قبلا در نوشته معرفی گئورگ ویلهلم پابست کمی از لنی ریفنشتال نوشته بودم در اینجا میخوام به طور مبسوط به معرفی این کارگردان مهم سینمای آلمان بپردازم.
کمتر کارگردانی در تاریخ سینما نامش به بدنامی لنی ریفنشتال به جریان های سیاسی پیوند خورده است کارگردانی با سبک تصویری فوق العاده، و البته از نظر اخلاقی آزار دهنده. هر نوشته ای درباره ریفنشتال باید هنر و قدرت، زیبایی و ایدئولوژی، سینما و پروپاگاندا را مورد بررسی قرار بده و من در اینجا سعی میکنم تا جای ممکن تمام حواشی ممکن این فرد را حتی بعد از جنگ جهانی دوم و نزاعش با سوزان سانتاگ را به طور کامل بنویسم.

لنی ریفشتال ابتدا یک رقاص بود که در یکی از فیلم های پابست به عنوان بازیگر حضور یافت و علاقمند به عکاسی و تصویر کردن حرکات بدن شد بعد ها تدوین را فرا گرفت و خیلی زود به فیلمساز جدی تبدیل شد اما قبل از هرچیز تاریخ وی را با تصاویری که برای حزب نازی گرفت میشناسد.
برای مطالعه ریفنشتال، تایید یا محکوم کردنش کافی نیست بلکه باید سوال های مهم تری پرسید مثل اینمع چه میشه وقتی یک نابغه تصویری به خدمت یک سیستم سیاسی خشن در بیاد. فیلم های او زبان تصویری مستند را تغییر داد چرا که از حرکات دوربین، مونتاژ، معماری، جمعیت،موزیک و ریتم استفاده کرد تا سیاست آلمان نازی را زیبا جلوه دهد.
لنی ریفنشتال همچنان در تاریخ سینما اهمیت دارد چرا که کار وی نشان میده که چجور سینما میتونه قبل از توضیح دادن بیننده رو فریب بده و چگونه میتونه سو استفاده از قدرت رو عادی سازی و مطیع بودن رو زیبا نشان بده بخاطر همین تقلیل دادن دوران کاری ریفنشتال به یک فصل در تاریخ سینمای آلمان اشتباست چرا که مسئله ای بزرگتری باید مورد بررسی قرار بگیرد اینکه چرا تصاویر متحرک میتوانند خطرناک باشند.
فیلم های اولیه ، از رقص تا کوه
لنی ریفنشتال در سال 1902 در برلین بدنیا آمد، قبل از ورود به سینما به عنوان یک رقاص آموزش دید این دوران تاثیر زیادی در نگاه وی به بدن انسان داشت و باعث شد در آینده بدن انسان و حرکات بدن انسان را به زیبایی تصویر کند.
او به عنوان یک رقاص بسیار موفق بود و در کشور های مختلف اجرا داشت اما پس از چند آسیب دیدیگی در پا و به ویژه یک آسیب جدی به زانو تحت عمل جراحی قرار گرفت و در نتیجه مجبور شد رقص را کنار گذاشته و به بازیگری روی بیاورد به خاطر همین توانست در یکی از فیلم های آرنولد فانک و پابست که حول برف، کوه، مقاومت و خطر نوشته شده بود بازی کرد.

حضور در این فیلم تاثیر زیادی در ساخت نگاه تصویری ریفنشتال داشت چرا که در آن یاد گرفت چگونه بدن انسان را در فضای منفی ترکیب بندی و تلاش فیزیکی را تبدیل به داستان تصویری کند.
خیلی قبل از شروع فیلم های سیاسی اش، ریفنشتال مجذوب خلوص، قدرت، صعود و تصاویر شگفت انگیز حماسی شده بود این علایق بعد ها ساختار فکری و تصویری فیلم هاش را ساخت.
نور آبی، اولین تجربه کارگردانی لنی ریفنشتال
اولین فیلم مهم ریفنشتال نور آبی در سال 1932 بود فیلمی که داستان آن در کوهستان اتفاق میفتاد. قهرمان داستان دختری به نام جونتاست که در روستایی کوهستانی زندگی می کند اهالی روستا او را به خاطر رفتار متفاوت و زندگی منزوی اش ساحره میخوانند از او میترسند. در شب های ماه کامل، نوری آبی و مرموز از غاری در کوه می تابد بسیاری از جوانان روستا تلاش کرده اند به آن نور برسند اما بسیاری از آن ها هنگام صعود کشته شده اند.

این فیلم که در کوهستان اتفاق میفته نشان دهنده سبک تصویری فیلمسازی لنی ریفنشتال از بدن های نور خورده، مناظر نمادین، فضاهای رویایی و تبدیل اتمسفر به راز هستش. در نور آبی، ریفنشتال سعی کرد تمام جوانب فیلم را تحت کنترل خود در بیاورد و نگاه تصویری و هنری خود را به تمام جریان فیلم غالب کند.
این فیلم جز فیلم های سیاسی وی نیست اما پایه زیبایی شناسی فیلم های آیندش را در این کار میشه دید او عاشق درخشش نور در حول بدن انسان و ثبت تصاویری فراتر از زندگی عادی بود. به تصویر چهره های منزوی و نیرو ی عاطفی چشم انداز های طبیعی و این ایده که زیبایی نوعی سرنوشت است علاقه داشت. این گرایشه ا میتوانستند سینمایی ماندگار خلق کنند اما وقتی از کوهستان و افسانه ها به رهبران سیاسی و انبوه جمعیت منتقل شدند می توانستند خطرناک نیز باشند.
پیروزی اراده، سینما به مثابه معماری سیاسی
معروف ترین فیلم لنی ریفنشتال فیلم پیروزی اراده محصول سال 1935 است. فیلم رژه حزب نازی در سال 1934 را ثبت می کند البته در این ثبت کردن همه تجربه زیبایی شناسی خود را برای ثبت تصاویر مرموز و قدرتمند استفاده کرده است.

فیلم آدولف هیتلر را نه به عنوان یک سیاستمدار بلکه به عنوان یک شخصیت مسیحایی تصویر میکند که برای نجات بشر به زمین آمده است. تصاویر هوایی اولیه، معماری های تاریخی، توده های منظم، پرچم ها و سخنرانی ها طوری ضبط ثبت شده اند تا واقعیت اصلی را از بین ببرند. حزب نازی نه به عنوان یک جریان سیاسی، بلکه به عنوان سرنوشت، اتحاد و زایش دوباره ملت تصویر می شود.

اینجا جاییست که از منظرا خلاقی استعداد ریفنشتال را نمیتوان از پروپآگاندا جدا کرد. دوربین وی قدرت را مورد پرسش قرار نمی دهد بلکه آن را می پرستد. زوایای پایین دوربین رهبران سیاسی را به عنوان قدرت مطلق نشان می دهد و توده مردم چیزی جز هندسه تصویری نیستند. مونتاژ بریا سحر کردن بیننده مورد استفاده قرار میگیرد و موزیک و حرکت، ایدئولوژی رو احساسی میکنند قبل از اینکه منطق آن را مورد بررسی قرار بدند.
معرفی کتاب : دنیای قشنگ نو، اثر آلدوس هاکسلی
پیروزی اراده بخاطر توضیح نازیسم فیلم قوی ای نیست بلکه برای زیبا کردن اطاعت فیلم قدرتمندیست چرا که بیننده این احساس را می دهد که به چیزی بزرگتر از خودش متعلق است که هیچ راهی جز پیوستن به آن ندارد.

المپیا، زیبایی ورزشی و سیاست بدن
المپیای ریفنشتال که در سال 1938 اکران شد مستندی از مسابقات المپیک برلین در سال 1936 است که به عنوان یکی از مهمترین مستند های ورزشی تاریخ شناخته شده است. فیلم از زوایای عجیب دوربین، اسلوموشن، فیلمبرداری زیر آب، لنز های تله فوتو، نماهای حرکتی و تدوین پویا برای تبدیل مسابقه ورزشی به نمایش خیره کننده سینمایی استفاده کرده است.

از جنبه تکنیکی، المپیا یک انقلاب در فیلمبرداری مسابقات ورزشیست بدن های در حرکت تبدیل به مجسمه های هنری شدند. دویدن، شنا، پرتاب و پریدن به عنوان پدیده های تصویری با ریتم و کرامت تصویر شدند و دوربین فقط ورزش را ضبط نکرده است بلکه ورزش را به عنوان سینما تصور کرده است.
پیشنهاد مطالعه: آشنایی با اسطوره های یونانی
اما بار دیگر بافت تاریخی فیلم را نمیتوان کنار گذاشت. المپیک 1936 توسط حزب نازی به عنوان وسیله ای برای نمایش نظم،قدرت و پرستیژ فرهنگی استفاده میشد. المپیا در بستر بزرگتری به ایفای نقش میپرداخت علاقه فیلم به بدن های ایده آل، حرکات قهرمانانه و کمال فیزیکی به طرز ناخوشایندی با فانتزی های ایدئولوژیک و نژادی رژیم نازی همخوانی داشت.

المپیا از پیروزی اراده به مراتب پیچیده تر است بخشی به این دلیل که ورزشکارانی از ملت های مختلف را در خود جای می دهد و بخشی دیگر بخاطر حضور و پیروزی های خیره کننده حسی اونز دونده سیاه پوست آمریکایی که توانست چهار مدال طلا کسب کند. موفقیت او در قلب بازی هایی رخ داد که رژیم نازی می کوشید از آن ها برای نمایش برتری نژادی آلمان استفاده کند و همین امر شکافی آشکار در روایت ایدئولوژیک آن رژیم ایجاد کرد. با اینحال زیبایی شناسی مرکزی فیلم همچنان روشت است، بدن انسان ستایش و نظم می یابد و بعد از پالوده شدن به ابژه ای برای پرستش تبدیل می گردد.دوربین ریفنشتال زیبایی ورزشی را به چیزی باشکوه و اسطوره ای تبدیل می کند اما همزمان نشان می دهد که چگونه زیبایی می تواند از یک ارزش زیبایی شناختی به ابزاری سیاسی تبدیل شود.
سبک تصویری ریفنشتال، زیبای خیره کننده و احساسات کنترل شده
سبک لنی ریفنشتال خیلی سریع قابل شناساییست. او تصاویرش را حول قد، تقارن، ریتم و درگیری های فیزیکی میچیند. سینمای وی بیشتر از اینکه به داستان کاری داشته باشد به رقص شباهت دارد.
پیشنهاد مطالعه: انواع دوربین شکاری
یکی از مهمترین امضاهای کاری وی، نماهای پایین حماسی اوست . رهبران سیاسی، ورزشکاران و بدن های نمادین از پایین گرفته شده تا بزرگتر از زندگی به نظر برسند این تکنیک فقط انسان را شگفت انگیز نشان نمیده بلکه با تغییر نسبت بیننده با آن فرد وی را پایینتر از قدرت قرار می دهد.

یکی دیگر از نشانه های کار وی، تصویر کردن حرکات توده هاست. ریفنشتال به توده مردم به عنوان ماده اولیه تصویر نگاه میکرد. خطوط سربازان، ردیف پرچم ها، و ستون انسان ها با حرکات همگام تبدیل به الگویی در فیلم هیا وی شدند. افراد تبدیل به فرم جمعی شدند و تصویر جمعیت تبدیل به زیبایی شد چرا که بی نظمی، شک و تردید و اختیار از آن گرفته میشد.
برای آشنایی بیشتر با انواع لنز و نوع تصویر های آن می توانید به راهنمای لنز های عکاسی و تصویربرداری مراجعه کنید.
نور نیز در سینمای وی اهمیت دارد. او عاشق روشنی و سطوح صیغلی بود آسمان ، دود و درخشش المان های اصلی فیلم های وی بودند.تصاویر وی معمولا بیانگر خلوص، بالا رفتن و استعلا هستند بخاطر همین سینمای لنی ریفنشتال میتونه به نظر دینی به نظر برسه حتی وقتی که به مسائل سیاسی و ورزشی میپردازه. لنی ریفنشتال متوجه شد که توانایی اغوای قدرت بیشتر میشه وقتی مقدس به نظر برسه.
مسئله جدا کردن هنر از پروپاگاندای نازی
پرسش اصلی درباره لنی ریفنشتال اغلب به شکل نادرستی مطرح میشه آیا می توان هنر را از سیاست جدا کرد؟ در مورد او چنین جدایی ای تقریبا ناممکن است زیرا هنر دقیقا همان ابزاریست که سیاست از طریق آن قدرت عاطفی و تاثیرگذاری خود را پیدا می کند.

مدافعان لنی ریفنشتال معمولا بر نوآوری های فنی او تاکید میکنند آن ها معتقدند که او مرز های فیلم مستند را گسترش داد شیوه های تازه ای برای ثبت حرکت ابداع کرد و بر نسل های بعدی پوشش های ورزشی، موزیک ویدئو ها، تبلیغات و نمایش های سیاسی تاثیر گذاشت. این ادعا بی اساس نیست لنی ریفنشتال فیلمسازی معمولی نبود او درک استثنایی از ترکیب بندی، حرکت و تاثیرگذاری سینمایی داشت.
مطالعه بیشتر: دیوید وارک گریفیث، پایه گذار سینمای مدرن
اما همین توانایی خارق العادست که ارزیابی او را دشوار می کند مسئله این نیست که او با وجود سیاست هنرمند بزرگی بود مسئله این است که بخش مهمی از قدرت سیاسی آثارش دقیقا از مهارن هنری او سرچشمه می گرفت. لنی ریفنشتال میدانست چگونه یک نژادپرست را اسطوره، یک جمعیت را با شکوه و یک ایدئولوژی مضر را از نظر بصری جذاب جلوه دهد. هنر او صرفا در خدمت پیام سیاسی قرار نگرفته بود بلکه خود زبان بصری او به بخشی از آن پیام تبدیل شده بود.
تکنیک خارج از تاریخ وجود ندارد، مونتاژ میتواند احساس را دستکاری و زاویه دوربین میتواند پیام سیاسی را منتقل کند موزیک میتوان به خشونت زیبایی بیافزاید و خود زیبایی میتواند وحشت را مخفی کند. در کار ریفنشتال، فرم یک دکور بی گناه نیست بلکه ترغیب کردن بینندست.

این به این معنا نیست که فیلم های وی باید نادیده گرفته شود بلکه برعکس باید با دقت مورد مطالعه و با هوش اخلاقی مورد بحث و تحلیل قرار بگیرد. رویکرد درست نه تحسین کورکورانست و نه رد کردن بی دلیل. رویکرد درست فهمیدن سازوکار فیلم های وی است و چگونه ماشین دقیق فیلم های او میتواند روی بیننده تاثیر بگذارد و چرا این تاثیر خطرناک است.
نتیجه گیری، خطر زیبایی
پس از جنگ جهانی ، لنی ریفنشتال بارها مسئولیت سیاسی خود را انکار و خود را هنرمند علاقمند به تصویر معرفی کرد اما این دفاع هرگز قانع کننده نبود زیرا او صرفا رویداد های نازی را ثبت نکرد بلکه به آن ها فرم سینمایی، قدرت عاطفی و ماندگاری تاریخی بخشید.
ریفنشتال در دهه های بعد با عکاسی زا قوم نودا در سودان و سپس عکاسی زیر آب کوشید تصویر عمومی خود را بازسازی کند اما شیفتگی او به بدن، آیین، حرکت و زیبایی آرمانی همچنان ادامه داشت. همین تداوم نشان می دهد پرسش اصلی درباره او فقط سیاسی نیست بلکه زیبایی شناسی و اخلاقیست که او چه نوع زیبایی را می ستاید و این زیبایی چه کسانی را حذف می کند.

بنابراین ریفنشتال نه فقط یک فیلمساز بحث برانگیز، بلکه هشداری دائمی درباره قدرت سینماست او نشان می دهد که یک تصویر می تواند هم زیبا باشد هم خطرناکف یک فیلم می تواند از نظر فنی درخشان و از نظر اخلاقی فاسد باشد. مطالعه او یعنی اموختن این پرسش ضروری، تصویر چه کسی را باشکوه و چه کسی را حذف میکند و ما را به پذیرش چه نوع جهانی دعوت می کند؟
