
رنگ در رابطه با دیدن وجود دارد
رنگ قانون طبیعت است در نسبت با حس دیدن

این جمله، رویه گوته را پایه گذاری می کند. رنگ اختراع ذهن نیست و فقط درون جسم وجود ندارد. بلکه از طریق رابطه بین طبیعیت و ارگان دیداری ایجاد می وشد.
بخاطر همین پس تصویر، سازگاری رتینا و سایه های رنگی در کار های گوته به عنوان پدیده های مهم شناخته می شود و پوته به آن ها به عنوان اشتباهات دیداری نگاه نمی کرد. چشم ادراک کننده به همین آزمایش تعلق دارد.گوته در باب رنگ پرسشی دائمی را مطرح می کند آن که چجور محرک فیزیکی تبدیل به نمود تجربه شده تبدیل می شود. فرمول او از تقلیل ادراک به یک دنیای ابژکتیو یا یک سازه خصوصی روانی خودداری می کند.
از نگاه متفکران: پوچی در نگاه کامو
بین نور و تاریکی
خود رنگ درجه ای از تاریکیست

گوته بعد از توضیح اینکه نور شمع، نور روز، سطوح سفید و سایه های افتاده شده چجور فام های مکمل ایجاد میکنند این جمله را نوشت. این جمله نشان می دهد که اصل او در قطبیت است. رنگ تبدیل به قابل درک می شود وقتی نور با تغییر، مقاومت و سایه روبرو یا درکنار تاریکی قرار بگیرد.
این جمله جایگزین تفکر فیزیکی مدرن درباره طیف نوری نیست بلکه به عنوان توضیح تجربه، توجه را به سمت موقعیت دیداری می برد. هاله غروب خورشید، دود، شیشه لک شده و سایه های رنگی نشان می دهد رنگ از رابطه اش با نور، جسم، سطح، تاریکی و چشم مشاهده گر نمایان می شود.
نیاز چشم به رنگ
چشم همانقدر به آن نیاز دارد که به نور نیاز دارد

گوته این خط را وقتی نوشته است که از دیدن شکستن نور خورشید در ابرها و نمایان کردن رنگ منظره لذت برده است. رنگ به عنوان غذای دیداری در تفکر گوته دیده می شود. چشم فقط تفاوت رنگی را تحمل نمی کند بلکه به دنبال تحریک و تجربه های جدید در بینشان است.
این به این معنا نیست که هر تصویری باید پر از رنگ باشد بلکه تغییرات رنگی یکی از راههاییست که جهان اینقدر زیبا و منظم به نظر می آید. این جملات گوته چشم را به عنوان عامل واکنش گر و فعال می بیند و آن را به مانند دوربین یک وسیله مکانیکی ضبط اطلاعات تصور نمی کند. این تفکر همچنان مهم است اینکه رنگ برای توجه به کار می رود یا از نظر روانشناسی محیط را زنده نگهداشته است.
رنگ و احساسات
اثرات آن همواره قطعی و قابل توجه هستند

گوته با گفتن اینکه اثرات رنگ سریعا با احساسات ذهن مرتبط است ادامه می دهد. یک سطح یا پهنه رنگی می تواند پیش از آنکه بیننده شیئی را تشخیص دهد یا داستانی را تفسیر کند حال و هوای ذهنی یا احساسی خاصی را در او ایجاد کند.
دسته بندی مخصوص او بعضا فرض های فرهنگی آن دوران را منعکس می کند از این رو نباید به عنوان قوانین روانشناختی یکی گرفته شود. اما تفکر بزرگتر هنوز بادوام مانده است رنگ یک نیروی موثری دارد که آن را نمی توان به نمادگرایی تقلیل داد. در سینما و هنر های تصویری، یک پالت فقط نشان دهنده ایده نیست بلکه بیننده را به گرما، فاصله، جاذبه، تحریک، آرامی و ناآرامی آماده می کند.
معرفی فیلم: هفت فیلم ترسناک برای عاشقان سینما
آبی، فاصله و میل
ما عاشق تماشای رنگ آبی هستیم نه فقط به این خاطر که به سمت ما می آید بلکه به این دلیل که ما را به دنبال خود می کشد

گوته آبی را به آسمان، کوه های دور، سایه، سرما و بازگرد به عقب متصل می کند. یک سطح آبی به نظر از ما کناره گیری می کند به جای اینکه نزدویک شود اما این عقب نشینی ، جستجو را بیدار می کند. چشم بدنبال چیزی می رود که عقب مانده است.
این خط شاعرانه است اما مشاهده ای را درباره ادراک فضایی می بیند. رنگ های سرد می توانند یک اتاق را بزرگ کنند و به آن حس خالی وبدن بدهند یا فاصله فضایی را تبدیل به علاقع بکنند. نقاشان و فیلمسازان هنوز از آبی برای نمایش دوری، مالیخولیا، بی نهایت، حافظه یا جذابیت دنیای غیر قابل دسترس استفاده می کنند. گوته اپتیک را به احساسات متصل می کند بدون اینکه جفتشان را از تجربه دیداری زنده جدا کند.
مطالعه بیشتر: تعادل در ترکیب بندی
هر رنگی، رنگ دیگر را فرا می خواند
یک رنگ تنها، با یک احساس خاص تمایل به کلیت را بر می انگیزاند

آزمایش های گوته با پس تصویر او را متقاعد کرد که چشم در مقابل یک تک فام منفعل باقی نمی ماند بلکه ناخواسته بدنبال رنگ مکمل می رود یا تولید می کند و از این رو به سمت یک چرخه رنگی کاملتر حرکت می کند.
از این رو هارمونی یک قانون تزئینی اختراع شده توسطه نرمندان نیست بلکه از رفتار دیداری ایجاد شده است. یک رنگ جدا افتاده نیاز به یک جواب رنگی دیگر را ایجاد می کند. دایره رنگی گوته نقشه تنش و دوگانگی ها شده است . این ایده همچنین مهم است چرا که یکتایی دیداری ، متضاد را حذف نمی کند. گرم و سرد، روشنایی و تاریکی، اشباع و محدودیت می توانند کامل بودن را از طریق تضاد ایجاد کنند.
رنگ به عنوان راه دیدن
این هفت جمله از تئوری رنگ گوته، بیانگر تفکرات متفکری بود که به رنگ به عنوان رابطه نگاه می کرد. رنگ را محصول نور و تاریکی، جهان و چشم، تک فام و خواست مکمل، تحریک و احساس می دید.
تئوری فیزیکی گوته نمی تواند جایگزین اپتیک مدرن شود اما سوالات ادراکیش همچنان زنده هستند. او به مشاهده گر یاد می دهد که به چگونه رنگ به شکل ساختار می بخشد فاصله ایجاد می کند حس را تغییر و گرایشات خود چشم را فعال می کند. در جهان بینی گوته دیدن هیچوقت یک دریافت خنثی نیست رنگ به ما نشان می دهد که ادراک یک برخوردیست که در آن طبیعت از پس توانایی، محدودیت و میل های گیرنده ایجاد می شود.
