برای اکثریت تاریخ انسان، صدا فقط در لحظه تولید وجود داشته اشت. صدا در لحظه ای که گوینده ساکت شده است از بین رفته است. موسیقی از طریق حافظه و اجراهای متعدد حفظ شده است اما هیچوقت صدا به عنوان حضور فیزیکی لحظه قبل نبوده است. یک پرتره می تواند چهره را ثبت کند، نوشتن می تواند کلمات را نگهدارد و عکاسی می تواند نور را منجمد کند با اینحال هیچ ماشینی نمیتوانسته با ضبط صدا یک صدای از بین رفته را به جهان بازگرداند.
تولد ضبط صدا، شرایط بنیادی را تغییر داده است. صدا را از موقعیت لحظه ای به چیزی که قابلیت ذخیره، ثبت، آزمایش، بازتولید و پخش در جهان را دارد تبدیل کرده است. این تبدیل با موزیک یا سرگرمی شروع نشده بلکه بخاطر میل علمی انسان به دیدن صدا ممکن شده است.
قبل از ضبط صدا، رویای باستانی حفظ آن
خیلی قبل از ضبط عملی صدا، افراد اجسامی که بتوانند سخن را حفظ کنند تصور میکردند. اسطوره ها، قصه ها و گمانه زنی درباره اختراعات آینده، کلمات یخ زده، مجسمه های سخنگو و محفظه هایی که می توانستند صدای گذشته را تکرار کند توصیف می کردند. این تخیلات یک فرسودگی انسانی را نشان می داد، صدا قدرتمند بود اما هیچ ردی از خود باقی نمی گذاشت.

زبان نوشته یک راه حل بود، نت موسیقی راه حل دیگر، هر جفت اینا اطلاعاتی درباره صدا حفظ می کرد اما هیچکدام خود صدا را نگه نمیداشت. یک سخن نوشته شده می توانست کلمان گوینده را بدون حفظ ریتم، لهجه، تنفس، حجم یا بافتار احساسی صدای اصلی بازتولید کند. یک موسیقی می توانست راهنمای اجراکننده باشد اما هر احراکننده ای تفسیر جدیدی از آن ارائه میداده است.
کشف اصلی نیازمند مخترعین جدیدی بود که صدا را نه به عنوان زبان یا موسیقی بلکه به عنوان حرکت فیزیکی بشناسند.
پیشنهاد مطالعه: انواع تلسکوپ
مرئی کردن نامرئی
صدا وقتی درست می شود که اجسام مرتعش باعث تغییر در فشار هوا بشوند. این تغییر فشار به شکل موج به سمت بیرون می رود و وقتی به گوش انسان می رسند باعث ارتعاش در پرده گوش می شوند. گوش درونی این ارتعاشات درونی را به سیگنال تبدیل کرده که مغز آن ها را به صدا، موسیقی یا نویز تبدیل می کند.
در قرن نوزدهم، محققین فهمیدند که اگر حرکت با صدا استفاده افتاده باشد را بتوان به سطحی منتقل کند آنگاه شاید یک الگوی قابل اندازه فیزیکی جا بگذارد.
اولین قدم اساسی توسط مخترع و کتاب فروش فرانسوی به اسم ادوارد لئون اسکات دو مارتینویل انجام شد که شیفته مکانیزم گوش انسانی بود. اسکات یک ماشینی را که می توانست را شنوایی را تقلید و به جای مغز از سطوح نوشتاری استفاده کند تصور کرد.

اختراع او، فونوتوگراف، در سال 1857 در فرانسه ثبت اختراع شد. در این اختراع از یک شیپور برای جمع آوری امواج صدا و تغییر جهت دادن آن ها به یک عضو منعطف استفاده شد. چیزی که به این عضو متصل بود یک قلم سبک وزن بود که بریستل خوانده می شود و متناسب با ارتعاش تکان می خورد.در نهایت این قلم روی کاغذ که زیرش قرار میگرفت کشیده می شد که در نتیجه موج صدا بر روی سطح ضبط می شد.
برای اولین بار، صدای هوایی به رد دیداری دائمی تبدیل شده بود.
مطالعه بیشتر: لنز ها چگونه تصویر می سازند
فونوتوگراف، ماشینی که می توانست بشنود اما نمی توانست صحبت کند
اسکات دو مارتینویل، در ابتدا این دستگاه را به عنوان وسیله بازتولید صدا نساخته بود. او میخواست یک شکل از نوشتن اتوماتیک صدا را ایجاد کند که در آن صدا را بتوان به صورت تصویری مطالعه کرد.
از این رو ماشین، به مانند یک گوش مصنوعی متصل به خودکار عمل می کرد. شیپورش گوش بیرونی را تداعی می کرد و ممبران یا عضوش نقش گرده گوش را داشت و قلمش ارتعاش را به حرکت تبدیل می کرد. نتیجه که بعدها فونوتوگرام خوانده می شد شامل اطلاعات اساسی درباره موج صدا بود اما تکنولوژی قرن نوزدهم هیچ روش عملی برای برگرداندن این خطوط به صدای قابل شنیده شدن نبود.
این وجه تمایز در تاریخ ضبط صدا مهم بوده است. فونوتوگراف صدا را در شکل فیزیکی ثبت می کرد اما ناتوان از پخش آن بود. شکل موج را حفظ می کرد بدون اینکه کسی بتواند آن را دوباره بشنود.

در آزمایش های ثبت شده اسکات، یک فونوتوگرام محصول سال 1860 است که شامل اجرای کوتاه آهنگ فرانسوی Au clair do la lune می باشد. بیش از صد سال بعد، محققین با استفاده از تصویربرداری دیجیتال و پردازش کامپیوتر توانستند امواج را به یک موسیقی قابل پخش تبدیل کنند. نتیجه یک آهنگ معوجج و روح مانند بود اما نشان داد که صدای انسان با تقریب خوبی هیفده سال قبل از فونوگراف ادیسون ضبط شده بود.
برای مطالعه: ترکیب بندی مارپیچ طلایی در عکاسی
انقلاب پنهان، بازپخش
یک موج دیداری، به همان اندازه مهم بود اما انقلاب فرهنگی صدای ضبط شده چیز شگفت انگیزتری ارائه می داد آن هم توانایی معکوس کردن فرآیند بود.
برای بازتولید صدا، یک ماشین باید شیار ضبط شده را می خواند و این تغییرات فیزیکی را به ارتعاش مکانیکی تبدیل، و آن ارتعشات را به هوا برمیگرداند. سطح ضبط شده نمیتوانست نماینده انتزاعی صدا باشد بلکه باید اجزای متحرک را با دقت کافی راهنمایی می کرد تا الگوی اصلی را بازسازی کند.
این قدم مفهومی توسط توماس ادیسون در سال 1877 برداشته شد.

اختراع ادیسون، بر اساس کارش در تلگراف و تکنولوژی تلفون بدست امد. سیستم تلگراف در همان موقع نشان داده بود که یک پیام را می تواند به الگوی الکتریکی و مکانیکی تبدیل کرد. تلفن نشان داد که ارتعاش صدا می تواند یک دیافراگ را تکان داده و سیگنال الکتریکی ایجاد کند. ادیسون شروع به تفکر در این موضوع کرد که آیا پیام های تلفنی را می توان به صورت مکانیکی ذخیر و سپس بازتولید کرد.
دیگر سوال این نبود که آیا می توان صدا را کشید یا خیر، بلکه این بود آیا صدا بازگشت پذیر است یا نه.
پیشنهاد مطالعه: الگوی قطبی میکروفون ها
فونوگراف ورق قلعی ادیسون، ماشینی که سخن میگفت
فونوگراف ادیسون از یک سیلندر گردان داخل ورق قلعی استفاده می کرد. اپراتور از طریق دهنی شامل دیافراگم که به یک قلم وصل بود داخل دستگذاه صحبت می کرد. با چرخش سیلندر، ارتعاش صدا به قلم منتقل می شد که یک الگو را داخل ورق ضبط می کرد.
برای پخش صدا، این عمل معکوس می شد. یک قلم همان خطوط روی ورق را طی می کرد که بعد از ایجاد ارتعاش دیافراگم، ایجاد موج صدا ی نزدیک به صدای اصلی می کرد.
این مکانیزم کلا مکانیکی بود. هیچ میکروفون، آمپلی فایدر الکترونیکی یا بلندگویی در کار نبود. انرژی صدا از یک شیپور وارد می شد به ورق شکل می داد و سپس از دیافراگم مرتعش بیرون می آمد.

فونوگراف ادیسون محصول سال 1877 اولین ماشین دارای توانایی توامان ضبط و پخش صدا شناخته می شود. نمایش عمومیش هیجان بسیار زیادی ایجاد کرد چرا که وسیله مرز بین صحبت زدنه و اجسام فیزیکی را رد کرده بود. یک ماشین مکانیکی پوش داده، یادآورده و صحبت کرده بود.
ماری یک گوسفند کوچک دارد و افسانه شروع ساده
ادیسون به طور سنتی با خواندن جمله ماری یک گوسفند کوچک دارد در یکی از نخستین آزمایش های موفق فونوگراف شناخته می شود. این داستان به بخشی از افسانه های تاریخ فناوری تبدیل شده و نماد لحظه ایست که برای نخستین بار، صدای انسان از یک دستگاه دوباره پخش شد.
اما اختراع فونوگراف یک لحظه به طور کامل ثبت شده نیست. در 12 اگوست 1877، این دستگاه کامل شد اما دستگاهی که بتواند کار کند دو یا سه ماه بعد تکمیل شده است. خود ادیسون ثبت اختراع را در 24 دسامبر 1877 انجام داده است.
چیزی که از نظر تاریخی مهم است جمله دقیق یا روزش نیست بلکه این دستاورد غیرقابل بازگشت است. قبل از فونوگراف، لحظات ثبت شده صدا، نقاط ساکت بودند بعد از آن صدا می توانست به یک تجربه قابل تکرار تبدیل شود.
یک معجزه شکننده با محدودیت های زیاد
اولین ضبط های ورق قلعی، اصلا واضح نبودند آن ها خیلی محو، پر از نویز و به راحتی خراب میشدند.. فویل می توانست پاره یا تغییر شکل دهد و بازپخش های متعدد به طور تدریجی نوار را خراب می کرد. سرعت هنل سیلندر که توسط دست میچرخید به سختی قابل کنترل بود که باعث تغییر پیچ و تغییر زمان صدا نسبت به صدای اصلی می شد.
ماشین ادیسون بیشتر یک نمایش بود تا محصول قابل مصرف. ضبط هایش را نمی شد به راحتی کپی، ادیت یا تولید انبوه کرد. هراجرایی باید با دقت ثبت می شد و ورق باقی ماننده شکننده می ماند.

با اینحال، فونوگراف یک زنجیره اساسی پشت همه تکنولوژیها برای ضبط صدا را ایجاد کرد.
هدایت موج صدا، ایجاد موج فیزیکی، ضبط فیزیمی، خواندن مکانیکی، باز تولید صدا
مواد و متد ها میتونست تغییر بکنه اما اصل تعبیر صدا به یک الگوی ثابت همچنان مرکزی بود.
از نگاه متفکران: تنهایی در نگاه کافکا
از ورق قلعی به واکس، عملی شدن ضبط
در دهه 1880، پیشرفت در ضبط صدا با کارهای ادیسون و محققین دیگر بخصوص الکساندر گراهام بل، چارلز سامنر تینتر و چیشستر بل در آزمایشگاه ولتا جلو رفت. سیلندر های پوشیده شده با واکس جای ورق قلع را در خیلی از ماشین ها گرفت. واکس باعث حرکت نرم تر و شیار های باداوم تری شد که البته میتوانست از روی سیلندر پاک شده و از آن استفاده دوباره نیز کرد. قلم های بهتر، دیافراگم، موتور ها و تکنیک های ضبط صدا را بهتر ثبت می کردند.
این پیشرفت ها، فونوگراف را از یک وسیله ی آزمایشگاهی به یک ماشین قابل استفاده تبدیل کرد. اولین تبلیغ کنندگان این وسیله را مناسب برای مدیران ادارات، مدرسین زبان، آموزش، کتاب برای نابینایان، حفظ صداهای معروف، اسباب بازی های سخنگو، ساعت و پیام تلفنی می دیدند. ضبط صدا یکی از این امکانات در بین همه شان بود.
با اینحال آینده نشان داد که موسیقی مهمترین بخش مالی این فناوری بود.
دیسک برلینر و منطق تولید انبوه
ضبط سیلندری یک ضعف اساسی داشت. کپی کردن بسیار سخت بود. اولین اجرا کنندگان معمولا یک آهنگ را در چند شیپور مختلف متصل به چند ماشین متفاوت می خواندند که یک مقدار مشخصی کپی درست می کرد.

در اواخر 1880، امیلی برلینر یک گرامافون اختراع کرد که از دیسک های تخت به جای سیلندر بهره می برد و به جای کشیدن عمودی شیار، سیستم برلینر از حرکات موازی کنار هم استفاده می کرد.
این دیسک صاف یک مزیت بزرگ صنعتی ایجاد کرد. یک ضبط اصلی می توانست برای ساخت کپی استفاده شود. صدا دیگر فقط قابل ضبط نبود بلکه در تولید انبوه قابل تولید بود
تولید دیسکی همچنین انبار ساده تر، برچسب زنی، حمل و نقل و فروش راحتتری داشت. با اوایل قرن بیستم، فرمت دیسکی بازار سیلندری را گرفت. شرکت ماشین های سخنگوی ویکتور تبدیل به یک نیروی قوی در محبوب سازی اجرای دیسکی شد در حالی که ادیسون به کیفیت آکوستیک سیلندر ها تاکید می کرد تا اینکه خودش وارد بازار دیسک شد.
پیشنهاد مطالعه: تاریخ شرلوک هولمز
ضبط موزیک جداگانه از موزیسین
قبل از ضبط صدا، شنیدن صدا نیازمند حضور خواننده بود. موزیک در اجرای زنده وجود داشت. اما این اختراعات توانست موزیک های متفاوت را جداگانه ضبط و به مردم عرضه کند.
یک خواننده یک بار میخواند و هزاران بار شنیده می شد. یک موزیسین مرده می توانست برای نسل آینده نیز اجرا کند. شنوندگان می توانستند تفسیر های متفاوت را بشنوند، بخش های مورد علاقشون را دوباره پخش کنند و با فرهنگ های مختلف موسیقی را از جاهای متفاوت آشنا بشند.

این جداسازی، معنای اجرا را تغییر داد. موزیسین نه فقط برای حاضران صحنه، بلکه برای میکروفون، شیپور های ضبط صدا و شنوندگان آینده که هیچوقت آن ها را نمی دید موسیقی میساخت. اشتباهات میتوانستند دائمی باشند و تفسیر های فردی می توانستند به اجرای مرجع و معتبر تبدیل و همچنین سبک های آوازی و تکنیک های نوازندگی از طریق شنیدن مکرر ضبط ها به سروعت گسترش می یافتند.
ضبط صدا، یک سوژه جدید تولید کرده بود. اجرا میتوانست بیش از مجری عمر کند.
تولد آرشیو صدا
ضبط صدا، تاریخ را تغییر داد. صحبت های سیاسی، لهجه های محلی، زبان های در حال محو، رسوم شفاهی و صداهای روزانه می توانستند با کیفیتی ضبط بشوند که نوشتن به هیچوجه توانایی حفظشان را نداشت.
یک متن، گفته های یک فرد را ثبت می کرد اما صدای ضبط شده می توانست نوع گفتن را حفظ کند و مکث ها، تنفس، سن، احساس، تلفظ، صدای پشت زمینه و فضای اکوستیک را نشان دهد.
از این روز، ضبط صدا تبدیل به یک محصول فرهنگی و سند تاریخی شد. آرشیو ها می توانستند علاوه بر اعلامیه های رسمی و موسیقی مهم، بخش هایی از زندگی عادی را نیز حفظ کند.

با اینحال هر ضبطی یک بخشی از صدا را حفظ می کرد. کسی باید تصمیم میگرفت چه چیزی ثبت بشود و چه صدایی اهمیت حفظ کردن دارد. تاریخ ضبط صدا، تاریخ دسترسی، قدرت و حافظست.
وقتی صدا به ابژه تبدیل می شود
مهم ترین اهمیت ضبط صدا در تغییر زمان است. صدای طبیعی گسترش می یابد و حذف می شود اما صدای ضبط شده می تواند متوقف، تکرار، کپی، آرام، سریع، تحلیل و منتقل شود. صدای ضبط شده از منبع خود مستقل است یک زمزمه می تواند از عمر کسی که درستش کرده بیشتر زندگی کند. یک نوار کنسرت می تواند بیش از هر خواننده ای در جهان سفر کند. یک صدای شخصی عمومی می شود و صدای عمومی می تواند به حریم خصوصی وارد شود.
اسکات دو مارتینیویل به صدا یک بدن مرئی داد. ادیسون به آن بدن، صدا داد و اختراعات بعدی این صدا را بادوام، دارای توان بازتولید و از نظر اقتصادی موفق کردند.
تولد ضبط صدا، فقط اختراع یک ماشین نیست. بلکه لحظه ایست که انسانیست فهمید چگونه ارتعاش را به حافظه تبدیل کند و سکوت گذشته را به صحبت وادارد.
