گئورگ ویلهلم پابست، معمار رئالیسم در عصر سایه ها

کارگردان آلمانی گئورگ ویلهلم پابست

اگر جز عاشقان سینما نباشید احتمال زیاد اسم پابست را در فیلم حرومزاده های بی آبرو تارنتینو شنیده باشید جایی که شوشانا بازیگر فیلم که عهده دار مدیریت یک سینماست در حال اکران فیلمی از پابست دیده می شود با اینحال شهرت پابست برای عاشقان سینما به مراتب بالا تر از فیلم تارنتینوست. گئورگ ویلهلم پابست معمولا هم تراز لانگ و مورنائو در سینمای آلمان شناخته می شود هرچند که خود رهبر سینمای واقع گرای وایمار است کسی که از دوربین خود را از خیابان های اکسپرسیونیست، و دیوار های رنگ آمیزی شده دور کرد و به سراغ ادم های واقعی و مشکلات آن ها رفت.

فیلم های پابست درباره زنانی که توسط فقر نابود شدند تا سربازانی که توسط جنگ جویده شدند و کارگردانی که بین بدبختی و سرمایه به دام افتادن در نوسان است. در این نوشته درباره فیلم های پابست توضیحات مختصری خواهم داد زندگی وی از صحنه تئاتر  تا استو دیو های ضبط صدا برلین و پاریس را بررسی می کنیم فیلم های بزرگش را معرفی، و سبک کاری وی را مورد کنکاش قرار می دم همچنین درباره اثر رژیم نازی بر این نابغه سینمای صامت نیز توضیح کوچکی خواهم نوشت.

پابست در فیلم inglorious bastards تارنتینو
اسم پابست در فیلم حرومزاده های لعنتی

از بوهم تا استودیوهای وایمار

گئورگ ویلهلم پابست در 25 اگوست 1885 در راودنیتس بوهم که آن زمان جزئی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود به عنوان فرزند یک کارمند راه آهن بدنیا آمد.وی در وین بزرگ شد و در ابتدا با خواندن هنرهای نمایشی برای تئاتر تعلیم دید و مسیر حرفه ای خود را به عنوان بازیگر صحنه در سوییس اتریش و آلمان شروع کرد.مثل خیلی از هنرمندان اروپایی آن دوران خیلی سریع با گذر از اقیانوس اطلس، به عنوان بازیگر و کارگردان در تئاتر آلمانی نیویورک بین سال های 1910 تا 1914 مشغول بکار شد. با مهاجرت به آمریکا وی توانایی اداره صحنه و همچنین هنر جدید سینما را به سرعت آموخت.

خیابان بی شور و نشاط با بازی پرتا گاربو
خیابان بی شور و نشاط با بازی پرتا گاربو

در سال 1914، با هدف بازگشت به اروپا برای کارگردانی، درگیر جنگ جهانی اول شد و پابست به عنوان شهروند اتریشی در فرانسه به عنوان یک دشمن بیگانه در نزدیکی شهر برست فرانسه بازداشت شد.پابست در دوران زندان یک محوطه تئاتری در زندان ساخت و تئاترهای فرانسوی را به اجرا برد این تجربه باعث شد قدرت بازیگردانی وی بهتر شده و متوجه تاثیر سیستم ها بر سرنوشت افراد شود.

بعد از آتش بس 1918، پابست به اروپای مرکزی برگشت و تبدیل به مدیر تئاتر پیشرو « نوی وینر بونه » در وین شد. در اینجا درام مدرن را موضوع علاقش درباره مسائل روحی و جزئیات اجتماعی ترکیب کرد و با بهبود سینمای آلمان در بعد از جنگ، پابست در اوایل دهه 1920 به عنوان دستیار کارل فروئلیش وارد کار شد. پابست سرانجام در سال 1923 اولین فیلم خود به اسم گنج را در سال 1923 ساخت.

گئورگ ویلهلم پابست در پشت صحنه فیلم
گئورگ ویلهلم پابست در پشت صحنه فیلم

در دهه بعد پابست تبدیل به یکی از مهمترین کارگردانان سینمای وایمار شد فیلم هایی مثل « خیابان بی شور و نشاط» او را به شهرت جهانی رساند و توانست در این فیلم وی روایتگر وین پساجنگ باشد. گرتا گاربوی جوان، آستا نیلسن و مجموعه ای از شخصیت های درمانده در خیابان هایی رفت و آمد می کنند که صف های غذا، فحشا و تنش های طبقاتی در آن ها دیده می شود رئالیسم خشک و خشن پابست با جنبش فرهنگی نوظهور نویه زاخلیشکایت (عینیت گرایی نو / Neue Sachlichkeit) که دگرگونی های اغراق آمیز اکسپرسیونیستی را کنار گذاشته و به سک خونسرد و مشاهده گر آن گرایش داشت هماهنگ بود.

دهه 1930 همراه با شهرت و آشفتگی بود پابست بین آلمان، فرانسه و به طور کوتاه در هالیوود در حال رفت و آمد بود و فیلم های ضد جنگ میساخت. تلاش وی در هالیوود با فیلم قهرمان مدرن (1934) شکست خورد و با قدرت گرفتن حزب نازی به اروپای مرکزی برگشت. با شروع جنگ دوم، در اتریش گیر افتاد و مجبور شد تحت نظارت حزب نازی فیلم بسازد تصمیمی که سایه ای بر اعتبار وی در دهه های بعدی افکند.

فیلم قهرمان مدرن از پابست با بازی ریچارد بارتلمس و ژان موار
فیلم قهرمان مدرن از پابست با بازی ریچارد بارتلمس و ژان موار

بعد از سال 1945 پابست به ادامه فیلمسازی خود در اتریش و آلمان ادامه داد اما روزهای شکوهمند وایمار دیگر تکرار نشد و وقتی در سال 1967 در وین فوت کرد هم به عنوان یکی از سه فیلمساز بزرگ سینمای آلمان در نیمه اول قرن بیستم شناخته می شد و لکه ننگ دوران نازی بر کارنامه وی باقی مانده بود.

پابست بعد از سال 1956 دیگر فیلمی نساخت وی در دهه آخر زندگی خود به پارکینسون مبتلا شد از طرفی سینمای آلمان بعد از 1950 به سمت سرگرمی سازی سبک، ملودرام و فیلم های خانوادگی رفت و در نتیجه با وجود بدنامی همکاری با حزب نازی، پیشنهاد های مهم وی کم شد و چند سناریوی وی هیچوقت ساخته نشدند.

فیلم جعبه پاندورا
جعبه پاندورا روايتی تلخ از سقوط زنی است كه زيبايی و ميل مردانه پيرامونش را به دام و نابودی بدل می كند.

پابست و رابطه آن با رایش سوم

رابطه پابست با رژیم نازی، از همان آغاز پیچیده بود. وی در دوره وایمار یکی از مهمترین کارگردانان رئالیست اروپا شناخته می شد و با بالا آمدن نازی ها در 1933، پابست مانند بسیاری دیگر از هنرمندان سردرگم بود او نه هوادار نازی ها بود و نه علاقه ای به ایدئولوژی آن ها داشت.حتی در ابتدا آلمان را ترک کرد و به فرانسه و سپس آمریکا رفت اما نتوانست در هالیوود شرایط مناسبی برای کار پیدا کند.سیستم استودیویی او را محدود می کرد و فیلم هایش هم با سلیقه هالیوود سازگار نبودند.چند تلاش ناکام و قرارداد هایی که نتیجه ندادند او را در موقعیتی قرار داد که بازگشت به اروپا از نظر حرفه ای و خانوادگی راحتتر به نظر می رسید.

پابست در سال 1939 برای دیدن مادرش به فرانسه رفت آغاز جنگ جهانی دوم باعث شد مسیر خروجش بسته شده در نتیجه نتوانست به آمریکا بازگردد. نتیجه این بود که به آلمان بازگشت در نتیجه دولت نازی از نام او برای تثبیت جهه فرهنگی رایش سوم استفاده کرد. هرچند پابست عضو حزب نازی نشد اما مجبور شد در داخل نظام سانسور و کنترل شده سینمای آلمان کار کند.

در دوران جنگ جهانی دوم، دو فیلم مهم ساخت « کمدین ها(1941) » و «پاراسلوس (1943)»، این فیلم ها به ظاهر آثار تاریخی بودند اما مانند بسیاری از فیلم های آن دوره، ناگزیر از عبور از فیلتر های ایدئولوژیک بودند.بخصوص در مورد پاراسلوس همیشه این بحث بوده که آیا در لایه های زیرین پیام های هماهنگ با ایدولوژی نازی دارد یا خیر.پابست بعد ها ادعا کرد که هدفش حفظ استقلال هنری بوده و تلاش کرده فیلمش کمترین بار سیاسی را داشته باشد.

فیلم پاراسلوس اثر پابست از اثر های دوران رایش سوم
پابست پاراسلوس را در سال 1943 زیر نظارت حزب نازی ساخت

فیلم پاراسلوس درباره فیلسوف دوران رنسانس است که منتقدان معتقدند درون فیلم کدهایی وجود دارد که با ایدئولوژی رایش سوم هم خوانی پیدا کند. در این فیلم پاراسلوس به عنوان یک اصلاح گر و منجی تصویر می شود که قرار است جامعه ای آشفته را از جهل و فساد نجات دهد. این نوع الگوپردازی یادآور تصویر رسمی پیشوا در رژیم هیتلر است هرچند که داستان در قرن شانزدهم می گذرد.

پس از پایان جنگ پابست وضعیتی دشوار داشت.او از نظر سیاسی زیر ذره بین بود و برای مدتی اجازه کار نداشت.در همان سال ها تلاش زیادی کرد تا با ساخت آثاری علیه نازیسم و تصویری واقعی از پایان رژیم هیتلر ارائه می دادند گذشته خود را توضیح داده و از آن فاصله بگیرد.مهمترین نمونه این دوره فیلم «آخرین پرده» محصول سال 1955 است که درباره روزهای پایانی زندگی هیتلر است. این فیلم تلاشی آشکار برای نشان دادن فاصله او از نازی ها بود اما نتوانست لکه همکاری به اجبار یا همکاری ناخواسته او را کاملا پاک کند.

به طور کلی رابطه پابست با رژیم نازی نه همکاری داوطلبانه بود و نه مقاومت قهرمانانه. او در میان فشار های شغلی، ناکامی های مالی، بسته شدن راههای خروج و نیاز به بقا انتخاب های دشواری کرد که بعد ها هزینه سنگینی برای اعتبارش داشت. او هرگز نازی نشد اما دوران حضورش در آلمان نازی مانند زخمی باقی ماند که تا پایان عمر در موردش توضیح می داد و پس از مرگش هم همچنان جزئی از بحث های تاریخ سینما درباره اوست.

پیشنهاد مطالعه: منشور چیست؟ 

فیلم های پابست، زن ،جنگ و جهان های آشفته

مسیر کاری پابست را می توان در چند فاز غنی با خصیصه های مشترک تسیم کرد که جنبه های مختلف هنر وی را نمایان می کند.

دوران کار های صامت وی در دهه 1920 وی را به عنوان یک کارگردان پیشرو در رئالیسم اجتماعی در سینمای آلمانی زبان مطرح کرد. « خیابان بی شور و نشاط (1925) فیلم مهم وی در عینیت گرایی نو بود و در آن تورم آلمان را نه به عنوان یک پدیده اقتصادی انتزاعی بلکه به عنوان فاجعه اقتصادی به صورت مردم در صف، قحطی و بازار سیاه نشان داد. « رمز های روح(1926) » یکی از اولین تلاش ها در سینما برای نشان دادن مفهوم ناخودآگاه روانکاوی فروید است در حالی که « عشق ژان نی (1927)» یک داستان ملودرام سیاسی را از انقلاب روسیه تا وایمار برلین را بازگو می کند.

عشق ژان نی فیلمی درباره انقلاب روسیه
«عشق ژان نی» فیلمی احساسی از پابست است که در آشوب انقلاب روسیه، داستان زنی را روایت می‌کند که میان عشق، خیانت و خشونت جهان جدید گرفتار می‌شود.

در 1929 وی با دو فیلم با بازی لوییز بروکس به اوج کاری خود رسید، فیلم معروف « جعبه پاندورا» و « و خاطرات دختر گمشده». در این فیلم ها پابست سرنوشت زن اسیر شده در فانتزی های مرد و ریاکاری جامعه را مورد بررسی قرار داد و توانست  نقد اجتماعی را با تصاویر احساسی ترکیب کند. لولوی بروکس در جعبه پاندورا هم زمان خواستنی است مورد استفاده قرار گرفته و نابود می شود فیلم نشان می دهد چگونه بدن یک زن به میدان نبردی برای امیل مردانه و اخلاقیات بوژوایی تبدیل می شود.

پابست همچنین با فیلم جهنم سفید پیتس پالو (1929) وارد ژانر فیلم های کوهستانی شد فیلمی که آن را با آرنولد فنک کارگردانی کرد و لنی ریفنشتال در آن نقش آفرینی می کرد.مناظر یخ زده و صحنه های امداد و نحات فیلم این امکان را به او داد تا غریزه رئالیستی اش را در مواجهه با چشم انداز های طبیعی پرشکوه بیازماید و خود محیط را به عنوان نیرویی خصمانه به کار بگیرد.

گُستاو دیسل و لِنی ریفنشتال در جهنم سفید پیتس پالو
گُستاو دیسل و لِنی ریفنشتال در جهنم سفید پیتس پالو

ورود صدا به سینما باعث از بین رفتن پابست مثل خیلی از اساتید صامت نشد بر عکس پابست خیلی زود در فیلم « جبهه غرب 1918» محصول سال 1930 یک فیلم ضد جنگی در دوران مصوت ساخت و بینندگان را با گل و سروصدا و معضلات جنگ سنگر ها آشنا ساخت. دیالوگ های توهم، انفجار نگاهانی خمپاره و سکوت های سنگین، نشان داد که پابست از ابتدا صدا را به عنوان یک ابزار هنری مورد استفاده قرار داد.در فیلم « رفاقت» محصول 1931 او از یک فاجعه معدنی در مرز فرانسه و آلمان بهره گرفت تا بر همبستگی بین المللی تاکید کرده و تلاش های امدادی دو سوی مرز را به عنوان بدیلی نیرومند در برابر ملی گرایی به تصویر بکشد.

جبهه غرب 1918 فیلمی درباره جنگ جهانی اول
جبهه غرب 1918، فیلمی ساخته پابست در دوران سینمای مصوت

اقتباس وی از اپرای سه پولی در سال 1931 دنیای زیر دست گدایان دزد ها و بورژواهای فاسد برشت و وایل را به سینما آورد. این تولید جنجالی بود برشت به دلیل تغییراتی که در متن نمایشنامه اش داده شده بود از شرکت تولید کننده شکایت کرد اما این فیلم یکی از آثار اساسی دوره آغازین سینمای ناطق به شمار می رود.

اپرای سه پولی از پابست
«اپرای سه پولی» پابست (۱۹۳۱) بازآفرینی سینمایی و تیزبینانه‌ای از دنیای ولگردها، خلافکارها و بورژواهای فاسد برشت و وایل ارائه می‌کند.

دهه 1930 برای پابست دوره عدم قطعیت بود.پابست فیلم L’Atlantide (1932) را در نسخه های چند زبانه کارگردانی کرد و سپس با فیلم قهرمان جدید وارد هالیوود شد اما این فیلم در آمریکا شکست خورد .

پس از بازگشت به اتریش و سپس به سرزمین هایی که تحت کنترل نازی ها قرار گرفت فیلم هایی مانند کمدین ها و پاراسلوس را در دهه 1940 ساخت که در بالا درباره این دو فیلم توضیح دادم.

فیلم های بعد از جنگ مانند محاکمه (1948) و ده روز پایانی (1955) کارگردانی را نشان می دهند که دوباره با موضوعاتی چون گناه، عدالت و فروپاشی نظام های سیاسی درگیر است اما این آثار هرگز نتوانستند تاثیر تاریخی شاهکارهای او در دوران وایمار و سال های آغازین سینمای ناطق را بازیابند.با این همه این فیلم ها پایان بخش کارنامه فیلم سازی اوست که همواره شیفته انسان هایی بود که در نظام هایی بزرگتر و نیرومندتر از خود گرفتار شده اند.

پیشنهاد برای مطالعه بیشتر: سرآغاز عکسبرداری هوایی

سبک فیلمسازی پابست و نتیجه گیری

پابست در سینمای آلمان نقشی تعیین کننده داشت و مسیر فیلمسازی از اکسپرسیونیسم اغراق آمیز به واقع گرایی اجتماعی سوق داد. او در دهه وایمار با آثاری مثل جعبه پاندورا، تصویری بی رحم و دقیق از جامعه پساجنگ ارائه کرد تصاویری که بر چهره ها، بدن ها، فقر تنش های طبقاتی و فشار های ساختاری متمرکز بودند. در فیلم هایی چون رفاقت و جبهه غرب 1918، قهرمان جمعی جایگزین فرد شد و صدا و محیط همچون نیرو های خصمانه کار رفتند.

سبک گئورگ ویلهلم پابست با قاب بندی های روشن، عمق میدان حساب شده، تدیون روان و بازی های چهره محور شناخته می شود زنان جایگاهی مرکزی در فیلم هایش دارند موجوداتی که در تقاطع میل، فقر و ساختار های پدر سالارانه گرفتار می شوند بی آنکه رنجشان به نمایشگری صرف فروکاسته می شود.

به طور خلاصه میراث پابست دوگانه و ماندگار است از یک سو شاهکارهای او ستون های رئالیسم مدرن اند و از سوی دیگر زندگی اش نمونه ای از سازش های دشوار هنرمند در دوران رایش سوم است. نوآوری در زبان سینما و تناقض های زیسته یک هنرمند در عصر بحرانی همان چیزیست که پابست را همچنان برای تاریخ نگاران و تماشاگران جذاب و مسئله دار نگه می دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا