در ادامه بخش معرفی کارگردانای مهم تاریخ سینما در این نوشته به کنجی میزوگوچی یکی از مهمترین فیلمسازان تاریخ سینمای ژاپن میپردازیم. میزوگوچی فقط جز بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینمای ژاپن نیست بلکه یکی از دقیق ترین تصویرپردازان ناعدالتی های جامعه بخصوص نسبت به زنان نیز هست. میزوگوی به دنبال ملودرام و احساسی کردن شما نیست بلکه به دنبال اینه که جهان واقعیت خود را بیان کند و در آخر وقار بر تحقیر پیروز می شود.
قاب های میزوگوچی از یک گوشه خیابان خلوت تا یک اتاق شلوغ بر اساس نشان دادن جریان قدرت ترکیب بندی میشند. از این رو میزوگوچی رو میتوان آسیب شناس مهم ساختار های اجتماعی دونست و دلیل اینکه کنجی میزوگوچی اهمیت زیادی در سینما پیدا میکند اینه که میتونه فشارا خلاقی را به میزانسن تبدیل و بدون نیاز به سخنرانی، استثمار انسان را نشان و محکوم کنه.
استثمار تو فیلمهای میزوگوچی در جغرافیای نما معلومه، از زانو زدن، از گرفتن فضا و اجبار اجرا برای حاکم همه نشان میدند که جریان قدرت چجوری کار میکنه بدون اینکه بخواد بیننده را به گریه بندازه.
ازدوران سخت آساکوسا تا صندلی کارگردان
کنجی میزوگوچی در سال 1989 در خانواده ای که بدیل ورشکستگی پدر از قشر متوسط به قشر فقیر سقوط کرده بود در توکیو بدنیا آمد. خانواده به دلیل مالی مجبور شد به آساکوسا که منطقه ای برای تفریحات غیراخلاقی مردم توکیو بود نقل مکان کنه که در این دوران بود که خواهر بزرگترش سوزو عملا تحت عنوان فرزند خواندگی به جهان گیشاها فروخته شد. این اتفاق در سراسر آثارش پژواک دارد نه به عنوان زندگی نامه شخصی بلکه به صورت زخمی اخلاقی که هرگز بسته نمی شود.

جوانی کنجی میزوگوچی با مسئولیت پذیری و شکنندگی گذشت. مدرسه رو زود ترک کرد و به عنوان شاگرد در بازار دست به کار شد که نتیجه کار زیاد وی ایجاد رماتیسم شدید بود که راه رفتنشو مشکل کرده بود.بعد از فوت مادر خواهرش تبدیل به مسئول خانه شد که فداکاری خواهر کنجی، تاثیر زیادی بر فیلم های بعدی وی گذاشت.
پدر میزوگوچی در جوانی وی از دنیا رفت درباره چگونگی مرگ وی اطلاعات زیادی در دست نیست احتمالا در نتیجه بیماری فوت کرده . میزوگوچی اشاره کرده که پس از مرگ پدر بی سرپرستی شدیدی احساس می کرد و همین تجربه در فیلم هایش به شدت بازتاب دارد مخصوصا در تصویر او از زنان رنج دیده و مردان ناتوان از حمایت شان.

میزوگوچی در دوران صامت وارد صنعت سینما شد و تعداد زیادی فیلم صامت ساخت که خیلی از آن ها گم شدند. موفقیت وی به یکباره نبود و در طی فیلم های مختلف توانست سبک کاری خود را در کنش با استودیو، سانسور و بازخورد گرفتن از کارهای قبلی بسازد.
میزوگوچی در طی فیلم های صامت یاد گرفت که از ملودرام دوری و حقایق جهان را با زبان تلخ خود بازگو کند از این رو روی به داستانای تاریخی و حتی رمانتیک آورد.
ژاپن در آشوب، اوضاع اجتماعی دوران فیلمسازی کنجی میزوگوچی
برای آشنایی با جهانبینی میزوگوچی باید به تغیررات لرزه ای ژاپن از دوران تایشو تا نظامی گری دهه 30 که در نوشته امپراتوری خورشید دربارش نوشتم و ویرانه و بازسازی بعد از جنگ توجه کنیم. شهرها به سرعت مدرن شدن هویت های مشتری محور جدید به وجود آمدند تحرک های اجتماعی باعث ریسک پذیری آدم ها و البته مجازاتشون برای تلاش کردن می شد. تصویر دختر مدرن مستقل شهری نماد آزادی و سیبل اضطراب اخلاقی جامعه بود که در فیلم های دهه 30 میزوگوچی بازتاب پیدا کرد. اشتیاق برای استقلال در سیستمی که برای پول درآوردن و تربیت زن شل گرفته بود تصویری بود که در فیلم خواهران گیون و مرثیه ازاکا میشد دید.

بعد از این دوران دوران ایدئولوژی نظامی و دولت توتالیتر فرا رسید.فیلمسازان با محدودیت های خیلی زیادی روبرو شدند اینکه چه چیزی باید نشان بدهند و چه چیزهایی را نباید سراغشان بروند و چه مقدار از رنج اجتماعی رو میشه در فیلم بازتاب داد. فیلم های میزوگوچی به دلیل فشار آن دوران مجبور شدن به سمت سینمای تاریخی بروند چرا که در این فضا میتوانست درباره خشونت، ساختار سلسله مراتبی و ظلم سیستماتیک جامعه صحبت کند بدون اینکه ارجاع مستقیمی به آن دوران ژاپن کند.
بعد از شکست ژاپن در سال 1945 همه چیز دوباره تغییر کرد ساختارهای اجتمای ترک خوردند بازار های سیاه رونق گرفتند و زبان اخلاقی جامعه ژاپن تحت اصلاحات حاصل از سلطه و آشوب فرهنگی دوباره بازنویسی شد. فیلمهای آخر میزوگوچی تشخیص افتراقی بیماری های جامعست و با بازگشت به دوران فئودالیسم، نشان داد که سرکوب فقط یک اعوجاج موقتی دوران جنگ نبود بلکه سازه ای ایست که در طی سال ها با تغییر فکر و احساس آدم ها و خانواده ها طی نسل ها به وجود آمده است.
پیشنهاد دیدن: پرتگاه اثر جیمز کامرون
سبک کاری کنجی میزوگوچی
میزوگوچی رو با چند امضای ساده میشناسند نماهای بلند، حرکت سیال دوربین و تراژدی های زن-محور. اما تقلیل کار میزوگوچی به این سه ویژگی ساده سازی هنر اوست. ویژگی اصلی کار میزوگوچی اینه که او به دنبال ثبت زیبایی نیست بلکه درحال بازجوییست. هدف اینه که از سینما برای این استفاده کنه که به شما نشان بده چجوری یک شخصیت در گوشه گیر میفته و چه کسی از گوشه گیر افتادن وی منفعت میبره.

منتقدا به بخشی از آثارش لقب « یک صحنه-یک برداشت» داده اند چرا که میزوگوچی در جریان صحنه کمترین میزان دخالت را انجام میداد تا زمان به عنوان عامل فشار بر بیننده تحمیل بشه و تاکید بر تدوین کمتر دیده بشه. هرچقدر که نمایی فشار خود را حفظ کند شما را بیشتر به درک رنج شخصیت محکوم میکرد.
دوربین سیال به عنوان شاهد اخلاقی
دوربین میزوگوچی معمولا در حال حرکته به جای اینکه ثابت یک جا بشینه. به دنبال شخصیت میره، ازش جدا میشه دورش میچرخه و عقب گرد میکنه و در این حرکات بیشتر به دنبال حقیقت اجتماعی مستتر در میزانسنه تا نمایش اوج دراماتیک صحنه. وقتی شخصیتی در حال تحقیر شدنه دوربین به دنبال استثمار شخصیت با کلوزآپ نیست تا به دام درام بیفته و فاصله خود را حفظ میکنه تا تحقیر را به عنوان نشانه ای از مکانیزک بزرگ تر اجتماعی نشان بده، طراحی اتاق رفتار های اجتماعی و مناسک روتین نیز همین حس را در فیلم های کنجی میزوگوچی به بیننده منقل میکنند.
دوربین روان و پلان بلند در سبک میزوگوچی تماشاگر را مجبور می کند فشار زمان و ظلم را کامل حس کند.
دوربین سیال میزوگوچی یک صمیمیت پارادوکسیکال را ایجاد میکنه شما حس نزدیکی با شخصیت پیدا میکنید نه بخاطر کلوزاپ بلکه بخاطر ساکن شدن در فضایی که تصمیمات مهم گرفته شده، راهرو ها، آستانه ها، باغ ها و اتاق های پشتی و خیابان همه جاهایی هستند که در فیلم های میزوگوچی در آنجا تصمیمات مهم گرفته میشند و شما را وادار به سکونت در آنجا می کند.
زنان در مرکز توجه، پدر سالاری به عنوان سیستم
زنان میزوگوچی، شخصیت های قوی نیستند بلکه موجودات پیچیده و متناقضیند که مجبورند در اقتصاد وابستگی، به فکر بقای خود باشند. معامله یکی از مضامین اصلی فیلم های میزوگوچیست چرا که وی از دوران کودکی با این بزرگ شده ست که چجوری زندگی زن به عنوان ارزش مبادله ای جابجا می شود.

میزوگوچی، پدر سالاری را به عنوان چند مرد بد نمیبند بلکه آن را یک اکوسیستم اجتماعی تعریف می کند که توانسته موسسه ها، رسوم و شبکه شایعه پراکنی و بدگوی خود را همراه با سیستم سلسله مراتبی خود در محیط کار را به جامعه تحمیل کند و حتی سایر قربانیان این قوانین را بر دیگران تحمیل می کنند چرا که برای بقا نیازمند همراه شدن با ساختار قدرت هستند.
پیشنهاد مطالعه: دیوید وارک گریفیث پدر سینمای مدرن
فضا، آستانه و رقص قدرت
اگر فیلمهای میزوگوچی را ندیدید و میخواید ببینید یا قصد دوباره دیدنش رو دارید حتما به این دقت کنید که چقدر از صحنه های مهم در چارچوب در، پل و زیرپله گرفته می شود. میزوگوچی به دنبال گرفتن قاب های زیبا در این مکان ها نیست بلکه قصد دارد هندسه اجتماعی را تصویر کند چه کسی داخل اتاقه و چه کسی مجبوره در آستانه بایسته چه کسی میتونه بشینه و چه کسانی باید وایستند، چه کسی تنهاست و چه کسی توسط جمعیت احاطه شده.

در بهترین نماهای میزوگوچی، قدرت زار زده نمیشه بلکه چیده شده. حرکت بازیگران به شما میگه چه کسی صاحب قدرته و چه کسی مجبور به تحمل کردنشه.
نتیجه اینه که سینمای کنجی میزوگوچی مثل کلانس انسان شناسیست طوری که رفتار انسان با دقت مورد کیفرخواست قرار میگیره.
ملودرام بدون ملودراماتیک بودن
میزوگوچی عاشق موقعیت های ملودراماتیکه از خیانت، فداکاری و نابودی تا از بین رفتن وقار اجتماعی موضوعات مورد علاقه وی هستند اما از استفاده ابزاری از این موضوعات خودداری میکنه. همیشه اوج های میزوگوچی حالت سردی دارند تا بیننده را متوجه تراژدی بزرگتر داستان بکنه.
رنج در فیلم های میزوگوچی یک اتفاق نیست بلکه وضعیت معمولی جامعست در عین حال رنجی که انسان بر انسان برقرار میکنه بی جواب میمونه و این چیزیست که فیلم هیا میزوگوچی را ترسناک میکنه.
همکاری، اجرا و احساسات کنترل شده
یکی دیگر از نشانه های فیلمسازی میزوپوچی همکاری طولانی مدت وی با فیلمنامه نویس خود یوشیکاتا یوداست. همچنین بازیگرانی مثل کینویو تاناکا در فیلم های زیادی از وی بازی کردند. این همکاری طولانی مدت باعث شد که بتونند سبک کاری خود را بشناسند و در طی سال ها حرف خود را با دقت بیشتری بیان کنند.
فیلم های کنجی میزوگوچی
میزوگوچی زا معدود فیلمسازانیست که بالای صد فیلم ساخته اما مهمترین آثار وی در دوران مصوت ساخته شده. در این نوشته چند فیلم مهم وی که ارزش بیشتری برای دیدن دارند را به شما معرفی میکنم امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید.
مرثیه ازاکا (1936)
در میانه دهه 1930، کنجی میزوگوچی با ساخت دو درام معاصر به سطح تازه ای بلوغ هنری رسد و مرثیه ازاکا نخستین ضربه سخت این دورست. این فیلم درباره مدرنیته به مثابه یک تله است زندگی شهری نویدبخش انتخااب، در عمل بهایی دارد که همان کالایی شدن بدن و اعتبار یک زن است. لحن فیلم شفاف و بی احساس نماییست اما اندوه به تدریج انباشته می شود زیرا میزوگوچی نشان می دهد که هر گزینه طوری طراحی شده تا در نهایت به سود فردی دیگر تمام شود.

این فیلم از منظر فرمی نیز نقطه عطفیست.میتوان حس کرد که او در حال پالایش شیوه ایست که صحنه ها در فضایی ممتد گشوده می شوند جایی که فشار اجتماعی نه از طریق پیچش های داستانی بلکه از دل رفتار ها آرام آرام انباشته می شود.
خواهران گیون (1936)
اگر مرثیه ازاکا، بدبینی نسبت به مدرنیتست خواهران گیون خشم علیه این پدیدست. این فیلم که در منطقه گیشا کیوتو میگذرد نشان دهنده تقابل دو فلسفه نجات است قبول کردن کالایی شدن یا شورش.
کنجی میزوگوچی از رمانتیزه کردن جهان گیشا خودداری می کند وبه جای آن کسب و کاری را نشان می دهد که در آن توجه، زیبایی و قرض ابزارهای مدیریتی هستند.

میزوگوچی با بیننده تعارف ندارد و برایش این پرسش که سیستم ظالم است یا نه را رد می کند بلکه نشان می دهد که عملکرد سیستم بر مبنای ظلم بنا شده است.
داستان اخرین گل های داوودی (1939)
این فیلم درباره تئاتر کابوکیست و گل داوودی در فرهنگ ژاپن نماد زیبایی، ظرافت و تداوم سنت است آخرین داوودی ها اشاره دارد به افول یک سنت و زیبایی ای که حفظ می شود به قیمت رنج انسان ها.
فیلم آخرین گل های داوودی اغلب به عنوان بزرگترین دستاورد پیش از جنگ میزوگوچی یاد می شود وسواس او نسبت به اجرا چه روی صحنه چه بیرون از آن را عمیق تر می کند. این فیلم به عشق به عنوان هزینه نگاه می کند در بسیاری از فیلم های میزوگوچی زنان برای پیشرفت مردان از خود میگذرند اما اینجا این فداکاری تقریبا ساخته می شود درون همان سازوکاری که سنت از طریق آن خودش را حفظ می کند.

از نظر فرمی این فیلم ویترین همه نشانه هاییست که در بالا اشاره کردیم برداشت های بلند، عمق میدان لایه لایه و حساب شده و نوعی صبر تقریبا بی رحمانه که به تماشاگر اجازه می دهد ببیند بی عدالتی چقدر زمان می برد تا به چیزی عادی تبدیل شود.
زندگی اهارو (1952)
در اوایل دهه 1950 میزوگوچی به دوران فئودال برگشت و زندگی اهارو نشان می دهد که چگونه یک زن مجبور میشود از عفافت خود به عنوان پول و سلاح استفاده کند. چیزی که باعث خشن شدن فیلم می شود این حس غیر قابل اجتناب بودن وقایع است و نشان می دهد سرنوشت نه توسط شانس بلکه توسط سیستم نوشته می شود. یک سقوط به سقوط دیگری منتهی می شود چرا که سیستم ها به دنبال این هستند که سقوط کرده را زمین خورده نگهدارند.

این فیلم یکی از سبعانه ترین فیلم های میزوگوچیست که باعث شهرت جهانی وی نیز شد.
اوگتسو مونوگاتاری (1953)
اکثر بیننده ها دیدن فیلم های میزوگوچی را با این فیلم شروع می کنند اثری که جهان زمینی و ماورایی را با آرامیشی افسونگر در هم می آمیزد. اما اوگتسو مونوگاتاری داستان ارواح به معنای آرامیش بخش و معمولش نیست. میزوگوچی از ارواح و امر غریب استفاده می کند تا خودپسندی و غرور انسانی را افشا کند به ویژه اینکه جاه طلبی و میل چگونه می تواند ادم ها را وارد کند پیش از انکه مردگان از راه برسند به زندگان خیانت کنند.

در سطح بین المللی فیلم به یک نقطه عطف تبدیل شد. در جشنواره ونیز رقابت کرد و در سال 1953 شیر نقره ای بهترین کارگردانی را به دست اورد موفقیتی که جایگاه جهانی میزوگوچی را تثبیت کرد و منتقدان برجسته غربی را بیش از پیش به سینمای ژاپن کشاند.
سانشوی مباشر (1954)
فیلم محبوب من، یک طوفان اخلاقی، داستان جدایی بردگی و میراث اخلاقی.
سانشوی مشاور شاهکار اصلی میزوگوچی این پرسش مهم را مطرح می کند که انسان بودن در سیستمی که انسان را پاک می کند به چه معناست.

این فیلم جایزه شیر نقره ای را در جشنواره ونیز 1954 برد و جایگاه جهانی کنجی میزوگوچی را در دنیا تثبیت کرد. اگر قصد داشتید یک فیلم از فیلم های کنجی میزوگوچی را ببینید حتما سانشوی مشاور را انتخاب کنید.
خیابان شرم (1956)
آخرین فیلم میزوگوچی باردیگر به جهان معاصر بازمیگردد محله ای روسپی خانه ای که زنان برای بقا چانه می زنند و جامعه ای که بر سر این پرسش بحث می کند که آیا میتوان بهره کشی را اصلاح کرد بی آنکه آن را برانداخت. خیابان شرم در آثار کنجی میزوگوچی بی پرده و بی رحمانست اما هرگز اخلاق گرایانه نمی شود. فیلم شرور های ساده و سرراست ارائه نمی دهد چون کنجی میزوگوچی در حال نشان دادن یک شبکست مشتریان، مدیران، قوانین، استیصال اقتصادی و روایت هایی که آدم ها برای ادامه دادن زندگی به خودشان می گویند.

کنجی میزوگوچی در سال 1956 درگذشت و این فیلم را به مثابه نوعی بیانیه پایانی از خود به جا گذاشت، ژاپن مدرن، سنگدلی کهنه و زبانی تازه.
نتیجه گیری
نفوذ کنجی میزوگوچی هم در قلمرو نقد جهانی سینما جریان یافت و هم در زبان و فن فیلمسازانی که از صبر فرمی، حرکت دوربین و سخت گیری اخلاقی وی آموختند. موفقیت بین المللی اش در اوایل دهه 1950 فقط افتخار جشنواره ای نبود بلکه جایگاه سینمای ژاپن را در کانون سینمای جدی غرب تثبیت کرد به ویژه با حمایت منتقدان فرانسوی مرتبط با کایه دو سینما که در آثارش الگویی از مولف وبدن دیدند که در آن فرم برابر با جهان بینی و جهان بینی معادل اخلاق بود.
میزانسن کنجی میزوگوچی مبتنی بر برداشت های بلند و عمق سازی دقیق بود تا بتواند حقایق اجتماعی را بازگو کند. از نظر مضمونی نیز او با قرار دادن زندگی زنان در مرکز روایت ثابت کرد رنج خصوصی دلیل عمومی و سیسای دارد جایی که سنت می تواند ستم را زیبا جلوه داده یا آن را برملا کند.
زیبایی را نزد میزوگوچی را در یک کلام می توان به این گونه تعریف کرد که زیبایی هرگز تزئین نیست بلکه نوریست که جرم را آشکار می کند.
